
در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا ، تن آفتاب سوخته خود را ، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست .
محمد (ص) نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود ، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما ، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را ، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر ، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا ، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر ، شوى خود را زود از دست داده بود ، به همان زودى كه او خود مادر را.
روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران. به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند.
نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت. پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد ، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او ، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى حضرت محمد (ص) ، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت .
محمد (ص) همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .

محمد (ص) به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید.
شب بیست و هفتم رجب بود. محمد (ص) غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:
بخوان !
محمد(ص) ، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست .صدا دوباره گفت :
بخوان !
این بار محمد (ص) با بیم و تردید گفت :من خواندن نمى دانم .
صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...
و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :
مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !
و چون خدیجه (س) علت را جویا شد ، گفت :
آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود ، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم !
خدیجه (س) كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت :
من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم .
پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد ، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.
پس از آن ، حضرت على (ع) كه در خانه حضرت محمد (ص) بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه (س) ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مبعث پیامبر اسلام ، حضرت محمد (ص) بر فرزند عزیز و منجی امتش ، حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و منتظرانش مبارک باد.
همانند كسى كه در پى شب یلدایى ، خسته از ظلمت تیرگى چشم به افق دوخته و دمیدن خورشید را آرزو مىكند. همانند كسى كه در بیابانى بىانتها سرگردان مانده و تنها و وحشتزده رهنمایى مىطلبد. همانند كسى كه پس از تشنگىهاى بسیار با پنجههایى دردمند زمین را كنده و در آرزوى جوشش آبى گوارا « له له » مىزند.
همانند كسى كه در قحط سال بىباران ، در كنار مزرعه عطشزدهاش به امید پدیدار گشتن ابر رحمت دیده به كرانههاى آسمان دوخته است. همانند كسى كه در حین بالا رفتن از كوهى پایش لغزیده و دستبه سنگى گرفته و كمككنندهاى را فریاد مىكند. همانند كسى كه در كنار بستر بیمار عزیز ترسان از جان دادن او ، ورود طبیبى درد آشنا را لحظهشمارى مىكند; باید انتظار كشید ، باید دیده به راه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود باید هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند.
منتظر ظهور امام زمان (عج) بودن ، حركت به سوى ظهور و عمل به آرمانهاى موعود است و چنین انتظارى خود فرج و گشایش به حساب مىآید.
جامعه منتظر جامعهاى پویا است. جامعهاى متحرك و فعال است كه حاكمیت طاغوت را نفى مىكند و بىعدالتى را بر نمىتابد.
انسان منتظر انسانى كوشاست ، انسانى جهادگر و مبارز است كه در مسیر اقامه توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمىورزد.
« المُنتَظِرُ لِاَمرِنا كَالمُتشحّطِ بدَمِهِ فِى سَبیلِالله ِ» ; كسى كه چشم انتظار حاكمیت ما باشد مانند مجاهدى است كه در راه خدا به خون خویش غلتیده باشد.
