
شب جمعه بود; گفت و گویى در لحظاتى ناب ...
وارد شدم بر كریم ، با دستانى خالى از حسنات و قلبى تهى از سلامت.
گفتم : بسمالله النور .
گفتا : الذى هو مدبر الامور .
گفتم : بسمالله النور النور .گفتا : الذى خلق النور من النور .
گفتم : كیستى؟گفتا : المهدى طاووس اهل الجنة .
گفتم : چه زیبا پاسخ مىدهى .گفتا : انا ابن الدلائل الظاهرات .
گفتم : چگونه در برابر قدوم مباركتان ركوع كنم؟گفتا : ما اسئلكم علیه من اجر الا المودة فىالقربى .
گفتم : این جان فدایتان ، متاعى كه هر بى سر و پایى دارد .گفتا : اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .
گفتم : مولاجان ! مىخواهم شیرینى وصال را بچشم .گفتا : تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى .
گفتم : مىخواهم محبوب حق تعالى شوم .گفتا : تا ترك لذات طبیعى خیالى نكنى محبوب حق تعالى نشوى .
گفتم : مىخواهم كارهایم رنگ خدایى داشته باشد .گفتا : اگر دائمالحضور باشى كار خدایى كنى .
گفتم : در مشكلات غوطهورم .گفتا : كلید حل مشكلات تضرع در نیمه شب است .
گفتم : افضل اعمال كدامین است؟گفتا : به فرموده جدم « انتظار الفرج » .
گفتم : سخنان جدتان را متذكر مىشوید !گفتا : كنا نور واحد .
گفتم : پایانمان چه مىشود؟گفتا : العاقبة للمتقین .
گفتم : عزیز على ان ارى الخلق ولاترى .گفتا : غبار را پاك كن تا ببینى .
گفتم : كى مىآیید؟گفتا : اذا قضى امرا فانما یقول له كن فیكون .
گفتم : یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله .گفتا : انا غیر مهملین لمراعاتكم ولاناسین لذكركم .
یا ابا صالح المهدى (عج) !چه بگویم كه ناگفته خود همه را مىدانى فقط بدان كه من هم به شما اقتدا مىكنم آنگاه كه دستبر دعا برمىدارى و مىخوانى:
« امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء »
سلام ، هر صبح دل را در چشمه یاد تو شستشو می دهم و در ملکوت صدای تو به راه می افتم. پلکهایم به دنبال نامت قیام می کنند و برای دیدن تو پاهایم در میان کوچه ها می وزند ...
دیشب باز هم خواب تو را دیدم. خواب دیدم قیامت شده و همین نامه های شبانه شفاعت مرا کردند. بعد به من گفتند که پیراهنی از شعر بپوش و در صف عاشقان بایست ! ...
هر عاشقی که نام معشوق خود را می برد دری از درهای بهشت به روی او گشوده می شد. نوبت به من که رسید زبانم بند آمد ... اما ... به یکباره همه سلولهای تنم نام عزیز تو را فریاد کردند ...
امروز که این نامه به دستت می رسد بر واژه های بی تکلف آن چند قطره مهربانی ببار تا این پرنده های تشنه به سمت آغوشت به پرواز در آیند ...
یک هفته انتظار دیگر سر آمد و هنوز چشمانمان بر پیچ جاده ، چشم براه نشسته. آقاجان ما هنوز منتظریم به این امید که این جمعه ندای تو هنگامی که بر دیوار کعبه تکیه زده ای اذانمان شود و دیدار رویت نصیبمان و نور نگاهت رزق سفره ی دل هایمان ...
کارنامه ام
پر از تقلب و گناه
خط خطی سیاه
هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی
در شب تولدت
مثل کاج
توی طاق نصرت محله کار کردهام.
شاخههای خشک داربست را
بهار کردهام.
راستی دو روز قبل
سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی
ولی چرا
به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟
رد شدم ، قبول
ولی به من بگو
کی به من اجازهی عبور میدهی؟
راستی اگر ببینمت
به من هر چه خواستم میدهی؟
کارنامهی مرا
دست راستم میدهی؟
نا امید نیستم ولی به خاطر خدا
از کنار نمرههای زیر ده عبور کن !
ای عصاره گل محمدی !
فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
ندبه امام صادق (ع) در غیاب امام زمان (عج) :
« سدیر صیرفی » میگوید : با همراهی « مفضل » ، « ابوبصیر » و « ابان » به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفیاب شدیم ، او را مشاهده كردیم كه بر روی خاكها نشسته ، یك جامه خیبری ، بییقه و آستین كوتاه بر تن دارد ، همانند مادر فرزند مرده گریه میكند ، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته ، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته ، رنگ چهره به كلی دگرگون شده ، سیل اشك از دلی پر خون و قلبی پر التهاب برخاسته ، بر گونههای مباركش فرو میریخت و این گونه زمزمه میكرد :
ای سیّد و سرور من ! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده ، عرصه را بر من تنگ نموده ، آسایش و آرامش را از دلم سلب كرده است ...
