
ای آشـــنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبـه ز کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقـا ظهور کن
چشــم انتظار قایق صــیاد ماندهام محض خدا بیــا و مرا صـید تـور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیـــا و همســـفر بــال نــور کن
یک شــب بیـا میـان حســینیه عزا یـادی ز روضــههای كنــار تنـور كن
مولای من! بیآمدنت هر كار ناتمام است ، و زمین در عطش عدالت میسوزد و آسمان را غمباد چركینی است كه جز به گریه نخواهد مرد.
آه كه بی تو بر زمین خدا چهها رفت ـ و بر ما ـ بی تو ابرهای سترون دل را در حسرت شكفتن ، در حسرت سبز ماندن به گریه نشاندند.
بی تو دریا را به جرم خروش تازیانه زدند و كوه را به گناه ایستادن به گلوله بستند ، بی تو قناریهای عاشق را بر نطعی خارینه سر بریدند.
بی تو صحرا صحرا شقایق را در نفس سمومی زهرناك خاكستر كردند ، بی تو زمین به كسالت تن داد و آسمان به اسارت رخوت.
اما دلهای ما هیچگاه تسلیم كسالت نشد و دستهایمان تا قلّهای بر پیشانی آسمان بالا رفت و دعای فرج خواندیم و نماز را با شمشیر، قامت بستیم ، بی تو... بی تو...