تبليغاتX
السلام علیک یا ابا صالح المهدی - عج


تا کی به پای حسرت باران بایستیم

بـا چتـر، در مـیـان بیـابـان بایـستـیم

مـثل مترسکی همه ناچار و نـاگـزیـر

در زیـر سـایـه‌هـای کلاغـان بایستیم

هر فرد ، میله‌ی قفس خالی خود است

تـا کـی مـیـان اینـهـمه زندان بایستیم

ای رود ، سـمـت آمـدنـت را نشـان بده

رخـصـت بـده کنـار درختـان بایـستیم

تو گفته‌ای که جمعه می‌آیی ولی بگو

بـایـد کـدام سمـت خیـابـان بایـستیـم



یكی از اموری كه در روایات بر آن تأكید شده، تلاش برای جلب خشنودی حضرت ولی عصر (عج) و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی كه در اینجا مطرح می‌شود این است كه چگونه می‌توان خشنودی آن امام را به دست آورد.

برای روشن‌تر شدن موضوع ، خوب است كه نگاهی داشته باشیم به یكی از این یادگاری‌های گرانقدر امام عصر (عج) ؛ یعنی دعای معروفی كه با جملة « اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة... » شروع می‌شود و در اوایل « مفاتیح الجنان » نیز آمده است.

در این دعای كوتاه و مختصر ، حضرت ولی عصر (عج) همه آنچه را كه شایسته است ما خود را بدان‌ها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم ، در قالب درخواست از خدا بیان كرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهمانده‌اند كه به عنوان حجّت خدا ، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعه‌ای را برای خود می‌پسندند. قسمت‌هایی از این دعا را عبارت است از :

« اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أكرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحكمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة ؛ »

بار خدایا ! توفیق فرمان‌برداری ، دوری از گناهان ، درستی و پاكی نیّت و شناخت حرام‌ها را ، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درست‌گویی و گفتار حكیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار كن و درون ما را از حرام و مال شبهه‌ناك پاكیزه گردان و دست ما را از ستم‌گری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و... »

در ادامه این دعا ، امام زمان (عج) صفات و ویژگی‌هایی را كه شایسته علما ، دانش‌پژوهان ، پیران ، جوانان ، زنان ، توانگران ، تنگ‌دستان ، جنگ‌جویان ، حكم‌رانان و... است بر می‌شمارند و از خداوند می‌خواهند كه به هر یك از این گروه‌ها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگی‌هایی را كه شایسته آنهاست عطا فرماید.


   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به روزی که وعده طلوعش را همه ستاره ها می دانند.

هنوز هم چشمه های همیشه منتظرم در خیابان های سوخته آسمان به دنبال نشانه ای از تو می گردند.

نه پرنده ای آواز می خواند نه صدایی از فرشته ای بگوش می رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که می نوازد عقربه های لعنتی را به جلو می فرستد.

لحظه های بی تو بودن چقدر کند می گذرند !

امشب به قدر تمام ثانیه های له شده دلتنگ هستم. از تو هیچ نمی خواهم فقط برای این پرنده های بی زبان انتظار ، کمی مهربانی بریز ! همین ! ...

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

یادش بخیر آن روزها که در غروب سرد و محزون پاییزی ، در کوچه‏ های کبود شده از سرما ، در خلوت و تنهایی ، از مدرسه به جست و جوی وسعت ‏بی‏نشان شما می‏پرداختم ، احساس می‏کردم با تمامی گمنامیتان ، به پاکی انتظار و به لطافت‏ بارانید. آنقدر بارانید که حتی بوته‏ های خار را نیز آبیاری می‏کنید. گاهی فکر می‏کردم خارتر از همه خارهای گلستان عشق شما هستم و این خجلت‏ خط قرمزی بر افکار سبزم می‏کشید تا به خانه می‏رسیدم ...

هرم و گرمای اتاق نفسم را حرارت می‏داد و مرا بی اختیار به سمت‏بخاری می‏کشاند ، ولی تداعی تفسیر حدیثی از امام حسن عسکری (ع) در ذهن من که می‏فرمود : « مهدی جان ! در شهر و در بین مردم منزل مگیر و در دشت‏ها و میان کوه‏ها ساکن شو » ، حتی فرصت تازه کردن نفس را هم از من می‏گرفت و برقی سبز مرا به سمت اتاق سرد و تاریک خودم می‏کشاند. دستم به طرف کلید برق می‏رفت ، اما دلم اجازه نمی‏داد. مطمئن بودم مرا در تاریکی بهتر می‏بینید. بر گنبد قدس سجاده‏ام می‏ایستادم و تکبیر می‏گفتم. همیشه حس می‏کردم قبله‏ام باید طاق دو ابروی شما باشد. کعبه بهانه‏ای بود برای دیدارتان ، خیلی دنبالتان گشتم در تاریکی و روشنایی در جمع و در خلوت ، اما افسوس ... نشان از شما در هیچ کس ندیدم; مطمئن بودم تنها خورشید است که صبورانه غربت و مظلومیتتان را نظاره می‏کند و می‏سوزد ، دلیل حرارتش نیز همین است.

هرگاه سیب سرخی می‏یافتم عطرش را به جان می‏خریدم; آنقدر می‏بوئیدمش که دیگر هیچ بویی دلخوشم نکند ، چون شنیده بودم عطر سیب می‏دهید.

هرگاه سراغتان را از کسی ، از بزرگتری می‏گرفتم به کودکی‏ام می‏خندید و می‏گفت : آقا رفته برای دخترهای کوچولو عروسک بیاره ، شادی بیاره ، ستاره بیاره ، و از شیرینی آمدنتان فقط یک شکلات نصیبم می‏شد. با خود می‏اندیشیدم عروسکی که می‏خواهید بیاورید چطور باید باشد که این همه سال آن را نیافته‏ای، یا مگر ستاره‏ها چقدر از ما دور هستند؟ معنی غیبتتان را نمی‏فهمیدم ولی خلاء وجودتان را همه جا احساس می‏کردم. حالا که حدود بیست سال دارم می‏فهمم شما هدیه‏ای بهتر از همه عروسک های دنیا برای من و برای همه دخترها می‏آوردید. اما دیدن این که خیلی‏ها حتی جای خالی شما را هم احساس نمی‏کنند آزارم می‏داد. مگر آدمی چقدر می‏تواند خودش را فراموش کند.
با ساختن داستان آمدنتان خودم را دلداری می‏دادم. اینکه آن روز حتما صدای بال فرشتگان را خواهم شنید. صدای شکستن شیشه ظلم و صدای تپش قلب شما که خون حیات را در شریان‏های مرده زمین به حرکت وامی‏دارد. زمینی که سال‏ها غیر از عطش فصل دیگری را تجربه نکرده و در بوم نقاشی فصل‏هایش جز رنگ خاکستری سفر بی‏بازگشت کاروان نیکان رنگ دیگری ندیده است. دلم برای زمین می‏سوزد اما برای خودم بیشتر که عمرم بی شما می‏گذرد و شما را هیچ اشارتی نمی‏بینم. دفتر خاطراتم که نامش را « کیمیا » گذاشته ‏ام و برای شما در آن درددل کرده‏ام تمام شده ، اما دریغ که هرگز نشد آن را برایتان بخوانم.

جمعه‏ها که برای رفتن به دعای ندبه به شوق دیدارتان می‏دویدم بارها زمین خوردم اما نیامدید تا زخم دستانم را نشانتان بدهم. فکر می‏کردم اگر مرا با این زخم‏ها ببینید دلتان بیشتر برایم می‏سوزد. می‏دانستم مرا می‏بینید مثل پدری که زمین خوردن فرزندش را می‏بیند ، اما در زندان غربت نمی‏تواند یاریش رساند. با این فکر درد خود را از یاد می‏بردم. همیشه نامتان را با خودم به همه جا می‏بردم فقط نامتان را. شب‏های جمعه خوابم نمی‏برد مبادا بیائید و نبینمتان ، می‏اندیشیدم دیدار ما بعد از این همه سال چقدر تماشایی خواهد بود. چطور به استقبالتان بیایم که بدانید در دوریتان چه‏ها کشیده‏ام. اما جمعه همه می‏آمدند جز شما. امید ناامیدم اجازه فکر دیگری نمی‏داد. می‏گفتم: خدایا! این بار چه گناهی او را از ما دور ساخت؟ بار سنگین یک هفته انتظار غروب جمعه بر گلویم می‏نشست و می‏مردم و زنده می‏شدم تا به خودم می‏باوراندم که این هفته هم نیامدید. بعد هم برایتان نامه‏ای می‏نگاشتم، می‏نوشتم حالم خوب است اما هرگز به آن خوبی که می‏نوشتم نبود. دلم می‏خواست‏بوسه‏ای با تمام وجود نثار پاهای خسته شما بکنم. قاصدکی می‏یافتم و به آن پیغام « دوستت دارم‏ » ، « دلم برایت تنگ شده‏ » ، « کی می‏آیی؟ » می‏دادم و فوت می‏کردم اما گویی هرگز پیام‏های من به شما نرسید. شاید قاصدک‏ها نیز نتوانستند جای شما را پیدا کنند. مثل رودخانه که نامه‏هایم را بی‏جواب بازمی‏گرداند.