سـلامٌ علی آل یاسـین ، سـلامم تـو را
بـه دعــوتگر حـق ، معلَّم نشــــان خـدا
سـلامم بـه تـو درگـه و حـاکم دیـن حـق
به تو جانشـین خدایم ، به یاری محقَّق
سلامم به نیکی تو را باشد ای حجت الله
که هستی نشانگر به اذنش به حکم الاه
سـلامم به قاری به معنی ، کتـاب خدا
به روز و به شب دائماً این سلامم تو را
ســـلامم بـه تـو از خـدا بـاقی بـر زمـین
بـه عهد خدایی کـه بسـت و بشـد محـکمین
سـلامم تو را وعدهای کو ضـمانت شــده
سلامم تو را پرچمی کو به قامت شـده
تویی دانـش جاری ، تو رحـمت تویی دادرس
تو پیمان صادق تو باشی به حق نِی عبث
سلامم به تو آن زمانی که بر پا خاستی
به آن گه که بر پا نشستن همی خواستی
ســلامم که خوانی کتـابت بیانــش کـنی
سـلامم نمازت کـه خوانی قنوتــش کنی
ســلامم زمان رکوعت تو را ســجدهات
به تکبیر و تهلیلت از من تو را رهروَت
ســلامم سـتایشـگریّت به اَســـتَغفرت
سلامم به تو صبحگاهان سلامم به شامت
سلامم به شب در لباسی که پوشانده است
سلامم به روز آن زمانی که پیدا شدهست
ســلامم تو را ای امامی که امن خدایی
ســـلامم تـو را اولـین حاجت کبـریـــایی
ســـــلامم به تــو بــا تــمامیّ تســـلیمها
تو شــاهد به من بر شـهادت به پیـغامها
که مربوب ربّم که خـالق و تنها خداسـت
محمد رسولش ، حبیبش به عبدی رواست
گواهم حسن حجتش ، بر حسین علی
به چارُم به حجـت علی ابـن علی
زبـــانـم محمد علی را تــو حجـــت بــدان
تو جعفر محمد به پاکی تو حجـت بخوان
و موسی بـن جعفــر همــان خوانـده بـود
که بعدش علی الرضا حجتش مانـده بـود
محـمد علی و علی بـن او حجـتـــــند
که حجت ، حسـن دومین ، بعد اویش نهند
شــــهادت دهــم کـان تــــویی حــجت الله
همه اول آخر ، به رجعت حقیقت ، به گاه
بـه روزی کـه نفـعی نـدارد بـه ایـمــان دل
نبُد بهرش ایمان و احسانِ پیشـین خجـل
شــهادت دهـم بـر حقـانیّـت مـرگ و مـوت
به ناکر ، نکیر و به روزی که فریاد و صوت
به اینش که حق است عدالت به میزان رسید
به خــاطر به دل نقشی از واقعـه شـد کشــید
شــــهادت دهـم با وجـــودم بــه حـق بودنـش
خدایم بصیر است و حق جنّت و دوزخش
به وعد ی بهشت به حقّت شهادت دهم
به دوری که خوانـدی ز آتش به حق سـر نـهم
چد بد طالعی منتـظر ، سوی طـغیانـگرت
ســــعادت همـــایی به بـالیـن فرمــانبـــرت
بمانم به عشقت به آنچه از تو بردم گواه
بـه دوری از دشــمنت ، دشـمن رو ســیاه
که بر حق همانها کز آنان رضایت به دل
فـرو بردهی خشــم تـو باطــلان را بـه گِل
فضــائل بـود آنچه را بـر بیـان خـواندیـش
و منـکـر همـانها کـه از مکتـبت راندیـش
و اینک دلم باشدش مؤمن کوی دوسـت
نگـارم ، قرارم ، و یکتـا خدایم هموسـت
دلــم بـا رســـول اســت و حُـبّ ولیّ
به تو عصمت و عترت و اهل بیـت علی
تـو را یـاورم بـا هـمه پیــکرم ایـن چنــین
تویی حاجتـم نزد پـروردگار هـمه عـالمین
آنچه را كه هزاران سال است بشر در آرزويش نشسته ، هزاران هزار دل در انتظارش لحظه شمارى كرده ، پدران به فرزندان نويدش را داده اند ، مادران قصّه اش را بر كودكان خوانده اند ; عروسان حجله نشين به حسرتش بودند و گلهاىِ گريبان دريده باغ در غيرتش ، شمعها بسى اشكها در فراقش ريختند و بلبلان غزلها به وصفش سرودند ، و پروانگان در آتش هجرانش به خاكستر نشستند و عاشقان آستين به خون ديده شستند ، هر نامه را كه مى گشودند سخن از او مى گفت ، و هر كه مى رسيد سراغ از او مى جست ، پيام آورى نبود كه مژده وصلش را نمى داد ، و در كنار راهش به انتظارش نمى نشست ، آدم به عشقش ترك جنان كرد و نوح از هجرش دل به طوفان سپرد ، از سوز جدائيش خليل تن به آتش داد و طرّه اى از زلفش هوش از سر موسى برد نفخه اى از دمش شور عشق به قلب عيسى افكند و بى تاب ظهورش نمود.
