
السَّلامُ عَلی حُجَّةِ المَعبُود وَ کلمَة المَحمُود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد یگانه منجی عالم بشریت ، حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بر عاشقان و منتظران آن حضرت مبارک باد.
مهدی جان !
سؤالی ساده دارم از حضورت
من آيــا زنـده ام وقـت ظـهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعـايم کن دوبـاره جان بگيـرم
بيــايـم در رکاب تـو بميــرم
بـا تـو ما را سـر سـوداســت اگر بـاز آیی
زنـدگی غـرق تماشـــاســت اگر بـاز آیی
روی زیبـای تـو ای جلوه جانـانـه دوســت
بـاز در آینـه پیـداســت ، اگر بــاز آیی
بی تماشای رُخت چشـم دلم می گویـد
چشم و دل وقف تو رعناست اگر باز آیی
غــم هجـران تـو پژمـرده دلم را ، امـا
گل امیـد شـکوفـاســـت اگر بــاز آیی
از سـر شـوق وصال رُخت ای یوسـف دل
کوچه در کوچه خدایـاسـت اگر باز آیی
معجـز چشـم مســیحایی تـو می دانـم
مرهم سـینـه زهراســت اگر بـاز آیی
سـایبان دل ما شـد غم پنهانی مـا
فصل پـایـانی غمهاسـت اگر بـاز آیی
جمع کردن دلها و متحد ساختن آنها کار ساده ای نیست. بیشتر مردم یکی از دو حال را دارند : یا صلاح واقعی خود را تشخیص نمی دهند ، لذا بر اموری که به ضرر آنها است تن می دهند و یا اینکه مصلحت را تشخیص می دهند ولی به خاطر منافع دنیوی به آن رضایت ندارند.
یگانه کسی که بین این دو حالت را جمع می کند و اتحاد می بخشد وجود حضرت ولی عصر (عج) می باشد. لذا در دعای ندبه می خوانیم : « این مؤلف شمل الصلاح و الرضا » ، کجاست آنکه میان پراکندگی صلاح و رضا را جمع می کند؟
و در دعای امیر المومین علی (ع) درباره آن حضرت آمده : و پراکندگی امت را با او جمع فرمای.
و در کافی از امام صادق (ع) روایت شده که : خداوند به وسیله آن حضرت بین دلهای پراکنده و مخالف یکدیگر ائتلاف می بخشد.
در مورد فلسفه و حکمت غیبت آخرین حجت خدا سخنان بسیاری گفته شده و احتمالات متعددی مطرح گشته است. اما شاید این احتمال که فلسفه غیبت آزمودن مؤمنان و تشخیص مدعیان دروغین پیروی از ولایت و منتظران از ولایتمداران واقعی و منتظران راستین است، از دیگر احتمالات پذیرفتنیتر و نزدیکتر به واقع باشد.
کلاس درسی را در نظر بگیرید که آموزگار آن برای آزمودن دانشآموزانش دقایقی کلاس را ترک گفته اما دورادور نظارهگر آنان است. آنچه او مشاهده میکند چه خواهد بود؟ گروهی از دانشآموزان از غیبت آموزگار سوءاستفاده کرده و به اذیت دیگر همکلاسیها پرداختهاند؛ گروهی دیگر با شیطنتهای کودکانه خود همه کلاس را به هم ریختهاند؛ برخی از دانشآموزان هم فرصت را غنیمت شمرده و به انجام تکالیف عقبمانده خود مشغولند.
قطعا به هنگام حضور دوباره آموزگار به کلاس و اطلاع دانشآموزان از اینکه او دورادور همه آنها را زیر نظر داشته است، آنهایی که وقت خود را با شیطنت و بازیگوشی به هدر دادهاند بسیار شرمنده خواهند شد.
جهان عصر غیبت نیز همانند همین کلاس درس است. کلاسی که در ظاهر استاد در آن حضور ندارد. اما حرکات و سکنات هیچیک از دانشآموزانش از نگاه تیزبین استاد دور نیست و همه آنها باید به هنگام ظهور پاسخگوی شیطنتها یا بازیگوشیهای خود باشند.