مدت‏ها به دنبال مرکز زمین گشتم اما حالا خوب می‏دانم مرکز زمین باید نقطه تلاقی نگاه‏ها باشد با نگاه شما; شما برای من همیشه قهرمان مسافرت از خاک به افلاک هستید تا شاید مثل هر مسافری غروب جمعه‏ای بازگردید و به ما یاد دهید که عشق یعنی شهادت در رکاب شما ای عزیزترین !

اندکی با تو بگفتم غم دل ترسیدم

که دل آزرده شوی ور نه سخن بسیار است


   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

من حقم است هشت گرفتم چرا که من

یک جمله هم نساخته ام با دوازده !

با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی

یک ، دو ، سه ... هفت ، هشت ، نه آقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

ای نمره ی قبولی دنیا ، دوازده !

ثانیه های کند توسل می آورند

یا صاحب الزمان خدا ، یا دوازده !

حالا که ساعت تو چشم خدا یکی است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟

حالا اگر نشد ولی یک روز می شود

ساعت به وقت شرعی زهرا (س) ، دوازده !

 

بدان كه یكى از تكالیف مشكل تو در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) ، كه مشكلترین آنها نیزهست; داشتن حالت « مراقبه ‏» است نسبت‏به خداى خود ... ، و نظیر آن داشتن « مراقبه‏ » است نسبت‏ به حضرت ولی ‏عصر (عج). اما معناى مراقبه آن است كه در تمام حركات و سكنات و اعمال و اقوال خود آن حضرت را بر خود مراقب بدانى و یقین داشته باشى كه امام تو همه جا با تو همراه است و از تو جدایى و غفلت ندارد.

تصور كن كه مرشد یا پیر ریاضت كشیده‏اى دارى كه در اثر ریاضتهاى سختى كه تحمل كرده ، از بیشتر امور باطنى و درونى تو آگاه است و تو با آن مرشد مدتى انیس و همنشین شده‏اى.

تو را به خدا توجه كن كه تا چه میزان ، هم در ظاهر و هم در باطن ، ملاحظه آن مرشد را مى‏كنى; ادب او را نگاه‏ مى‏دارى و مواظب و مراقب خود هستى كه در خلوت و آشكار و در ظاهر و باطن امرى خلاف ادب از تو سر زند; چه درنشست و برخاست ، چه در رفتار و كردار ، چه در خوردن و آشامیدن و چه در نماز و طاعت.

پس بهتر آن است كه تكلیف خود را در حركات و سكنات ظاهرى و باطنى بدانى و بفهمى; و عقیده تو به طور یقین‏این باشد كه تمام اعمال و افعال و اقوال تو در نزد حضرت ولی عصر (عج) مشهود است و او لحظه‏اى از تو غفلت ندارد.

چنانكه ایشان فرموده اند : ما ، در مراقبت و مواظبت از شما كوتاهى نمى‏كنیم و شما را از یاد نمى‏بریم و اگر جز این بود; هر آینه ، بلا بر شما نازل مى‏گردید و دشمنان ، شما را در كام خود فرو مى‏بردند. پس تقواى الهى را پیشه كنید.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

شب قدر ، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار ، خدمت امام زمان (عج) مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.

چنان‌كه از آیات سوره قدر بر می‌آید ، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود می‌آیند و هر امر ، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان می‌آورند و به او تسلیم می‌كنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم (ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.

امام جواد (ع) در بیان حقایق شب قدر فرموده‌اند :

خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید ، همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بی‌شك پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ایشان نیز باید « حجت خدا » وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظه فنای آن بی‌حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) ‌فرو می‌فرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند ، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل می‌شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می‌سپرد.

قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر (ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سال‌ها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت ولی عصر (عج) نازل می‌شود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل می‌گردد.

بنابر این می‌فرمایند:  اگر شب قدر را بردارند ، قرآن را نیز بر می‌دارند.پس اگر شب قدر نباشد ، احكامی از قرآن كه درباره قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بی‌تردید معلول نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و ولی عصر (عج) همگام و همراهند و از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم (ص) وارد شوند.

امام جواد (ع) در تعلیمی گران‌قدر و معرفت‌آمیز می‌فرمایند :

ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة « انّا انزلناه » استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر (ص) ، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطه اوج دین شماست. این سوره نشانه ابعاد علم ماست.

شیعیان ! همچنین به سوره « حم دخان »‌كه در آن آیه « انّا انزلناه فی لیلة مباركة » آمده ، استدلال كنید ! این سوره پس از رسول‌الله (ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.

بنابر این روایات ، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.

در شب‌های قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی ، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.

به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی حضرت صاحب (عج) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل می‌شوند و امور سال را بر او عرضه می‌دارند ، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سوره قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.

امام صادق (ع) فرموده اند : هر كسی شب بيست و سوم ماه رمضان هزار مرتبه سوره « انا انزلناه » ‌بخواند بر ‌يقين او افزون می شود و ولايت ما را به طور خاص می يابد و اين به خاطر آن حقايقی است كه در خواب مشاهده می‌كند.

همچنین خواندن دعای « اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن » در شب بيست و سوم ماه رمضان بسیار توصیه شده است.

اللهم عجل لولیک الفرج 

التماس دعای خیر ...

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

میلاد پر برکت کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و منتظران آن حضرت مبارک باد.

                                   

سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند !

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ (ص) که میلاد تو را به درگاه پروردگار ، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد !

سلام بر لبخند سرافراز علی (ع) ، که در طلوع تو اتفاق افتاد !

سلام بر تو ، امامت فردای پس از علی (ع) !

سلام بر تو ، شباهت بی‏شائبه محمدی !

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان « کوثر » و « ابوتراب » برخاست.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

باز هم غروب سرخ آدينه است و لحظه قبض و سنگينى روح بر قلب ...

باز هم فارغ از تمام افكار زمينى با دلى آكنده از عشق به افق سرخ و خونين چشم دوخته‏ام و دلتنگ ديدار توام و آنقدر حرفهاى ناگفته برايت دارم كه گمان نمى‏كنم عمر مجال گفتن آنها به من دهد.

هميشه احساس مى‏كنم در اين روز بيشتر به تو نزديك مى‏شوم و راحت‏تر مى‏توانم با تو صحبت كنم.

همين چند دقيقه پيش پرستو را ديدم به سوى افق پر مى‏كشيد و شاد بود دليل شاديش را پرسيدم. مى‏دانى چه گفت؟

پرستو مى‏گفت: كسى در باغى زيبا با دستهايى مهربان برايش لانه‏اى از شاخه‏هاى درخت عشق ساخته و او مى‏خواهد براى زندگى به آنجا برود.

پرسيدم چه كسى؟ در كدام باغ؟ گفت : تو فكر مى‏كنى ما پرستوها بى‏صاحب و آشيانه‏ايم؟ اگر يك عمر دربدرى مى‏كشيم و خانه بدوشى ، همه‏اش به عشق ديدار و وصال معشوق است و اكنون است آن لحظه باشكوه وصال ! و آنگاه پر كشيد و از ديد من دور شد.

گويى پرستو نزد تو مى‏آمد ، به حالش غبطه خوردم ، كاش من هم روزى به ديدار تو بهترين بيايم ، راستى برايت‏بگويم; ديشب در خواب شقايق را ديدم ، او نيز همانند من خون دل مى‏خورد. آخر او بارها از عشق تو جان سپرده و با اشك پاك آسمان ديگر بار از قلب زمين روييده و زنده شده ! مى‏دانى؟

مردم اسمش را گذاشته‏اند گل هميشه عاشق ! چون هميشه جامه‏اى سرخ از خون دلش بر تن دارد و هميشه مانند من عاشق عزيزى چون تو بوده.