آرى همه جا و هميشه سخن از او بوده ، شيعه به انتظارش گريبان دريده و عيسوى چشم به راهش دوخته ، كليمى نيز به آمدنش لحظه شمرده است ، همه و همه مى گويند خواهد آمد آنكه جهان را مالامال از عدل مى كند و خواهد آمد آنكه صلح به ارمغان مى آورد ; صلحى فراگير از قلّه ها تا قعر درياها ; كران تا كران را پر خواهد كرد ، صحرا و دشت به عطرش رشك فردوس مى شوند و شور در دل ابرها مى افكند ، و زمين مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص مى ريزد.
صلحى كه از گِلها به دلها نفوذ مى كند ، صلحى كه دل سنگها را نرم كرده ، سنگدلان را ذوب مى كند ، اينها همه اميد و آمال بشر بوده و هست ، اينها همه وعدهائى است كه پبامبران گذشته داده اند ، و اينها نويدهاى جانبخش امامانى است كه انسانها را به آينده اى زيبا اميد مى بخشند.
حضرت امير المؤمنين علی (ع) از آن دوران اینگونه ياد مى كنند :
لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها .
« آنگاه كه قائم ما قيام مى كند آسمان قطره هايش را نازل مى كند و زمين گياهانش را بيرون مى ريزد ».
اين سخن اشاره به آن دارد كه قبل از قيام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دريغ مى كند و زمين از بيرون ريختن بركاتش بخل مى ورزد و اگر چه نزول بركات از آسمان و زمين به خاطر قدوم مسعود آن ولىّ الله الأعظم است الاّ اينكه مردم نيز دست از كردار سابق خود برمى دارند و فرامين حضرت را به جان قبول مى كنند ، در نتيجه صلح و آرامش بر روى زمين سايه مى افكند ، و او نيز بركاتش را از مردم دريغ نمى كند و آسمان نيز رحمتش را نازل مى نمايد ، و رواياتى بر اين مضمون هست كه گناه و معصيت موجب حبس بركات مى گردد .
حضرت امير المؤمنين علی (ع) در دعاى كميل به اين مهمّ اشاره مى فرمايند و باب رحمت الهى را پيش روى بندگان گنهكار مى گشايند و راه و رسم توبه را اينگونه تعليم مى كنند :
أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل النقم ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تغيّر النعم ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تحبس الدعاء ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل البلاء .
« پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه عذاب را نازل مى كند ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه نعمتها را تغيير مى دهد ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه دعا را حبس مى كند ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه بلا را نازل مى كند ».
پس بعضى گناهان موجب نزول بلا و عذاب ، و بعضى موجب از بين رفتن نعمتهاى الهى و حبس دعاها مى گردند ، در نهايت آن زمانى كه تمام زمين از انواع گناه مالامال شده ; هر گناهى اثر خود را مى گذارد و به همين جهت زمين از خارج نمودن بركت خود امتناع مى ورزد و آسمان نيز از بارش رحمتش دريغ مى كند ، امّا وقتى كه زمين از لوث گناهان پاك گرديد و گناهكاران اصلاح شدند و آنچه مانع بركات بوده برداشته شد ; زمين و آسمان رحمت خود را نازل مى كند و گوئى دوران صلح زمين با زمينيان فرا مى رسد .
سفيانی مردی سرخ رنگ ، بور ، چشم آبی ، پيشانی پهن و چهار شانه است و صورتي خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفيدی در چشمش هست که هر که او را ببيند گمان میکند که کور است در حاليکه اينطور نيست و او خبيثترين مردم است که هيچگاه خدا را نپرستيده است و از نوادگان عثمان و نام پدرش عينيه و يا عنبسه میباشد.
سفيانی به قدری بددل و شکاک و سنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور میکند برای اينكه میترسد جای او را لو بدهد.
او قبل از خروج با اظهار زهد و بیاعتنايی به دنيا و پوشيدن لباسهای کهنه و مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهای افراد جاهل و اراذل و اوباش و همچنين گروهی از علمای ساده لوح را نيز به خود جذب کرده بدينوسيله طرفدارانی پيدا میکند و از طرفی در اين زمان سرزمين شام هم ميدان تاخت و تاز چندين لشگر با يکديگر هست که معروفترين اين لشگرها ، لشگر اصهب و ابقع است و لشگرهای ديگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمين هستند.
نشانه های خروج سفيانی :
در اين هرج و مرج است که سفيانی در ماه رجب از وادی يابس خروج میکند و آن سرزمينی خشک و بی آب و علف است و تقريبا در حوالی مرز سوريه و اردن قرار دارد. شعار او « يا رب يا رب يا رب ثم النار » و از نشانه های خروج او خسف در سمت غربی مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستايی در جنوب دمشق به نام جابيه است. پس از خروج تا چندين ماه مشغول مبارزه و درگيری برای از بين بردن نيروهای مختلف در شام است که همان کافران هستند و در اين زمان به شيعيان کاری ندارد.از امام صادق (ع) پرسيدند :
وقتي سفيانی خروج ميکند ما چه کار کنيم؟ حضرت فرمودند : مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلی نيست و چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوی ولی امر خود حضرت مهدی (عج) کوچ کنيد.
سپس کافران آنقدر همديگر را میکشند تا اينکه سرانجام سفيانی بر همه آنها غلبه میکند و حکومت پنج شهر از شام ( فلسطين ، اردن ، دمشق ، قنسرين و حمص ) را بدست میگيرد و در اثر جنگ بين اين سه دسته شام به ويرانه مبدل خواهد شد.
جنايات سفيانی :
سفيانی يک لشگر بسوی عراق و لشگر ديگری به سوی حجاز میفرستد. لشگری که بسوی عراق می رود در قرقيسيا با لشگری از کافران روبرو میشود و جنگ بزرگی بين اين دو گروه ستمگر در می گيرد که به قولی صد هزار و به قولی ديگر شصت هزار کشته بر جای می گذارد. اين حادثه پديده ای را بوجود می آورد که تا آن هنگام چنين رخدادی برای زمينيان و آسمانيان بوجود نيامده و تا زمانی که آسمان و زمين هست چنين اتفاقی نخواهد افتاد. کسی از آسمان طلوع میکند و صدا می زند : ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمين! بشتابيد و خود را از گوشت ستمگران سير کنيد.
امير المومنين (ع) در خطبهای میفرمايند :
سفيانی بخاطر بغض و کينه و عداوتی که با آل محمد (ص) دارد هر کس را بيابد که نام او محمد ، علی ، فاطمه ، حسن ، حسين ، جعفر ، موسی ، فاطمه ، زينب ، مريم ، خديجه ، سکينه و رقيه باشد به قتل میرساند تا جايی که افرادش را به شهرها میفرستد و بچههای کوچک و اطفال خردسال را پيش او جمع میکنند و او دستور میدهد تا روغن زيتون را به جوش آورند و آن بچه های کوچک به او میگويند اگر پدران ما با تو مخالفت میکنند گناه ما چيست؟ او اعتنا نمیکند و هر کس که آن نامها را داشته باشد میجوشاند.
سفيانی پس از تثبيت حکومتش شروع به دشمنی و کينه ورزی نسبت به شيعيان کرده و فجايع وحشتزا و مرگباری را بوجود میآورد به گونهای که امام صادق (عليه السلام) در اين زمينه می فرمايد : « منادی او ندا میدهد که هر کس سر يک تن از شيعيان را بياورد هزار درهم پاداش اوست و در اين هنگام همسايه به همسايه حمله برده و میگويد اين شخص از شيعيان است پس گردن او را میزند و هزار درهم جايزه میگيرد » .
سپس عراق را وحشت فراوان فرا میگيرد و پس از آن وارد زوراء که همان بغداد است ، میشوند و دست به کشتار وسيعی میزنند. امام صادق (ع) در اين رابطه میفرمايند : تا سه روز همه چيز را مباح اعلام می کند و شصت هزار نفر را میکشد و خانه هايشان را ويران ميکند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان را بين خود تقسيم میکنند.
سپس به طرف کوفه و نجف میروند و هزاران دختر باکره را به اسارت می گيرند ولی پيش از آنکه بلايی سرشان بياورند سپاه يمانی و خراسانی همانند دو ناجی سر میرسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل میرسانند بطوريکه حتی يک نفر از آنها هم زنده نمیماند.
اما لشگری که بسوی حجاز میرود وقتی که به مدينه میرسد تا سه شبانه روز در مدينه قتل و غارت انجام میدهند.
و به قدری فجايع وحشتناک در آنجا بوجود میآورند که ناگفتنی است و بنابر بعضی از نقلها از فاجعه حره سنگينتر است. پس از آن بسوی مکه می روند تا به مبارزه با حضرت مهدی (عج) بپردازند. وقتی به سرزمين بيداء که در ميان مکه و مدينه قرار دارد میرسند زمين آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا به کام خود فرو میبرد و فرو رفتن آنها سريع و بیصدا اتفاق میافتد و از آن لشگر فقط دو نفر باقی میمانند که صورتهايشان به پشت برگشته تا نشانهای از عذاب الهی باشند و اين دو نفر به نامهای بشير و نذير بوده که بشير اين خبر را به امام زمان (عج) میرساند و نذير هم به سفيانی و سپس لشگريان سفيانی و لشگريان حضرت ولی عصر (عج) در کنار درياچه طبريه به يکديگر میرسند و جنگ سختی بين طرفين در میگيرد و تمام لشگريان سفيانی نابود میشوند و فقط خودش باقی میماند که حضرت او را نيز در کنار درياچه طبريه زير درختی گردن میزند و جهانی را از شر فتنهاش آسوده میکند. بدين ترتيب قضيه سفيانی تمام میشود.
براساس تعالیم اسلامى یكى از وظایف مهم هر مسلمان انتظار ظهور حضرت قائم (عج) است ، انتظار تحقق وعده الهى بر حاكمیت صالحان و تشكیل دولت اهل بیت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله). اما...
آیا هیچ مىدانید كه پاداش این انتظار چیست و چه ثمرى براى منتظران دارد؟
امام صادق (ع) در روایت زیر به این پرسش پاسخ مىدهند :
الا اخبركم بما لا یقبلالله عزوجل منالعباد عملا الا به؟ فقلت: بلى. فقال: شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده [و رسوله] و الاقرار بما امرالله، و الولایة لنا، و البراءة من اعدائنا - یعنی الائمة خاصة - و التسلیم لهم، و الورع و الاجتهاد و الطمانینة، و الانتظار للقائم - علیهالسلام - ثم قال: ان لنا دولة یجیىء الله بها اذا شاء. ثم قال: من سره ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه، فجدوا وانتظروا، هنیئا لكم ایتها العصابة المرحومة.
آیا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمىپذیرد؟
گفتم: چرا.
فرمود: گواهى دادن به اینكه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و اینكه محمد (صلیاللهعلیهوآله) بنده و فرستاده او است ، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده ، و ولایت ما ، و بیزارى از دشمنانمان و تسلیم شدن به آنان ، و پرهیزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم علیهالسلام .
سپس امام فرمود : براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد ، آن را محقق مىسازد. و آنگاه امام فرمود: هر كس دوست مىدارد از یاران حضرت قائم (عج) باشد باید كه منتظر باشد و در این حال به پرهیزكارى و اخلاق نیكو رفتار نماید ، در حالى كه منتظر است ، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم ، به پا خیزد ، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است ، پس كوشش كنید و در انتظار بمانید ، گوارا باد بر شما این پاداش اى گروه مشمول رحمت خداوند!
آرى ، براى منتظران و صابران در زمان غیبت همین پاداش بس كه نام آنها در زمره یاران امام عصر (عج) ، و از جمله كسانى ثبت شود كه آن حضرت را به هنگام ظهور همراهى مىكنند.
بخش هایی از نهج البلاغه :
... ألزِمُوا الأَرضَ، و اصبِرِوا عَلَى البَلاءِ، وَ لاَتُحَرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم، وَ لاَتَستَعجِلُوا بِمَا لَم يُعَجِّلْهُ اللَّهُ لَكُم.
فَإِنَّهُ مَن مَاتَ مِنكُم عَلى فِرَاشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهلِ بَيتِهِ مَاتَ شَهِيداً، وَ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِن صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصلاَتِهِ لِسَيفِهِ، فَإِنَّ لِكُلِّ شَىءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً.
بر جاى خود استوار بوده ، بدون اجازه و حساب از اقدام به نبرد خوددارى كنيد. در برابر بلاها و مشكلات پايدار باشيد ، شمشيرهايتان را در راه هوا و هوس و سخنانى كه از زبانتان پديد مىآيد به كار نيندازيد و در باره آنچه خداوند ، شتاب را نسبت به آن روا نداشته ، شتاب نكنيد. زيرا هر كس از شما كه در بستر خود بميرد ، چنانكه خدا و پيامبر و اهل بيتش را بشناسد ، شهيد از دنيا رفته است و پاداش او بر خدا است و از ثواب كارهاى شايستهاى كه قصد انجام آن را داشته ، برخوردار خواهد بود و نيتش جايگزين شمشير زدن براى خدا و جان باختن در راه اوست. پس توجه داشته باشيد ، هر چيز را وقت مشخص ، و هر كارى را سرانجامى است.
علامه قندوزى در ينابيع المودة ، باب 74 اين قسمت از خطبه 190 نهج البلاغه را ضمن بخشهاى ديگر نهجالبلاغه كه درباره حضرت مهدى (عج) است جاى داده ، اعتراف مىكند كه امير مؤمنان عليه السلام با بيان اين كلمات قدسى ، از وجود حضرت مهدى (عج) پيشگويى نموده و مردم را به وظيفه خود در فراز و نشيبهاى زندگى و هنگام غيبت آن حضرت هشدار مىدهد ، كه مبادا از روى هواى نفس و بدون در نظر گرفتن مصالح اسلامى ، به جنگ و كشتار رو كنند و به خيال رسيدن به مقام شهادت ، خود و ديگران را به خطر اندازند.
همچنين آن حضرت در اين فرمايش ، نظر مردم را به يك نكته بسيار ارزنده متوجه ساخته و آن اينكه نايل گرديدن به فيض اعلاى شهادت ، تنها به رفتن در ميدان جنگ و كشته شدن در جنگ نيست تا پيران ، زنان و افراد ناتوان و معذور از رفتن به ميدانهاى جنگ براى رسيدن به فيض عظماى شهادت ، محروم و دچار حسرت شوند. اينگونه افراد يا اشخاص سالم و توانمندى كه نقشهاى گوناگون حياتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند ، اگر وظيفه خداشناسى ، پيامبر شناسى و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده ، به لوازم آن پايبند باشند؛ هرچند در بستر بميرند ، شهيد از دنيا رفته ، و به پاس وظيفه شناسى ، از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.
ابن ميثم پيرامون جمله وَ لاَتُحرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم نوشته است : اين سخن نهى از جهاد بدون فرمان يكى از امامان معصوم پس از امير مؤمنان عليه السلام است كه از فرزندان حضرتش مىباشند ، و اين به هنگامى خواهد بود كه كسى از آن امامان به منظور برقرارى حكومت حقّ بپا نخاسته باشد. چه اين گونه حركتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جايز نخواهد بود.