شاید بیان کلامی از حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای درک بهتر آنچه گفته شد مؤثر باشد. آن عزیز میفرماید :
« فلیعمل کلّ امریء منکم بما یقرب به من محبتّنا و لیتجنّب ما یدنیه من کراهتنا، و سخطنا، فإنَّ أمرنا بغتة. فجأة حین لا تنفعه توبة ، ولا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبة؛
پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما میشود پیشه خود سازد و از هر آنچه که موجب خشم و ناخشنودی ما میگردد ، دوری گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانی فرا میرسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمیبخشد. » (بحارالانوار)
آری ، همه ما در آزمونی بزرگ واقع شدهایم. آزمونی که اگر از آن سربلند بیرون آییم برترین مردم همه روزگاران خواهیم بود و اگر از عهده آزمون برنیاییم فردای ظهور باید در برابر حجت خدا پاسخگو باشیم. پس بیاییم از همین امروز و پیش از آنکه واقعه ناگهانی ظهور فرا رسد خود را برای پاسخگویی در برابر حضرت ولی عصر (عج) آماده کنیم؛ چرا که فردا خیلی دیر است.
در دعای ندبه آمده است : « این المُضطرُ الذی یُجابُ اذا دَعا » ، کجاست آن مضطر که هرگاه دعا کند به اجابت می رسد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی درباره آیه « امّن یُجیبُ المُضطرُ اذا دعاهُ و یکشفُ السوء و یجعلُکُم خُلفاء الارض » ، آیا جز خدا کیست که دعای مضطر را به اجابت رساند و شما را جانشینان زمین قرار دهد؟ از پدرش از حسن بن علی بن فضال از صالح بن عقبه روایتی نقل کرده است که امام صادق (ع) فرمود : این آیه درباره قائم آل محمد (عج) نازل شده است ، آن مضطری که هرگاه در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بگذارد و خداوند را بخواند و دعا کند ، خداوند دعای او را اجابت فرماید و او را خلیفه در زمین قرار دهد.
از جمله القاب حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) المنتقم است و در کتاب کمال الدین شیخ صدوق از امام صادق (ع) و ایشان از امیر المومنین (ع) روایت کرده که پیامبر اکرم (ص) فرمود : هنگامی که به سوی آسمان (معراج) برده شدم ، پروردگار به من وحی فرمود که : ای محمد ! من نظری به سوی زمین افکندم و تو را از آن اختیار نمودم و پیامبر نمودم و اسم تو را از نام خود برگرفتم که من محمودم و تو محمدی ، دوباره بر زمین نظری افکندم ، علی را از آن برگزیدم ، او را وصی و خلیفه و شوهر دختر تو قرار دادم و و برای او هم ، نامی از نامهای خود برگرفتم ، پس من علی اعلی هستم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما خلق کردم.
آنگاه ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه کردم تا هر که پذیرفت در پیشگاه من از مقربین گردد. ای محمد اگر بنده ای از بندگانم آن قدر عبادتم کند تا درمانده شود و بدنش مانند مشک پوسیده گردد ولی در حالی که منکر ولایت آنان باشد به نزد من آید او را در بهشتم جای نخواهم داد و در زیر عرشم سایه نخواهم بخشید. ای محمد ! می خواهی آنان را ببینی؟ عرض کردم : آری پروردگارا ! خداوند فرمود : سرت را بلند کن. پس سرم را بلند کردم ، ناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و محمد بن الحسن را ـ که در میانشان مانند ستاره درخشانی بپاخاسته بود ـ مشاهده نمودم.
عرض کردم : پروردگارا ! اینها کیانند؟ خداوند فرمود : اینها امامان هستند و این قائم است. آنکه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند ، به وسیله او از دشمنانم انتقام می گیرم ، او برای اولیای من مایه راحت است و اوست که دل شیعیان و پیروان تو را از ظالمین و کافرین شفا می بخشد و لات و عزی را تر و تازه بیرون می آورد ، پس آنها را خواهد سوزانید. البته فتنه و امتحان مردم به آنان سخت تر از فتنه گوساله و سامری خواهد بود.
مبعث ختم المرسلین ، حضرت محمد مصطفی (ص) بر تمام عاشقان و منتظران قائم آل محمد (عج) مبارک باد.