محبوبم ! مگر نه اينكه مى‏گويند مى‏آيى ! و دست مردم را مى‏گيرى و عاشقان را نوازش مى‏كنى پس بيا ! بيا اى محبوب زيبا ! اى خوبروى مه‏پيكر ! بيا و دل تنگ مرا مونس باش ، بيا و درد مرا درمان باش ، بيا و چشم منتظر مرا با نور ربانيت نورانى كن ، كه بهترين دلتنگيها ، دلتنگى براى تو و شيرين‏ترين درد ، درد فراق تو و زيباترين لحظه‏ها ، لحظه‏هاى انتظار كشيدن براى تو ، و من حاضر نيستم ذره‏اى از درد تو را به آسانى از دست ‏بدهم !

طنين دلنواز الله‏اكبر گوشم را مى‏نوازد و اميد بر فرج و ظهورت مى‏بندم ، اى بهترين ...

اى يوسف گمشده زهرا (سلام الله علیها).

يادم مى‏آيد مادربزرگ هميشه مى‏گفت ما هر روز معشوقمان را مى‏بينيم ، چرا كه اگر نبينيمش سوى چشمانمان را از دست مى‏دهيم ، آرى من نيز هر روز تو را مى‏بينم ، اما براستى به كدام چهره‏اى و در كدامين جامه كه هر روز تو را زيارت مى‏كنم ، كه هيچگاه سعادت شناخت تو را ندارم؟ باز هم از جا برمى‏خيزم ، به آب ديده وضو مى‏كنم و سماتى بر سماء مى‏خوانم تا تسكين دل دردمندم باشد ، دعايى كه به گفته مادربزرگ فرجت را نزديكتر مى‏سازد.

به هر حال نمى‏توانم دلتنگى نكنم ، زيرا با همه دردها و ناراحتيهايى كه در بردارد ، براى من دوست داشتنى است. ديگر اشك مجالم نمى‏دهد و قطرات آن كه از عمق وجودم سرچشمه گرفته‏اند بر شيارهاى مورب گونه‏هايم سرازير مى‏شوند و قلبم را از هر چه غير از توست مى شويند و قلبم اكنون آنچنان زلال است كه مردن و منتظر ماندن برايش يكسان است . قلب من خواه ‏با مرگ بخاطر تو پر شود ، خواه با انتظار براى تو ! فرقى نمى‏كند ، در اين هر دو ابديت عشق تو برپاست !

براستى تو كيستى؟ تو كه در كنارم هستى ، بى‏آنكه تو را ببينم يا حداقل بشناسم ، تو كه غالبا ديدارت مى‏كنم ! تو كيستى كه وقتى با تو صحبت مى‏كنم سكوت مى‏كنى و هيچ بر زبان نمى‏آورى ولى به اعماق قلبم نفوذ كرده و آنجا با من سخن مى‏گويى؟! بگو براستى تو كيستى؟ چگونه‏اى؟ كجائى؟ چه وقت مى‏آيى؟ آن زمان كه گل ستاره‏ها پرپر شدند؟ آن زمان كه همه رؤياهاى درخشان پرنده‏اى شدند و پر كشيدند؟ آن زمان كه تبر مرگ بر خاكم افكند و طاق آسمان فرو ريخت؟ آن زمان مى‏آيى؟ نه نه ، چه عذاب‏آور است و چه تلخ و ناگوار ، با من اينگونه نامهربان مباش و بيا ، بيا و درد مرا درمان كن !

چشمهايم ديگر از اشك پر شده و افق را تار مى‏بينم و درخشش آسمان در قطرات اشكم محو مى‏شود ، دلم طاقت نمى‏آورد مى‏خواهم فريادى از عمق جان برآورم و به همه بگويم ديگر تاب اين همه انتظار را ندارم ، ولى شيرينى و زيبايى و عظمت اين انتظار خوش همچون سنگى مقاوم در برابر سيلاب گريه‏هاى من‏نشسته ، پس اى پاكتر از زلال آب ، همچون ستاره‏اى پس از باران منتظرت مى‏نشينم و از تو مى‏پرسم; كه براستى چه وقت مى‏آيى؟ تا همه را از اينهمه ظلم و ستم و جور رهايى دهى ! آن چه زمانى است كه تو : عزیز ما ، محبوب ما ، سرور ما ، صاحب ما و آقاى بزرگوار ما بر مسند زرين پادشاهى عالم عدالت مى‏نشينى ! براستى اى صاحب عصر آن چه عصرى است؟ و در اين هنگام است كه طنين دلنواز الله‏اكبر گوشم را مى‏نوازد و اميد بر فرج و ظهورت مى‏بندم ، اى بهترين ...

اى يوسف گمشده زهرا (سلام الله علیها).

                                                                                                                                

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

حلول ماه رمضان ، ماه مهمانی خدا بر همه منتظران و عاشقان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارک باد. ان شاء الله روزی این ماه عزیز را در کنار عزیز زهرا (س) جشن بگیریم.

                                      

واژه « رمضان » از ریشه « رَمَضَ » است ، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مى‏بارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مى‏كند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب.  

امّا درباره این كه چرا این نام بر یكى از ماه‏هاى سال ، گذاشته شده است.

زمخشرى (528 ق.) گوید : اگر پرسى چرا ماه رمضان را به این نام نامیده‏اند گویم : روزه در ماه رمضان ، عبادتى دیرین است ، و گویا عرب‏ها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن نهاده‏اند ، همچنان كه به آن « ناتق (رنج‏آور) » هم گفته‏اند؛ چون سختى روزه ، آنان را به رنج و زحمت مى‏افكند.   

و گفته‏اند : چون نام ماه‏ها را از زبان قدیم نقل كرده‏اند ، آنها را با زمان‏هایى كه در آنها قرار داشتند ، نامیده‏اند و این ماه ، در روزهاى گرم و داغ بوده است.    

شمارى از روایات ، این نامگذارى را به سبب نقشى دانسته‏اند كه ماه رمضان در پاكسازى آئینه جان از آلودگى‏هاى گناهان و پاكسازى روان از زنگار خطاها دارد. از پیامبر (ص) روایت است :

« إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ »؛‌ این ماه را رمضان نامیده‏اند چون گناهان را مى‏زداید.

این وجه در نامگذارى ، از یك سو با ریشه لغوى « رمضان » و از سوى دیگر با بركات ، ره‌آوردها و آثار آن ، هماهنگ و متناسب است.    

ان شاء الله همه ما با توجهات خاصه و با شناخت کامل این ماه عزیز ، بتوانیم از برکات و آثار آن استفاده برده و با پاکسازی جان و روان به استقبال ظهور حضرت ولی عصر (عج) برویم.

اللهم عجل لولیک الفرج.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

                  ای   آخرین    توســل   ســبز   دعـای  مـا

                                                           آیا  نمی رسـد  به  حضـورت  صـدای  ما؟

                  شنبه، دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین

                                                           بی تو چه  زود  می گذرد  هفته های  ما

                  در این فراق تا که ببینی چه می کشــــیم

                                                           بگذار  چشمهای  خودت  را  به  جای  ما

                  موعـــود  خـانواده  کی  از  راه  می رسـی

                                                           کی مستجاب می شود " آقا بیای ما " ؟

                  کی  می شــود  بیایی  و  از  پشت  ابرها

                                                            خورشـــید های  تــازه  بیـــاری  برای  مـا

                   آقــا    اگـر   نیــایی   و   بــالی   نیــــاوری

                                                             از  دســت  میــرود   ســفر   کربـلای  ما

...........................................................................................

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :

حضرت ولی عصـر (عج) وجود مقدسی اسـت كه خداوند به دسـت بـا كفايت ايشـان جهان را پر از عدل و داد می نمايد. امام مهربانی كه تمام خيـرات و بـركات و نعمتـهايی كه خدای متـعال بـه بندگان خويش عطا می فرمايد ، به يمن ايشان است. حضرت امام موسی ابن جعفر (ع) درباره غيبت امام عصر (عج) و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين می فرمايند :

« يغيب عن ابصار الناس شخصه ، و لا يغيب عن قلوب المومنين ذكره »

شخص او از ديدگان مردم غايب می گردد ، ولی يادش از دلهای مومنين نمی رود.

دوران ظهور آن امام مهربانی ،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش برای همه جهانيان است و مذهبی را كه خدا می پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.

ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه برای ظهور آن حضرت دعا كنيم ، همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر می شوند. شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم. توسل مداوم به امام زمان (عج) و خواندن دعای عهد و زيارت ال يس سرمايه ای گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.

امام عسكری (عليه السلام) خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می فرمايد :

« و اعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص نزع اليك مثل الطيرالی اوكارها »

و بـدان كه دلهای اهل طاعت و اخلاص بـه سـوی تـو پـر می كشــد ، آن گونه كه پرنـدگان بـه لانه های خود می روند.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

                    « . . . ان الارض يرثها عبادى الصالحون »

                    اين زمين را ، بندگان صالح ، به ميراث مى‏برند.

 
احساس انتظار مثل احساس تشنگى است. احساس تشنگى آدم را به آب مى‏رساند ، و احساس انتظار ، انسان صاحب نظر آگاه دين باور حقيقت جوى را به حجت‏ بالغه الهى ! . . .
 
انسان ، اسلام ، بزرگ‏ترين اصل اجتماعى و پاك‏ترين نهاد سياسى دين را اعتقاد و التزام به رهبرى « معصوم ‏» مى‏داند.

رهبر جامعه انسان ، هيچ كس نمى‏تواند باشد مگر « پيامبر » يا « امام‏ » كه به طور مستقيم از سوى خدا و يا به امر حق و به دست پيامبر تعيين شده باشد.

حقيقت دين جز اين نيست و بلوغ انسانيت ، جز از اين راه ، مقدور نمى‏تواند باشد.

شيعه نيز با التزام و پايدارى بر اين اصل خدايى ، در هيچ لحظه‏اى از تاريخ ، هيچ « ظالم ‏» و « روند ظالمانه‏اى‏ » را تاييد و تصديق نكرده و بر سر اين كار ، « جان ‏» خويش را ، در همواره همه جا ، بلا گردان « ايمان ‏» خويش ساخته است ! . . .

در آن حديث مشهور هم كه سخن از قيام حجت‏ بالغه به ميان مى‏آيد ، تمامت ضربت تاكيد بر سر « ستم ستيزى ‏» است :

          « يملا الله به الارض قسطا و عدلا ، كما ملئت ظلما و جورا »

خداوند اين زمين را به دست او از عدل و داد سرشار مى‏سازد ، همانطور كه از ظلم و جور سرريز شده باشد ! . . .

تو گويى كه آنچه ديو  آتشخواره « ظلم ‏» بر سر آدميان خاك مى‏آورد ، با هيچ داغ و زخم ديگرى برابرى نتواند كرد. اصلا ، همه دردهاى بشر كجا و اين آتش جانسوز خانمان بر باد ده ، كجا؟ !  . . .

و دواى اين همه درد : « عدالت ‏» !

از نگاه « شيعه ‏» ، عدالت اصل دين است :

نخستين پيشواى او در محراب ، به گناه عدالت ، به قتل مى‏رسد ! و آخرين پيشوايش ، براى اين كه به داد عدالت ‏برسد قيام مى‏كند. و آخرين حلقه از مجموعه حلقه های مبارزات حق و باطل را ، كه از آغاز جهان بر پاى بوده است ، به سامان مى‏برد.

همه حرف « انتظار » ، همين است :

          سفرى دور و دراز ، براى رسيدن.

                        با چشمان « آينده ‏» ، تكليف « حال ‏» را روشن كردن.

در آستانه سقوط و ابتذال ، دست انسان را گرفتن ، و او را تا درگاه نگاه خدا ، بالا كشيدن و بر تحقق آرمان والاى همه انبيا و اوليا و مردان رزم آور راه حق ، نظر داشتن ! 

و در آخرين رزم پيروزمندانه ، حيثيت عادلانه خاك را از نگاه‏بلند « بقية ‏الله ‏» به ‏نظاره‏ برخاستن . . . و اين حرف كمى نيست !

انتظار از جنس فرداست ، و احساس انتظار ، فردايى شدن. عشيره انتظار ، اهالى فردايند ! . . .

آن كه « نظر » ندارد ، مثل كسى است كه تشنه نيست.

احساس انتظار ، مثل احساس تشنگى است.

آن كه احساس تشنگى ندارد ، آب هر چند فراوان ، زلال و گوارا هم كه باشد ، به چه دردش مى‏خورد؟ !

بى خيالى ، اين پا و آن پا كردن ، و مرد « فردا » نبودن ، « ضد انتظار » است !

انسان انتظار ، آماده فرداست.

احساس‏انتظار ، از هم‏صحبتى‏هاى‏ فردا ، سرشار شدن است.

از انديشه ترديد بيرون آمدن ، و در دل يقين ، در آمدن.

نشاط انتظار ، آدمى را از نااميدى و سستى باز مى‏گيرد .

با اين نگاه‏هاى كوچك و پيش پا افتاده ، آدم در « روز مرگى‏ » ها ، غرق مى‏شود.

براى خوب ديدن و خدايى نگريستن ، بايد به چشمان انتظار مسلح شد !

آنكه « نظر » ندارد ، به احساس انتظار ، نيز نمى‏تواند رسيد.

« انتظار » سفر دور و درازى است. سفر انتظار ، چشم آدم را باز مى‏كند. سفر انتظار انسان را « صاحب نظر » مى‏سازد . . .

 
حرف از يك نقطه زمانى و مكانى نيست. سخن از يك جغرافياى جهانى عقيدتى است :

          تكان تازه‏اى در خاك و خلقت ‏خاك !

تنه و بدنه خلقت ، « عدالت ‏» است . . . و در اين ميانه ، « ستم ‏» ، غبارى بيش نيست ، كه به راحتى مى‏شود آن را شست و پيكره اصلى ، پاكيزه و زيباى آفرينش را در برابر نگاه انتظار زندگى ، به ديدار نهاد ! . . .

اين شست و شو ، اصلا مشكل نيست :

          « آب ‏» كه دارد مى‏رود

          « رود » كه دارد مى‏گذرد

           فطرت پاك عادلانه « خاك ‏» كه دارد تكان تازه‏اى مى‏خورد

همه به يارى ما خواهند شتافت !

تنها كافى است تكانى بخوريم. در جنبش شكوهمند ميلاد انتظار ، به « احساس‏ » برسيم و صاحب نظرانه عمل كنيم . . .

انتظار يك رفع تكليف نيست. بلكه فهم تكليف است ، اداى تكليف است :

آنان كه منتظر عدالت فراگير و همگانى اند ، خويشتن بايد همواره در سوى تحقق آن ; انديشه كنند ، بنويسند و بكوشند و سهم سنجيده و دقيق خود را از اندازه وظيفه‏اى كه بر گردن دارند ادا كنند . . .

از بى‏نظران ، چه انتظارى؟ ! . . . نبض عدل ، كه خاك را به تكانى مواج و تند و تازه فرا مى‏خواند ، بى نظرانه نمى‏تواند بر گوش‏دل ‏بنشيند. بى نظرى ، بى تفاوتى و بى خيالى از احساس انتظار ، به دور است. خويشاوندان خميازه و خواب را بگوييد كه با بيراهه‏هاى خويش ، مزاحم راه « مردان انتظار » نشوند !

 
احساس انتظار ، در اين فرهنگ ، ماذنه بلند هستى است كه از بالاى بلند آن اذان عدل جهانى سرداده مى‏شود.

اين انتظار پاسخى است‏ به تمامى هستى و همه فرشتگان در برابر همان سؤال گلايه‏آميز ، كه : « چرا بر كره خاك ، پاى‏كسانى بايد باز شود كه فساد كنند و خون بريزند؟ ! »

اين « انتظار » و پايانه معطر و مطهر خاك ، پاسخ آنان و همه افكارى هم هست كه از « گرد خويش فرا نرفته و تمامت استعداد و توان انتظار را نمى‏نگرند . . . »

احساس انتظار ، احساس طوفانى ، شورانگيز و با نشاط است و انتظارى ندارد ، مگر پيروزى !

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

« ای نامده » ... با نام تو پا ... پا شدم از جا

« ای آمده » ... دنيا به اميد تو به دنيا

من آن دفِ دف دف دفِ افتاده‌‌ای از كف

من آن نی بی هم دم افتاده‌ای از نا

من من منِ بی من شده در من شده مجنون

من من منِ در تن به تنِ تن شده تنها

از هر چه به غير از تو به شوق تو برائت

ای « صاحب » منظومه « ديوان تولا » !

ای بغض فروخفته‌ صبح جبل النور !

ای صيحه‌ خونين شبِ مسجد الاقصی !

ای شاخ نبات از تو قد افراشته در شعر

آغشته به « عِطر حرم سِتر » تو طوبی

حی حیِ علی المی كه تجلای جلوس است

قد قامت اين قوم به آن قامت زيبا

در زلزله‌ چشم تو بالا شده پايين

از سلسله‌ زلف تو پايين شده بالا

خم كردن ابروی تو باران شب و روز

وا كردن پلك تو تكان خوردن دريا

در خلوت خاموش تو آرامش آهو

دنبال خراميدان چشمان تو صحرا

ای چشم تو وا كرده گُل از چهره‌ باران !

زلف تو گره خورده به معنای معما

از روز ازل آب به پای تو نشسته

تا روز ابد كوه به پای تو سرِ پا

شيرازه‌ نام تو پر از شور مردف

قاف قلمی ، پشت سرت شعر مقفا

در زلف تو غوغای اناالحق نسيم است؟

يا ناله نی پشت سر پای چليپا؟

از زمزمه‌ ذكر تو جاری شده زمزم

در بلبله نام تو بلوا شده بلوا

حق‌حق زدنِ حلقه‌ رندان قلندر

هوهو زدن چله‌نشينان مصلی

تلميحی از آن رايحه در رايحه پنهان

تصويری از آن آينه در آينه پيدا

هفتاد غزل خفته به يك گوشه‌ چشمت

هفتاد « نعم » خفته به خاموشی يك « لا »

اندام تو محتاج به يك قد قرينه است

بايد كه بسازد الفی تازه الفبا

« طاووس » به گرد تو بگردد به گدايی

« سيمرغ » به پای تو بيفتد به تمنا

پروانه آتشكده‌ مهر تو زرتشت

حيرت‌زده‌ ناز تو حوران احورا

در نيل نگون گشت به فرمان تو فرعون

از طور گذر كرد به دستور تو موسی

ای روح لغتنامه‌ « اسماء » ! كجايی؟

هر آيه‌ قرآن شده هفتاد و دو معنا

ما گم شده‌ « غيبت » خويشيم و تو غائب

برما چه نرفته است در اين محشر كبری !

روی تو چه دل‌ها كه نياورده به غارت

ياد تو چه خواب از همه‌گان برده به يغما

وقتی به خيال سر كوی تو می‌افتم

خون گريه كنم يا بنشينم به تماشا؟

اين نامه پر از « سوته‌دلی » آمده ، وا كن

در باغ گل سوخته‌ای نامه‌ ما را

در شور نوشتن به تو افتاده‌ام از دست

در راه رسيدن به تو افتاده‌ام از پا

جز خشت خرابات به بالين دلم نيست

آجر شده نان همگان ، آجرك الله !

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

در برخى از روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى (عج) ظهور كند مردم را به امر جديد و يا كتاب جديد دعوت خواهد كرد ، از جمله آن روايت‌‌ها است روايتى از امام صادق (ع) كه در آن آمده است :

وقتى قائم (عج) ظهور كند به امر جديدى مردم را دعوت خواهند كرد ، همانطور كه پيامبر اكرم (ص) مردم را پس از بعثت به امر و آيين جديدى فرا مى‌‌خواندند.

در مقابل براساس اعتقاد همه مسلمانان دين اسلام آخرين دين الهى و كتاب قرآن آخرين كتاب وحى است كه به بشر نازل شده است و گذشته از اين در تعداد زيادى از روايات تصريح شده است ، امام زمان (عج) مردم را به اطاعت كامل از دين اسلام و احكام حياتبخش آن دعوت خواهد كرد.

در اين باره از رسول خدا (ص) نقل شده است كه :

قائم (عج) از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من و خوى و رفتار او همانند سيره و رفتار من است ، مردم را بر اطاعت از احكام دين من فرا مى‌‌خواند و آنها را به رعايت دستورات قرآن دعوت مى‌‌كند.

از دقت در مجموعه اين روايات بوضوح روشن مى‌‌شود كه هدف امام زمان (عج) ترويج و حاكميت بخشيدن به احكام اسلام و تجديد عظمت آن است ، وگرنه موضوع آوردن يا مطرح كردن آيين جديد به ‌‌غير از اسلام به دلالت آيات صريح قرآن و روايات متواتر اهل بيت (عليهم‌‌السلام) منتفى است.

امّا اينكه چرا از عملكرد آن حضرت به ‌‌عنوان امر جديد ياد مى‌‌شود؟ علت آن است كه در طول تاريخ به‌‌ ويژه در دوران غيبت مردم در اثر كوتاهى و غفلت يا جهل و نادانى بدعت‌‌هاى زيادى را در دين ايجاد مى‌‌كنند و به جهت منافع زودگذر دنيوى خود به خيال اينكه عدول از احكام الهى آنها را زودتر و يا راحت‌‌تر به آن اهداف مى‌‌رساند بسيارى از احكام قرآن و اسلام را ناديده مى‌‌گيرند يا آنها را به ميل خود تفسير و تأويل مى‌‌نمايند و درنتيجه اين كار اسلام واقعى به فراموشى سپرده مى‌‌شود ، لذا وقتى امام زمان (عج) ظهور مى‌‌كنند بدون توجه به ميل و خواست مردم احكام خداوند را به همان صورت كه صادر شده است به اجرا درمى‌‌آورند و بديهى است كه اين كار در نظر مردمى كه خيلى از اين احكام را به كنار نهاده بودند يا آنها را به گونه‌‌اى ديگر معنى مى‌‌كردند تازگى خواهد داشت و با اسلام مصطلح و رايج در بين آنها فرق خواهد كرد ، درنتيجه با خود خواهند گفت آن حضرت به اسلامى غير از آن اسلامى كه ما مى‌‌شناسيم دعوت مى‌‌كند.

بنابراين بايد گفت چون مردم در آن زمان خيلى از اركان مهم و اساسى اسلام را رها كرده و به ظواهر آن اكتفاء نموده‌‌اند و به اصطلاح اسلام را در نماز و روزه و... خلاصه كرده‌‌اند با ديدن اينكه امام زمان (عج) در تمام زمينه‌‌ها به لزوم رعايت احكام خاصى كه ريشه‌‌هاى وابستگى به ديگران و تأثيرپذيرى از فرهنگ بيگانگان را قطع مى‌‌كند و هرگونه ظلم و ستم و امتياز طلبى‌‌هاى نادرست اجتماعى را از متوليان دروغين امور سلب مى‌‌كند و... پافشارى مى‌‌نمايند ، درحاليكه اين امور را آنها تاكنون به اسم قوانين اسلامى ايجاد و رواج داده بودند ، بديهى است كه با مشاهده چنين وضعى حتى برخى از متوليان مراكز مذهبى و فرهنگى نيز به مقابله با آن حضرت برخواهند خاست؛ چرا كه اولاً مضمون دعوت آن حضرت را به ضرر موقعيت خويش مى‌‌بينند و ثانياً آنها را مخالف با آنچه كه تا آنروز به اسم اسلام مى‌‌شناختند ارزيابى مى‌‌كنند.

امام صادق (ع) در روايتى به اين حقيقت اينگونه اشاره مى‌‌كنند : وقتى كه قائم (عج) قيام كنند مردم را به اسلام جديد (واقعى) دعوت خواهند كرد و آنها را به‌‌سوى احكامى كه كهنه به‌‌ نظر مى‌‌رسند و عموم مردم از آن دور افتاده‌‌اند هدايت خواهد نمود.

نكته ديگر آنكه اصولاً يكى از حكمت‌‌هاى اصلى ناميده شدن امام زمان (عج) به « مهدى » آن است كه آن حضرت مردم را به آنچه كه از دور شده‌‌اند يعنى احكام واقعى اسلام هدايت خواهد كرد.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

                    خیمه ات را بزن به روی دلم                         که دگر وقت روزگار تو اسـت

سال ۳۲۹ هجری قمری است. حالا ۶۹ سال از غیبت صغری گذشته و شاید زمان آن رسیده است که « محک تجربه آید به میان ». مولا علی (ع) می فرماید : « اگر کوهی مرا دوست بدارد ، در هم فرو می ریزد ». داستان محبت اهل بیت (ع) داستانی است ، حکایتی است ، حکایت تولا.

ای علی بن محمد السمری ، خداوند بزرگ در مصیبت درگذشت تو پاداش برادران دینی ات را افزون کند ، تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت ، بنابراین کارهایت را سامان ده و به پایان بر ، و کسی را به عنوان جانشین پس از خود تعیین مکن ، زیرا غیبت دوم (تام و کامل) آغاز شده است. بنابراین پس از این هیچ ظهوری مگر به اذن خداوند عزوجل نخواهد بود و این ظهور پس از گذشت زمان بسیار و پس از سنگدلی مردم و پس از آنکه زمین سرشار از ستم شود ، خواهد بود. در این زمان کسانی نزد شیعیان ما می آیند و ادعای مشاهده مرا می کنند. آگاه باش ، هر که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ، ادعای دیدار و مشاهده مرا کند ، بسیار دروغگوست و افترا می بندد. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

حالا ، « شب و طوفان و بیم موج و گردابی چنین هایل ».

علامه مجلسی پس از نقل این توقیع ، گفته است : « شاید منظور ، کسانی باشد که ادعای مشاهده امام و نیابت از ایشان را می کنند و آنها همانند نایبان امام زمان (عج) ، اخباری از جانب ایشان به شیعیان می رسانند. این نکته ای است که برخی از علما برای تکذیب مشاهده امام زمان (عج) در دوران غیبت کبری به آن استناد می کنند و از نظر آنها هر کس ادعای نیابت یا تبلیغ از جانب امام زمان (عج) کند ، دروغگوست و تقریبا تمام علما در مورد ای مسئله اتفاق نظر دارند ».

نمی دانم در کجا خواندم ، حضرت مشغول توصیف دوره پیش از ظهور بودند که صدها نفر به امامت مدعی می شوند. راوی شروع کرد به گریه کردن و به حضرت عرضه داشت که برای مردم این دوره گریه می کنم. حضرت به روزنه ای اشاره کردند که آفتاب از آن به درون می تابید و فرمودند : « امر ما از این آفتاب روشن تر است ».

یک نفر از حضرت ولی عصر (عج) پرسید : من چه کنم؟ حضرت فرمودند : « کار امام زمان (عج) را بکن ». یعنی شما هر کاری خواستید انجام دهید ببینید اگر امام زمان (عج) آنجا بود ، چه می کرد.

                       تو را خوانده اند تا حسابم کنی               مبادا که روزی جوابم کنی ...  

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

                         طلوع می‌كند آن آفتاب پنهانی 
                                   ز سمت مشرق جغرافيای عرفانی 

                         دوباره پلك دلم می‌پرد نشانه چيست؟ 
                                   شنيده‌ام كه می‌آيد كسی به مهمانی 

                         كسی كه سبزتر از هزار بار بهار 
                                   كسی شگفت كسی آن چنان كه می‌دانی ...

                                                                                                   « قیصر امین پور »

 

 

           مهدی جان !

                   سؤالی ساده دارم از حضورت                                                           

                              من آيــا زنـده ‌ام وقـت ظـهورت؟

                                         اگر  که  آمدی  من  رفته بودم                                                   

                                                      اسير سال و ماه و هفته بودم 

                                                                  دعـايم کن دوبـاره جان بگيـرم                          

                                                                              بيــايـم  در  رکاب  تـو  بميــرم...

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

میلاد پر برکت یگانه منجی عالم بشریت ، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر تمام عاشقان و منتظرانش مبارک باد.

                                      

                    چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی

                                                               ســر  و  جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی

                    همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان

                                                               کـه یکـی دقـیقه بیــنم رخ دلگشـــای مهدی

                    نه هوای کعبه دارم نه صــفا و مروه خـواهـم

                                                               که ندارد این مکان‎ها به خــدا صــفای مهدی

                    چـه کـنم چـه چـاره سازم کـه دل رمـیده من

                                                               نـکـنـد هـوای دیـگـر به جـز از هــوای مهــدی

                    من دل‎شکسته هر دم به امید در نشسـتم

                                                               کـه مگـر عـیـان ببیـنم رخ دلـگشــــای مهدی

 

« السلام علی حجة المعبود و کلمة المحمود »

« سلام بر مهدی موعود (عج) ، حجت بالغه آفریدگار معبود و کلمه تامه پروردگار محمود »

 

در بغض دل شکسته سرگشتگی و زمستان ظلم و بهره کشی خورشیدی طلوع می کند. جغرافیای جان را طلوعی دوباره خواهد بخشید و جامه سیاه ستم از کردار آدمی برخواهد درید.

این شهسوار شیرین کار کیست که با بوسه ای بخت خفته مان را از خواب بیدار می کند. این بیکرانه کیست که نامش نوید آئینه هاست و بامدادش سلام ستاره ها.

یا رب چه غوغایی است در ختم انتظار تو ، که هر لحظه از زمان جمعه های بی قراری است و سه شنبه های چشم انتظاری.

ملائک مقربت با یاد مهدی صاحب الزمان (عج) کتاب خاطرات رسول گلها را ورق می زنند ، از فتح چاه های بدر تا بدر کامل سیمای امام عصر (عج).

می آید... می آید با هفت نشان از هفت پیامبر آسمانی ، می آید با انگشتر سلیمانی ، از نوح عمر طولانی ، از ابراهیم تولد پنهانی ، از موسی خوف و وحشت و نگرانی ، از عیسی رنج از مردم و خسته جانی ، از ایوب فرج ناگهانی ، از محمد (ص) قیام و انقلاب با تیغ مسلمانی. می آید بعد از خروج سفیانی با صیحه آسمانی ، با آیات درخشنده در شب ظلمانی ، می آید با نم نم چشم های بارانی.

ای موعود ، ای مولود و ای مسعود بی همتا نگاه کن چه غریبانه و چه چشم انتظار به خود بسته ایم لحظه های انتظار تو را. در هر نماز ، تو تکبیرة الاحرام سلام مایی ، ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت می کنم ، تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت می کنم.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

چگونگی ازدواج حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) و همسرش نرگس (سلام الله علیها) « پدر و مادر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » :

روزی امام علی النقی (ع) کافور ، غلام خویش را به دنبال بشر بن سلیمان نخاس که از اولاد ابو ایوب انصاری و از دوستان حضرت بوده است می فرستد . هنگامی که بشر بن سلیمان به خدمت حضرت می رسد ، حضرت به او می فرماید که باید برای خریدن کنیزی به بغداد برود . سپس حضرت دست نوشته ای با خط رومی می نویسد و آن را ممهور به مهر مخصوص خود می کند و به همراه دست نوشته 220 دینار به او (بشر بن سلیمان) می دهد . سپس حضرت به او می فرماید : به بغداد برو و در جایی که کنیزان را با کشتی می آورند منتظر باش تا فردی به نام عمر بن یزید نخاس کنیزان خود را جهت فروش معرفی کند . در بین کنیزان او ، دختری وجود دارد که از دست زدن دیگران به خود ابا دارد . بعد از اینکه دختر تمام  خریداران را رد کرد ، به نزد عمر بن یزید برو و به او بگو که امرای رومی در وصف کمالات من برای من دست نوشته ای ، نوشته اند و آن دست نوشته را به دختر نشان بده و اگر او میل به دست نوشته پیدا کرد و راضی شد ، به عمر بن یزید بگو که تو در خریدن آن دختر وکیل هستی .

بشر بن سلیمان می گوید : هر چه امام علی النقی (ع) فرمود انجام دادم . وقتی آن دختر به دست نوشته حضرت نگاه کرد ، گریه شدیدی کرد و به عمر بن یزید گفت که باید او را به من بفروشد و سوگند خورد که اگر این کار را انجام ندهد خود را هلاک می کند .

سپس ، بعد از کلی بحث درباره قیمت ، او را به همان 220 دیناری که حضرت داده بودند خریداری کردم و او را به حجره خود بردم . در حالی که آن دختر دست نوشته امام را می بوسید و بر چشمانش می گذاشت از او پرسیدم چطور دست نوشته کسی را که نمی شناسی اینقدر دوست داری و می بوسی ؟

او پاسخ داد :

من ملیکا (ملیکه) دختر یشوعا ، پسر قیصر روم هستم و مادرم از اولاد حواریین است . نسبش به شمعون ، وصی حضرت عیسی (ع) می رسد . جدم (قیصر) قصد داشت که مرا با پسر برادرش تزویج نماید . من در آن زمان 13 ساله بودم . مجلس عروسی برپا شد و هزاران نفر در مراسم که در قصر پادشاهی قیصر روم برگزار می شد ، شرکت کردند . تختی از جواهرات عظیم ساخته شده بود و در کنار آن بتهای فراوانی قرار داشتند . قیصر پسر برادرش (داماد) را روی تخت نشانده بود . علمای نصارا در کنار وی ایستادند و کتاب انجیل را باز کردند . ناگهان بتها فرو ریختند و تخت شکسته شد و داماد بر زمین افتاد و غش کرد . دوباره بعد از چند ساعت مجلس را برپا کردند و داماد بر تخت نشست ولی بار دیگر این اتفاق تکرار شد و مجلس بر هم خورد .

شب بعد از آن اتفاق در عالم رؤیا دیدم که حضرت عیسی (ع) با جمعی از حواریین در قصر قیصر در جایی که تخت را گذاشته بودند منبری از نور برپا کرده اند . در آن حال حضرت محمد (ص) و وصی او و جمعی از اولاد وی داخل قصر شدند . سپس مسیح (ع) پیش رفت و با محمد (ص) معانقه کرد .

حضرت محمد (ص) فرمود : یا روح الله آمده ام به خواستگاری ملیکا دختر وصی تو شمعون ، برای پسرم و اشاره به امام حسن عسگری (ع) نمود . سپس مسیح (ع) به شمعون فرمود : ترا عزت و شرف رسید ، رحم خود را به رحم آل محمد (ص) وصل کن و شمعون گفت : این کار را کردم . سپس همگی به بالای منبر آمدند و حضرت محمد (ص) خطبه ای ادا کرد و مرا به پسرش عقد کرد .

وقتی از خواب بیدار شدم ، ترسیدم و حکایت رؤیا را برای هیچ کس نگفتم تا مبادا پدر یا برادرم مرا بکشند . این سر را مخفی نگه داشته بودم تا اینکه مهر امام حسن عسگری (ع) در سینه من جا گرفت و مرا از غذا و آب بازداشت . سپس مریض شدم و هیچ کدام از دکترها نتوانستند مرا معالجه کنند . روزی پدرم به من گفت : ای نور دیده من آیا خواهشی داری تا آن را ادا کنم . به پدرم گفتم : درهای فرج بر روی من بسته شده ، اگر اسرای مسلمین را از زندان آزاد کنی امید است که مسیح (ع) و مادرش مرا شفا دهند و پدرم هم این کار را انجام داد . بعد از این کار من زیرکی کردم و اندکی آب و غذا خوردم و اظهار صحت کردم ، پدرم خوشحال شد و این کار را ادامه می داد .

چهارده شب بعد از رؤیای قبلی ، در عالم رؤیا دیدم که سیده نساء فاطمه زهرا (س) با حضرت مریم (س) و هزاران نفر از حوریان بهشت به دیدار من آمدند . مریم (س) به من گفت ایشان سیده نساء ، مادر شوهرت هستند . من دامن ایشان را گرفتم و گریه می کردم و از نیامدن امام حسن عسگری (ع) برای ملاقاتم شکایت می کردم . ایشان فرمود : تو در مذهب نصارا هستی و این خواهر من مریم است که از طریقه مسیحی تبری می کند . اگر به رضای الهی ، رضای مسیح (ع) و مریم (س) و امام حسن عسگری (ع) میل داری شهادتین را بگو ، و من هم آن را گفتم . سپس مرا به سینه خود چسباند و گفت حالا منتظر زیارت امام حسن عسگری (ع) باش .

بعد از آن هر شب امام حسن عسگری (ع) به زیارتم می آید . در شبی از شبها امام حسن عسگری (ع) به من خبر داد که روزی پدرت با لشگرش عازم جنگ با مسلمین می شود . تو نیز تغییر چهره بده و به همراه چند کنیز همراه آنها برو . من نیز همین کار را کردم و لشگر مسلمین ما را به اسارت خود در آورد و کسی نمی داند که من دختر پادشاه روم هستم . در میان کاروان اسرا یک عارفی از من پرسید که نام تو چیست و اهل کجا هستی ؟ من هم پاسخ دادم نامم نرگس است و اهل روم هستم و او پرسید اگر اهل روم هستی چقدر خوب عربی صحبت می کنی و من پاسخ دادم که پدرم برایم معلم عربی گرفته بود .

بشر بن سلیمان می گوید بعد از اینکه نرگس (س) را به خدمت امام علی النقی (ع) بردم امام به او فرمود : می خواهم به تو هدیه ای بدهم ، 10 هزار دینار می خواهی یا به تو مژده ای بدهم . نرگس (س) گفت : مژده می خواهم . امام فرمود : از تو پسری متولد می شود که در زمانی که جهان پر از ظلم و جور می شود ، ظهور می کند و جهان را پر از عدل و قسط خواهد کرد .

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

چگونگی ولادت حضرت مهدی (عج) :

 حکیمه دختر امام محمد تقی (ع) و عمه امام حسن عسگری (ع) روایت کرده که امام حسن عسگری (ع) روز چهاردهم شعبان مرا به خانه خود دعوت کرد و فرمود که افطار امشب را که شب نیمه شعبان است پیش ما باش ، خداوند در این شب به زودی حجت خود را ظاهر خواهد کرد و اوست حجت خدا در روی زمین .

حکیمه می گوید از امام پرسیدم مادر او کیست ؟ امام فرمود : نرگس (س) . سپس به امام گفتم که من در نرگس (س) اثر حمل نمی بینم . امام فرمود : امر چنین است که می گویم . حکیمه می گوید بعد از خواندن نماز و افطار کردن ، خوابیدم . در نصف شب بیدار شدم ، در حالی که نرگس (س) خواب بود و اثر ولادت نوزاد در او نبود . بعد از اتمام تعقیب نماز خوابیدم ولی بعد از اندک زمانی با اضطراب بیدار شدم . سپس نرگس (س) هم بیدار شد و مشغول به نماز خواندن شد و بعد از ادای فریضه نماز خوابید . در آن حال به شک افتادم . امام حسن عسگری (ع) از اتاق خود فرمود : عمه جان تعجیل مکن که امر ولادت نزدیک شد .

حکیمه می گوید که سوره سجده و یس را می خواندم که نرگس (س) با اضطراب بیدار شد . از او سوال کردم که آیا اثر ولادت در خود مشاهده می کنی و او جواب داد : بله

حکیمه می گوید در آن زمان من و نرگس (س) به خواب رفتیم . به سبب حرکت آن مولود از خواب بیدار شدم و دیدم که به تمام اعضای هفت گانه در حال سجده است . سپس او را برداشتم و بغل کردم . او از تمام آلایش ولادت پاک و پاکیزه بود . سپس امام حسن عسگری (ع) به من فرمود که ای عمه ، پسر مرا نزد من بیاور و من این کار را انجام دادم . سپس امام دست های خود را به زیر رانها و پشت مولود گذاشت و پاهایش را به سینه خود چسبانید و زبان خود را به دهان وی گذاشت و دست خود را به چشم و گوش و اعضای او کشید . فرمود : ای پسر من ، سخن بگو . سپس آن مولود گفت :

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً رسول الله

بعد از آن صلوات بر امیر المومنین (ع) و سایر ائمه تا امام حسن عسگری (ع) فرستاد . سپس او را به پیش مادرش بردم .

حکیمه می گوید که در روز هفتم ولادت هم به خانه امام حسن عسگری (ع) رفتم . به خدمت امام رسیدم . امام فرمود : پسر مرا به نزد من بیاور . مولود را به امام دادم . سپس حضرت امام حسن عسگری (ع) زبان خود را به دهان او داد ، گویا که او را شیر یا عسل می دهد . سپس امام فرمود : ای پسر من ، سخن بگو . مولود گفت : اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر پیامبر و ائمه تا پدر بزرگوارش فرستاد و این آیه را تلاوت کرد :

بسم الله الرحمن الرحیم

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین . و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون ( سوره قصص ، آیه 5و6)

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

حضرت ولی عصر (عج) ، جامعه‏اش را بر چند پایه بنا می‏کند :

اول ، نابود کردن و قلع و قمع کردن ریشه‏های ظلم و طغیان؛ یعنی ، در جامعه‏ای که در زمان حضرت ولی عصر - صلوات الله علیه - ساخته می‏شود ، باید ظلم و جور نباشد؛ نه این‏ که فقط در ایران نباشد ، یا در جوامع مسلمان‌نشین نباشد ، در همه دنیا نباشد. نه ظلم اقتصادی و نه ظلم سیاسی و نه ظلم فرهنگی و نه هیچ گونه ستمی در آن جامعه دیگر وجود نخواهد داشت. باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن بشود.

خصوصیت دوم جامعه ایده آلی که امام زمان (عج) آن را می‏سازد ، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ هم اندیشه علمی انسان و هم اندیشه اسلامی انسان؛ یعنی ، در دوران حضرت ولی عصر (عج) شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آن ‏جا مردم می‏توانند دین را به درستی بشناسند و این همچنانی که همه می‏دانید ، یکی از هدف‏های بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (ع) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است : « و یثیروا لهم دفائن العقول ‏».

در روایات ما وارد شده است که وقتی حضرت ولی عصر (عج) ظهور می‏کند ، زنی در خانه می‏نشیند و قرآن را باز می‏کند و از متن قرآن ، حقایق دین را استخراج می‏کند و می‏فهمد؛ یعنی چه؟ یعنی آن‏قدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی بالا می‏رود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه و زنانی که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمی‏کنند و در خانه می‏نشینند؛ آنها هم می‏توانند فقیه باشند ، دین شناس باشند. می‏توانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند و شما ببینید که در جامعه‏ای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف ، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهی را دارند ، این جامعه چقدر نورانی است و هیچ نقطه‏ای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست. این همه اختلاف رویه ، دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.

خصوصیت‏ سومی که جامعه امام زمان (عج) (جامعه مهدوی) دارا هست ، این است که در آن روز ، همه نیروهای طبیعت و همه نیروهای انسانی ، استخراج می‏شود. چیزی در بطن زمین نمی‏ماند که بشر از آن استفاده نکند. این همه نیروهای معطل طبیعی ، این همه زمین‌هایی که می‏تواند انسان را تغذیه کند؛ این همه قوای کشف نشده (مانند نیروهایی که قرن‏ها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم ، نیروی برق و الکتریسیته ، قرن‏ها بر عمر جهان می‏گذشت و این نیروها در بطن طبیعت‏ بود؛ اما بشر آنها را نمی‏شناخت ، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد) همه نیروهای بی شماری که از این قبیل در بطن طبیعت هست ، در زمان امام زمان (عج) استخراج می‏شود.

جمله دیگر و خصوصیت دیگر این است که محور در دوران امام زمان (عج) ، محور « فضیلت و اخلاق‏ » است. هر کس دارای فضیلت اخلاقی بیشتر است ، او مقدم‌تر و جلوتر است. حالا اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید (که البته محققین و متتبعین مراجعه‏کرده‏اند) خصوصیات بیشتری را هم پیدا می‏کنید.

حالا همین چهار خصوصیت : « جامعه‏ای که در آن نشانی از ظلم و طغیان و عدوان و ستم نیست‏ »؛ « جامعه‏ای که در آن اندیشه دینی و اندیشه علمی انسان‏ها در سطح بالا است ‏» ، « جامعه‏ای که در آن همه برکات و همه نعم و همه نیکی‏ها و زیبایی‏های عالم بروز می‏کند و در اختیار انسان قرار می‏گیرد » و بالاخره « جامعه‏ای که در آن تقوا و فضیلت و گذشت و ایثار و برادری و مهربانی و یک رنگی اصل و محور است ‏» ، یک چنین جامعه‏ای را شما در نظر بگیرید. این همان جامعه‏ای است که مهدی موعود ما و امام زمان ما و محبوب تاریخی دیرین ما - که هم اکنون در زیر همین آسمان و بر روی همین زمین زندگی می‏کند و در میان انسان‏ها هست - به وجود خواهد آورد و تامین خواهد کرد.

 

تمام مشکل بشر این است که فکر می‎کند ظهور یکی از راههای نجاتش است !

و حال آن که ظهور « تنها راه نجات » است.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

حکم بن عتبه می‌گوید : به خدمت امام باقر (ع) گفتم : شنیده‌ایم که مردی از شما ظهور می‌كند و عدالت را در میان این امّت پیاده خواهد کرد؟

حضرت فرمود :

« اِنّا نَرجُو ما یَرجُو النّاسُ ، و اِنّا نَرجو لَو لَم یَبقَ مِنَ الدّنیا الاّ یَومٌ واحِدٌ سَیَطُولُ ذلِکَ الیومُ حَتّی یَکونَ ما تَرجو هذهِ الاُمّةُ. و قَبلَ ذلکَ فِتنةٌ شَرّ فِتنةٍ ، یُمسی الرّجلُ مُؤمِناً و یُصبِحُ کافراً ، و یُصبحُ مؤمناً و یُمسی کافِراً ، فَمَن ادرکَ ذلکَ مِنکم فَلیَتّقِ اللهَ تعالی ولیَکُن مِن اَحلاسِ بَیته ».

« ما نیز چون دیگران انتظار آن روز را می‌کشیم و امیدوار هستیم که اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نباشد خداوند آن را به قدری طولانی سازد که آرزوی این امّت برآورده شود. ولی پیش از آن روز ، فتنه‌ای هست که بسیار فتنه جانکاهی است. انسان شب با ایمان می‌خوابد و صبح بی ایمان برمی‌خیزد. صبح با ایمان از خانه بیرون می‌رود و شب بی ایمان بر می‌گردد. هر کس چنین روزی را درک کند ، از خدا تقوا بخواهد و مثل یکی از گلیم‌های خانه‌اش باشد ».

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  | 

 

فضائل شب نیمه شعبان :

شیخ حرّ عاملى (ره) از بزرگان اصحاب نقل مى‎كند كه امام صادق (ع) فرمود :

« شبى كه حضرت قائم (عج) در آن متولد شد ، هیچ نوزادى در آن شب متولد نمى‎شود مگر این كه مؤمن خواهد شد ، و اگر در سرزمین كفر متولد گردد ، خداوند او را به بركت حضرت مهدى (عج) به سوى ایمان منتقل مى‎سازد ».   

در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین (ع) و همچنین زیارت امام زمان (عج) مستحب است ، امام صادق (ع) فرمود :

« شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد ، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود ».        

غسل و شب زنده‎دارى و عبادت در این شب ، فضیلت بسیار دارد ، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد كه ولادت با سعادت امام زمان (عج) در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.

ضمناً روایاتى به ما رسیده است كه نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از این روایات آمده که شب نیمه شعبان ، شب امامان (ع) است و شب قدر ، شب رسول خدا (ص) است.

از جمله فضائل این شب این است که از شب‎هاى مخصوص زیارت امام حسین (ع) است كه صد هزار پیامبر (ص) آن حضرت را در این شب زیارت مى‎كنند.

از نمازهاى مستحبى كه در این شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صدبار سوره توحید خوانده مى‎شود.

نقل شده رسول اكرم (ص) فرمود : شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود : اى محمّد (ص) در چنین شبى خوابیده‎اى؟ گفتم : این شب چه شبى است؟

فرمود : شب نیمه شعبان است برخیز. مرا بلند كرد و به بقیع برد ، و سپس جبرئیل فرمود: سرت را بلند كن زیرا در این شب‎ها درهاى رحمت خدا در آسمان به روى بندگان باز است ، همچنین درِ رضوان ، درِ آمرزش ، درِ فضل ، درِ توبه ، درِ نعمت ، درِ جود و سخاوت ، درِ احسان باز است ، خداوند به عدد پشم‎ها و موهاى چرندگان در این شب گنهكاران را آزاد مى‎كند ، پایان عمرها در این شب ، تعیین مى‎گردد ، رزق‎هاى یك سال در این شب تقسیم مى‎شود و حوادث یك سال در این شب معیّن مى‎گردد.

اى محمد ! كسى كه این شب را با تكبیر و تسبیح و تهلیل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد ، بهشت منزل و سراى او است ، و خداوند گناهان گذشته و آینده‎اش را مى‎آمرزد ...
اى محمد ! این شب را احیاء بگیر و به امت خود دستور بده آنها نیز این شب را احیاء بدارند ، و با عمل به سوى خدا تقرب جویند ، چرا كه این شب شبى شریف است.

از اعمال این شب ، خواندن دعاى كمیل در سجده است روایت شده كه كمیل گوید دیدم حضرت على (ع) این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.

در مورد زیارت امام حسین (ع) در این شب به خصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسین (ع) را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گردید و وسیله و راهگشایى براى رسیدن به فوز عظیم شد (خلاصه این كه عبادتش در این شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نماید كه شایستگى آن را دارا مى‎باشد و نیز از خدا خواسته‎هاى شرعیش را تقاضا كند.

 

   السلام علی حجهَ المعبود و کلمهَ المحمود  |