"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد ، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.
اعمال ماه های رجب و شعبان ، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : ماه رجب ، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است :
روز پنج شنبه اول آن ماه (در صورت امكان و بلا مانع بودن) روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد ، سه مرتبه سوره قدر ، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید ، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده ، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم (ص) در فضیلت این نماز می فرماید : كسی كه این نماز را بخواند ، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد میگوید : ای حبیب من ، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت میپرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیدهام و بویی ، بهتر از بوی تو نبوئیدهام. آن زیباروی پاسخ میدهد : من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود ، من سایه بر سر تو خواهم افكند.
فرا رسیدن ماه پر برکت رجب و میلاد حضرت امام محمد باقر (ع) بر فرزند عزیزش ، حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و دوستداران آن حضرت مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امام کاظم (ع) میفرمایند : رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفیدتر است و از عسل شیرین تر و چون بندهای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو مینوشاند.
در حکایت دیگری آن امام همام میفرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان میفرماید و گناهان را از بین میبرد ، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور میگردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند : ماه رجب شهر الله الاصم است؛ بدین سبب نام او را اصم نهادهاند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمیرسد و در بلندای مرتبه استوار است.
آن گرامی میفرمود : رجب ماه خداست ، شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است ، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب میگردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد.
روزه ماه رجب؛ غضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید ، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود ، دعایش مستجاب خواهد بود.
رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب میگویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب میگویند که علاوه بر این که خود ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب" نیز نام گرفته است.
مولا جان!
دیگر بس است ، این درد طاقت سوز هجران.
جانا ! تا به کی در پشت پنجره انتظار ، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس !
و ای گناه ما ، میله های زندان تو !
هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت ، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزار و اندیست که دلهای منتظران ، در تمنای وصالت ، در جان آه می پرورند و در سینه داغ.
عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان و حیرانیم.
تو را چه می شود ، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟
چگونه است ، که این همه طلب و تمنا گره از کار فرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟
آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!
آری !
... اینک همسفر با قافله منتظران ، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق " جل و علا " بر می داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که :
بار الها ! نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان !
۳۱ خرداد ماه ، سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران
هنر آن است که بی هياهوهای سياسی ، و خودنمايی های شيطانی ، برای خدا به جهاد برخيزد و خود را فدای هدف کند نه هوا ، و اين هنر مردان خداست.
بخش از مناجاتهای شهید دکتر چمران :
" خدايا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غيبت ، قلب های ما را تيره و تار ننمايد. خدايا ! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزی ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بيچارگی خويش را فراموش نکنم و در برابر عظمت تو خود را نبينم. "
بخشی از یادداشت های شهید دکتر چمران :
" امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان ما حاضر است و در میان ما زندگی میکند ، او ما را میبیند ولی ما از دیدن او محروم هستیم. او از ما غیبت نکرده ، بلکه مائیم که از او غیبت کردهایم. "
گوشه هايی از وصيت نامه شهيد دکتر چمران:
"... به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنيا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد ديگری را می يابم. به خاطر عشق است که دنيا را زيبا می بينم و زيبائی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم، او را می پرستم و حيات و هستی خود را تقديمش می کنم.
عشق هدف حيات و محرک زندگی من است. زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی و خودبينی می رهاند، دنيای ديگری حس می کنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابيی پيدا می کنم. لرزش يک برگ ، نور يک ستاره دور ، موريانه کوچک ، نسيم ملايم سحر ، موج دريا ، غروب آفتاب ، احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم به دنيای ديگری می برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.
برای مرگ آماده شده ام و اين امری است طبيعی ، که مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولين بار وصيت می کنم. خوشحالم که در چنين راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترک گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره کرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم ..."