اقراء باسم ربك الذی خلق ؛ خلق الانسان من علق ؛ اقراء و ربك الاكرم الذی علم بالقلم ...
بخوان…
خدایت زمانی تو را فرمان خواندن داد كه سیاهی جهالت و یأس بر آسمان قلب انسانیت سایه افكنده بود.
زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه شب دیجور برای فرار از سیاهی خویش به دنبال روزنی می گشت.
زمانی كه شكوای سبز درختان و گلایه های زلال آبشار و اشك حسرت ابرهای غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانه ترین تسبیح را با خدا می گفتند.
معشوق زمانی تو را فرمان خواندن داد كه معصومانه ترین فریاد انسان از پاهای جستجوگر تاول زده اش قلب سخت ترین صخره ها را می لرزاند.
انسان بلی گفته ای كه پا به پای پیامبران از آدم تا مسیح درس عبودیت خوانده بود فارغ از مرور مكرر كلاسهای پیشین ؛ معلمی را جستجو می كرد كه عمیقترین و ظریفترین نیازهای همیشه اش را اغنا كند.
معبود زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه گوش دل تمامی محرومان تاریخ در انتظار شنیدن كلام تو لحظه می شمرد.
وتو زمانی لب به اجابت گشودی كه فرشتگان را تاب نگریستن در جهلستان كفر زمین نبود.
معشوق لحظه ای تو را یافت و برگزید كه در جستجوی ظرفی به گنجایش بی نهایت ؛ گل تمامی آدمیان را با محك علم لایتناهی خویش آزموده بود و تو با خواندنت سرنوشت تاریخ را رقم می زدی و كشتی جاودانه هدایت را بر زلال فطرت انسانهای همیشه ؛ بادبادن می كشیدی.
تو كه با خواندنت شكوفه های امید را بر شاخه درخت وجود می نشاندی ؛ تو كه با خواندنت عشق را جان دوباره می بخشیدی.
تو كه با خواندنت ایثار را توان ایستادن می دادی.
تو كه با خواندنت خورشید هدایت را از ظلمت نه توی جهالت بیرون می كشیدی.
تو كه با خواندنت غبار كهنه از چهره دردآلوده مستضعفین جهان می تكاندی و رمق در پاهایشان می ریختی و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان ؛ تو كه با خواندنت مشیت بالغه خداوندی را پاسخی عارفانه می گفتی.
طبیعی بود كه تامل كنی و بلرزی آنچنانكه ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند.
طبیعی بود كه عرق پیشانی تو را بالهای تواضع جبرئیل بروبد.
طبیعی بود كه فلق ؛ سرخی آن لحظه چهره تو را به یادگار همیشه بگیرد چرا كه تو تنها برای آن زمان و مكان نمی خواندی.
تو خواندی ؛ آنچنان رسا كه خون در رگهای منجمد محرومین تاریخ دواندی.
تو خواندی ؛ آنچنان شیوا كه پشت خمیده مستضعفان با جوهر كلام تو استقامت یافت.
تو خواندی ؛ آنچنان بلند كه محكمترین ستونهای ظلم در دورترین نقطه تاریخ از كلام تو لرزید.
و تو آنچنان استوار خواندی كه از ورای مظلومیت چهارده قرن اكنون ما كلام تو را از حلقوم فرزندانت شنیده ایم.
و گوش به زبان و جان به آوای تو سپردیم.
آنچه ما را از خواب غفلت دیرینه برانگیخت ؛ آنچه گره در مشتهای ما انداخت و آنها را گره كرد.
آنچه فریاد مظلومیت ما را به آسمان پاشید.
آنچه رمق شكستن پایه های ظلم را در دستهای ما انداخت.
همان كلام تو بود كه از حنجره مبارك فرزندت طلوع كرد و دیگر بار طلوع خواهد کرد...
ان شاء الله
و کاش مرد غزل خوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
کسی شبیه خدا نیست، هیچکس، ای کاش
کمال مطلق انسان به شهر برگردد
چه خوب میشد اگر مرد آسمانی ما
به جمع خاکی خوبان شهر برگردد
شبیه خانه ارواح ساکت و سردیم
خدای خوب بگو جان شهر برگردد
و گفتهاند که آقای عشق خوش قدم است
به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد...