
معناي واقعی انتظار و شناخت منتظر واقعی (برگرفته از سخنان حضرت آيت الله خامنهای) :
در آثار اسلامى و شيعى از انتظار ظهور حضرت مهدى (عج) تعبير شده است به انتظار فرج. فرج يعنى چه؟ يعنى گشايش. كى انسان انتظار فرج و گشايش دارد؟ وقتى يك فروبستگىاى وجود داشته باشد ، وقتى گره و مشكلى هست. در زمينهى وجود مشكل ، انسان احتياج پيدا ميكند به فرج؛ يعنى سرانگشت گرهگشا؛ بازكنندهى عقدههاى فروبسته.
معناى انتظار فرج به عنوان عبارت أخراى انتظار ظهور ، اين است كه مؤمن به اسلام ، مؤمن به مذهب اهلبيت عليهم السّلام وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد ، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد. واقع قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگى كار بشر ، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله ، مسئلهى گره در كار شخص من و شخص شما نيست. امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) براى اينكه فرج براى همهى بشريت به وجود بياورد ، ظهور می كند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعهى بشريت بلكه تاريخ آيندهى بشر را نجات بدهد.
اين معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشرى غيرعادلانه ، اين نظم بشرىاى كه در آن انسانهاى بیشمارى مظلوم واقع می شوند، دلهاى بیشمارى گمراه می شوند، انسانهاى بيشمارى فرصت عبوديت خدا را پيدا نميكنند، مورد رد و اعتراض بشرى است كه منتظر ظهور امام زمان (عج) است. انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.
امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در روايات مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد ، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيهى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولىعصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ چنانكه روزى همهى عالم از ظلم و جور پر بوده است همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد.
امروز همين است؛ امروز ظلم و جور حاكم بر بشريت است. زندگى بشر امروز زندگى مغلوب و مقهورِ دست ظلم و استبداد در همهى دنياست. در همهجا اين جور است. بشريت ، امروز بر اثر غلبهى ظلم ، غلبهى اغراض و هواهاى نفسانى دچار مشكلات فراوانند. دو ميليارد گرسنه در دنياى امروز ، وجود ميليونها انسانى كه در نظامهاى طاغوتى مغلوب هواى نفس قدرتمندان طاغوتى هستند ، حتّى فشار بر مؤمنين و مجاهدين فى سبيل اللَّه و مبارزان راه حق و ملتى مثل ملت ايران كه توانسته است در يك مجموعهى محدودى ، در يك فضاى معينى ، پرچم عدل و داد را بلند بكند و فشار بر مجاهدان فى سبيل اللَّه ، همه نشانهى سيطرهى ظلم و جور بر دنياست. اين ، انتظار فرج را با وضعيت كنونى زندگى انسان در دورههاى مختلف معنا میكند.
امروز ما انتظار فرج داريم. يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالتگسترى بيايد و اين غلبهى ظلم و جور را كه همهى بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است ، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند ، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نياز هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيلهى خود نكرده باشد ، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه ميكند ، به طور طبيعى حالت انتظار دارد. اين معناى انتظار است. انتظار يعنى قانع نشدن ، قبول نكردن وضع موجود زندگى انسان و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب ، كه مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولى خدا ، حضرت حجتبنالحسن ، مهدى صاحب زمان (صلوات اللَّه عليه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را به عنوان يك سرباز ، به عنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرائطى مجاهدت كند ، آماده كنيم.
انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند ، دست به هيچ كارى نزند ، هيچ اصلاحى را وجههى همت خود نكند ، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) هستيم.
انتظارِ دست قاهرِ قدرتمند الهى ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطرهى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بندهى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود. تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت ، يك قدم به سمت آن هدف والاست.
انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد ، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. اين آمادگى را بايد در وجود خودمان ، در محيط پيرامون خودمان حفظ كنيم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزيز ما ، به ملت ايران ، كه توانستهاند اين قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. اين معناى انتظار فرج است.
انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن ، آماده بودن ، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصّلاة والسّلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد ، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد ، زندگى انسانى ، زندگى الهى ، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است.
انشاءاللَّه ظرفيت دلها و چشمها و ظرفيت جهان آماده براى آن انقلاب عظيم الهى بشود.
اگر چه قابل انكار نيست كه راههايى براى ديدن امام زمان (عج) وجود دارد ، اما بايد دانست كه ديدار آن بزرگوار ، آن هم در دوران غيبت ، يك اصل اساسى و ضرورى نيست. در زمان ظهور پيامبر ، صلىاللهعليه و آله ، و حضور امامان بزرگوار ، عليهمالسلام ، نيز بسيارى از پيروان صادق و شيعيان راستين بودند كه حتى براى يك بار هم توفيق ديدار نيافتند.
آنچه در دوران غيبت ، اصل اساسى و وظيفه شيعيان به شمار مىرود ، انتظار صادقانه و كسب آمادگيهاى لازم براى يارى رساندن به امام زمان (عج) و همراهى با او در احياى ارزشهاى اسلام و قرآن است.
كسى كه همواره در حالت انتظار به سر مىبرند و با اصلاح خويش ، نسبتبه پيروى و اطاعت از مولاى غايب خود اصرار مىورزد ، اگرچه بظاهر امام زمان (عج) را نبيند ، ولى همواره خود را در محضر او ، و وجود گرامى او را در كنار خويش احساس مىكند.
در روايت آمده است كه : « هركس در انتظار قائم (عج) به سر برد ، همچون كسى است كه در خيمه امام زمان (عج) و در خدمت او باشد ».
به گونهاى ديگر مىتوان گفت : اگر مقصود ما از ديدار امام زمان (عج) فقط ديدن چهره او باشد ، بدون اينكه از معنويات حضور شريفش بهرهاى برگيريم و با مدد تعاليم او به مقام قرب و اطاعت خدا نزديكتر شويم ، اين خود يك خسارت بزرگ است.
و اگر مقصود ما آشناتر شدن دلمان با نور محبت و ولايت او و شدت يافتن عزيمت و تلاشمان براى اطاعت و فرمانپذيرى از خداست ، اين خود بدون ديدار آن حضرت نيز حاصل مىآيد.
كسى كه با نقش امام زمان (عج) در شريعت آشناست و فرمايشها و دستورات آن بزرگوار را مىشناسد و به آنها عمل مىكند ، بدون ترديد مورد عنايت آن مولاى موعود است و چه بسا در فرصتى پيشبينى نشده توفيق ديدن و شناختن او را نيز پيدا كند.
اما كسى كه بدون توجه به حقوق امام زمان (عج) و بدون رعايت تكليف خود نسبتبه او ، همواره فقط در جستجوى ديدن امام زمان (عج) است ، اگرچه آن حضرت را ببيند ، از اين جستجو و ديدار بهرهاى بايسته نخواهد برد.
البته همواره شيفتگانى سوختهدل و عاشقى پاكباخته بودند و هستند كه پس از طى مراحل عالى معرفت و اطاعت از مولا ، و به دنبال مبارزههاى طولانى با نفس و پشت پا زدن به جلوههاى رنگارنگ و دلفريب دنيا ، دم از اشتياق جانكاه و شوق هستى سوز خود نسبت به ديدار آن حجت الهى زده و مىزنند.
در آن مرحله ، خود اين عشق و اشتياق راهگشاست ، و آن محبوب حقيقى ، خود راه ديدار را نشان مىدهد ، و به وعدهگاه وصال دعوت مىفرمايد. زيرا مسلم است كه محبت و شوق آن بزرگوار نسبتبه آنان ، شديدتر و فراوانتر از محبت و شوق آنان نسبت به اوست.
با اين همه باز هم پذيرفتنى است كه مردم عادى نيز در پى كسب فضيلتى يا به منظور برآورده شدن حاجتى ، انگيزه ديدار آن پيشواى عالميان را داشته باشند. در اين زمينه :
× تصميم صادقانه بر ترك گناه يا گناهانى خاص
× پيمان انجام هميشگى كارى استحبابى همچون نماز اول وقت
× استمرار بر نماز شب ، زيارت عاشورا ، زيارت جامعه
× زياد صلوات فرستادن و دعا براى تعجيل فرج نمودن
× تداوم هر روزه دعاى عهد و دعاى فرج
× مقيد بودن به دعاى ندبه و زيارتهايى خاص همچون زيارت « آل يس »
× دوره كردن قرآن كريم و حجبيتاللهالحرام به نيابت از آن حضرت
× رفتن به زيارت معصومين، و مساجدى چون سهله و جمكران و انجام اعمال آن طى ۴۰ هفته
× خواندن آيات و رواياتى ويژه پس از هر نماز
راههاى تجربه شده و وسايلى مورد اطمينان هستند كه در فرمايشهاى خود امام زمان (عج) يا امامان ديگر ، عليهمالسلام ، مورد تصريح قرار گرفته ، يا از بررسى تشرفات برخى صالحين قابل استنتاج مىباشد.
در طلب ديدار امام زمان (عج) شايسته است به نكاتى چند توجه شود :
1. اعتماد به عنايت الهى.
2. ترك انگيزههاى مادى و دنياگرايانه.
3. پرهيز از افراط و تفريط و اقداماتى كه ضرر قطعى براى روان و بدن دارد.
4. پرهيز از عزلت و كنارهگزينى و بىتوجهى به مسؤوليتهاى اجتماعى.
5. اجتناب از تماس گرفتن با افرادى كه در لباسهاى گوناگون ، اين ابزار
مقدس را دستمايه اهداف دنيايى و مقاصد ناصواب خويش قرار دادهاند.
6. نااميد نشدن از تاخير فيض ديدار به خاطر مصلحتهايى خاص.
7. عدم نگرانى از برآورده نشدن حاجتى كه ممكن است در علم الهى امام ، به ضرر انسان باشد.
8. مراقبت نسبتبه ناديده گرفته نشدن كامل اسباب و علل عادى ،
و خارج نشدن زندگى انسان از مسير ديانت و عرف دينداران.
9. تلاش براى ايجاد قابليت و شايستگى لازم در جهت استمرار عنايت و فيض ديدار.
10. همت والا داشتن و ارزش شايسته نهادن به نعمت جستجو و ديدار ، در راستاى
بهرهگيرى معنوى و الهى و اكتفا نكردن به حاجتهاى مادى و بهرههاى زودگذر.
اللهم ارنى الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منى اليه
شهادت بانوی دو عالم ، حضرت فاطمه زهرا (س) بر فرزند عزیزش ، حضرت ولی عصر (عج) تسلیت باد.
یکی از مواردی که در روایات ذکر شده چگونگی ورود حضرت فاطمه (س) به محشر و درخواست حکم و عدالت خداوند در باب ظلمهایی است که به ایشان و فرزندانش شده است.
شیخ صدوق در كتاب امالى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت نموده است :
هنگامى كه روز قیامت فرا مىرسد دخترم فاطمه در حالى مىآید كه بر یكى از ناقههاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حریرهاى بهشتى آویزان ، مهار آن از مروارید تازه ، پاهایش از زمرد سبز ، دُم آن از مشگ ناب ، دیدگانش از درّ و یاقوت سرخ خواهد بود.
قبهاى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده كه اندرون آن از بیرون آشكار ، درون آن حاوى عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خداوند رحیم است .
فاطمه تاجى از نور بر سر دارد كه داراى هفتاد پایه باشد ، هر پایهاى از آن به وسیله مرواریدى مرصع و نظیر ستارهاى درخشان خواهد بود.
در طرف راست و چپ فاطمه هر كدام هفت هزار ملك خواهد بود.
جبرئیل كه در آن هنگام مهار ناقه فاطمه را گرفته است با صداى بلند خواهد گفت: چشمان خود را ببندید تا فاطمه دختر حضرت محمد عبور نماید.
در آن روز هیچ پیغمبر و رسول و صدیق و شهیدى نیست مگر اینكه دیدگان چشمان خود را مىبندد تا این كه زهرا از صحراى محشر عبور نماید.
هنگامى كه آن بانو به زیر عرش پروردگار مىرسد ، از آن ناقه پایین مىآید و مىگوید : اى پروردگار ! ببین من و آن افرادى كه در حق من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهید كردهاند قضاوت كن.
آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مىرسد : اى حبیبه و فرزند رسول من ، از من بخواه تا عطا نمایم ، شفاعت كن تا من بپذیرم ، به عزت و جلال خودم كه امروز ظلم و ستم هیچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.
در همین زمان است كه مىگوید : بار خدایا ! فرزندان ، شیعیان ، دوستان ، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش !
آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مىكند : فرزندان ، شیعیان ، دوستان ، و دوست دوستان ذریه فاطمه كجایند؟ ایشان عموما در حالى كه ملائكه رحمت پروردگار آنان را احاطه كرده باشند مىآیند. سپس فاطمه جلو مىرود تا ایشان را داخل بهشت نماید.
در عیون اخبار الرضا (ع) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت شده است :
دخترم فاطمه در حالى وارد صحراى محشر مىشود كه لباسهایى غرق به خون همراه خود دارد. وى پایه عرش را مىگیرد و مىگوید :
اى خداى عادل و عالم ! بین و من آن افرادى كه فرزندان مرا كشتند ، حكم كن !
به حق خداى كعبه كه آن روز پروردگار عادل براى دخترم (به حق) قضاوت خواهد كرد.
شب که در اوج فلک سر می کشــد درد فـراق
می زند بر ســینه داغ
ماه نیـمه یــاد آرد چـهره ی زیبــــای یـار
سهم مـا هـم انتــظار
فارغ از بیش و کم ایـن روزگـار پـر ملال
ای عزیــز کـردگــار
سـالها رفت و تمام قصـه ها پایـان گـرفت
کارها ســامان گـرفت
از ســفر امـا نیــامد آن حبیـب غمگســار
سـهم مـا هـم انتـظار
تـا که بـاز آیی و از دلــدادگی ها دم زنی
شـهر غم بر هم زنی
ما دل سرگشــته را بردیـم پـابوس بهــار
تا که بنشـیند به بـار
نامه ای ، پیـکی ، ســلامی ، ناســزایی نـازنیـن
از چه رو گشتی غمین
پس چرا بردی ز خاطر ، خاطرم را چون غبـار
سـهم ما هـم انتـظار
سینه ام سوزان و قلبم زخمی و چشمم پر آب
قهر با دنیـای خواب
مانـده ام در راه دشــت لالـه های داغــدار
بر من مسـکین ببار
خسـته شد جان ، دیگر از این سـالیان بی بهار
سـهم ما هم انتـظار
گـر نیـایی راهی شــهر خرابـان می شــوم
زار و نالان می شوم
می سـرایم من حزین تـر از هـزاری بی قـرار
رحمتی بر حـال زار
گر چـه از خـاطر نخـواهی رفـت تـا روز جـزا
مـاهـروی بـا وفــــا
بگـذرم از زخـم قـلب و گریـه های شــام تـار
سـهم مـا هم انتظار
همچنـان بـر لطـف تـو چشــم طـمع دارد دلم
ایـن دل نـاقــــابـلم
تــا به کـام ما بگـردد یـک دمی هـم روزگــار
عشـق گـردد ماندگار
چشـم می نالد ز دستم ، پس کجا شد آن نگار
تا به کی در دیده خار
دل بـدو گـوید ز هجـرانش کمـی دیگـر ببـار
سـهم مـا هـم انتــظار
سر رسـد این انتظار ، سر رسـد این انتظار ...