سدیر میگوید : هنگامی كه امام صادق (ع) را اینچنین پریشان دیدیم ، دلهایمان آتش گرفت و هوش از سرمان پرید ، كه چه مصیبت جانكاهی بر حجت خدا روی داده؟ چه فاجعه اسفباری بر او وارد شده است؟!
عرض كردیم : ای فرزند بهترین خلایق ! چه حادثهای بر شما روی آورده كه اینچنین سیل اشك از دیدگانتان فرو میریزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهاری بر چهرهتان سرازیر شده است؟! چه فاجعهای شما را اینچنین بر سوك نشانده است؟!
وجود مقدس حضرت صادق (ع) چون بید لرزید و نفسهای مباركشان به شماره افتاد ، آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسه سینه از اعماق دل بركشید و به ما روی كرد و فرمود :
صبح امروز كتاب « جَفر » را نگاه میكردم و آن كتابی است كه همه مسایل مربوط به مرگ و میرها ، بلایا و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد. این كتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در این كتاب ، تولد ، غیبت و درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان ، راه یافتن شك و تردید بر دل مردم در اثر طول غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدس اسلام را خواندم و دیدم كه چگونه رشته ولایت را كه خداوند در گردن هر انسانی قرار داده ، میگسلند و از زمره اسلام بیرون میروند ، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پیكرم فرو ریخت.
اللهم عجل لولیك الفرج
تا کی به پای حسرت باران بایستیم
بـا چتـر، در مـیـان بیـابـان بایـستـیم
مـثل مترسکی همه ناچار و نـاگـزیـر
در زیـر سـایـههـای کلاغـان بایستیم
هر فرد ، میلهی قفس خالی خود است
تـا کـی مـیـان اینـهـمه زندان بایستیم
ای رود ، سـمـت آمـدنـت را نشـان بده
رخـصـت بـده کنـار درختـان بایـستیم
تو گفتهای که جمعه میآیی ولی بگو
بـایـد کـدام سمـت خیـابـان بایـستیـم
یكی از اموری كه در روایات بر آن تأكید شده، تلاش برای جلب خشنودی حضرت ولی عصر (عج) و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی كه در اینجا مطرح میشود این است كه چگونه میتوان خشنودی آن امام را به دست آورد.
برای روشنتر شدن موضوع ، خوب است كه نگاهی داشته باشیم به یكی از این یادگاریهای گرانقدر امام عصر (عج) ؛ یعنی دعای معروفی كه با جملة « اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة... » شروع میشود و در اوایل « مفاتیح الجنان » نیز آمده است.
در این دعای كوتاه و مختصر ، حضرت ولی عصر (عج) همه آنچه را كه شایسته است ما خود را بدانها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم ، در قالب درخواست از خدا بیان كرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهماندهاند كه به عنوان حجّت خدا ، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعهای را برای خود میپسندند. قسمتهایی از این دعا را عبارت است از :
« اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أكرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحكمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة ؛ »
بار خدایا ! توفیق فرمانبرداری ، دوری از گناهان ، درستی و پاكی نیّت و شناخت حرامها را ، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درستگویی و گفتار حكیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار كن و درون ما را از حرام و مال شبههناك پاكیزه گردان و دست ما را از ستمگری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و... »
در ادامه این دعا ، امام زمان (عج) صفات و ویژگیهایی را كه شایسته علما ، دانشپژوهان ، پیران ، جوانان ، زنان ، توانگران ، تنگدستان ، جنگجویان ، حكمرانان و... است بر میشمارند و از خداوند میخواهند كه به هر یك از این گروهها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگیهایی را كه شایسته آنهاست عطا فرماید.
سلامی ساده و صمیمی به تو و خبر خوش آمدنت و به روزی که وعده طلوعش را همه ستاره ها می دانند.
هنوز هم چشمه های همیشه منتظرم در خیابان های سوخته آسمان به دنبال نشانه ای از تو می گردند.
نه پرنده ای آواز می خواند نه صدایی از فرشته ای بگوش می رسد. تنهاترین صدا طنین ضربان قلب من است که با هر ضربه ای که می نوازد عقربه های لعنتی را به جلو می فرستد.
لحظه های بی تو بودن چقدر کند می گذرند !
امشب به قدر تمام ثانیه های له شده دلتنگ هستم. از تو هیچ نمی خواهم فقط برای این پرنده های بی زبان انتظار ، کمی مهربانی بریز ! همین ! ...
شب قدر ، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار ، خدمت امام زمان (عج) مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.
چنانكه از آیات سوره قدر بر میآید ، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود میآیند و هر امر ، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان میآورند و به او تسلیم میكنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم (ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.
امام جواد (ع) در بیان حقایق شب قدر فرمودهاند :
خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید ، همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بیشك پیامبران با شب قدر در ارتباط بودهاند و پس از ایشان نیز باید « حجت خدا » وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظه فنای آن بیحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) فرو میفرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند ، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل میشد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش میسپرد.
قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر (ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سالها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت ولی عصر (عج) نازل میشود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل میگردد.
بنابر این میفرمایند: اگر شب قدر را بردارند ، قرآن را نیز بر میدارند.پس اگر شب قدر نباشد ، احكامی از قرآن كه درباره قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بیتردید معلول نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و ولی عصر (عج) همگام و همراهند و از هم جدا نمیشوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم (ص) وارد شوند.
امام جواد (ع) در تعلیمی گرانقدر و معرفتآمیز میفرمایند :
ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة « انّا انزلناه » استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر (ص) ، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطه اوج دین شماست. این سوره نشانه ابعاد علم ماست.
شیعیان ! همچنین به سوره « حم دخان »كه در آن آیه « انّا انزلناه فی لیلة مباركة » آمده ، استدلال كنید ! این سوره پس از رسولالله (ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.
بنابر این روایات ، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.
در شبهای قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی ، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.
به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی حضرت صاحب (عج) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل میشوند و امور سال را بر او عرضه میدارند ، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سوره قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.
امام صادق (ع) فرموده اند : هر كسی شب بيست و سوم ماه رمضان هزار مرتبه سوره « انا انزلناه » بخواند بر يقين او افزون می شود و ولايت ما را به طور خاص می يابد و اين به خاطر آن حقايقی است كه در خواب مشاهده میكند.
همچنین خواندن دعای « اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن » در شب بيست و سوم ماه رمضان بسیار توصیه شده است.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای خیر ...
میلاد پر برکت کریم اهل بیت ، حضرت امام حسن مجتبی (ع) بر حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و منتظران آن حضرت مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام بر لحظههایی که تو را آوردند !
سلام بر لبهای رسول اللّه (ص) که میلاد تو را به درگاه پروردگار ، سبحه گفت و نام یگانهات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد !
سلام بر لبخند سرافراز علی (ع) ، که در طلوع تو اتفاق افتاد !
سلام بر تو ، امامت فردای پس از علی (ع) !
سلام بر تو ، شباهت بیشائبه محمدی !
سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان « کوثر » و « ابوتراب » برخاست.
حلول ماه رمضان ، ماه مهمانی خدا بر همه منتظران و عاشقان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارک باد. ان شاء الله روزی این ماه عزیز را در کنار عزیز زهرا (س) جشن بگیریم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واژه « رمضان » از ریشه « رَمَضَ » است ، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مىبارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مىكند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب.
امّا درباره این كه چرا این نام بر یكى از ماههاى سال ، گذاشته شده است.
زمخشرى (528 ق.) گوید : اگر پرسى چرا ماه رمضان را به این نام نامیدهاند گویم : روزه در ماه رمضان ، عبادتى دیرین است ، و گویا عربها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن نهادهاند ، همچنان كه به آن « ناتق (رنجآور) » هم گفتهاند؛ چون سختى روزه ، آنان را به رنج و زحمت مىافكند.
و گفتهاند : چون نام ماهها را از زبان قدیم نقل كردهاند ، آنها را با زمانهایى كه در آنها قرار داشتند ، نامیدهاند و این ماه ، در روزهاى گرم و داغ بوده است.
شمارى از روایات ، این نامگذارى را به سبب نقشى دانستهاند كه ماه رمضان در پاكسازى آئینه جان از آلودگىهاى گناهان و پاكسازى روان از زنگار خطاها دارد. از پیامبر (ص) روایت است :
« إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ »؛ این ماه را رمضان نامیدهاند چون گناهان را مىزداید.
این وجه در نامگذارى ، از یك سو با ریشه لغوى « رمضان » و از سوى دیگر با بركات ، رهآوردها و آثار آن ، هماهنگ و متناسب است.
ان شاء الله همه ما با توجهات خاصه و با شناخت کامل این ماه عزیز ، بتوانیم از برکات و آثار آن استفاده برده و با پاکسازی جان و روان به استقبال ظهور حضرت ولی عصر (عج) برویم.
اللهم عجل لولیک الفرج.
ای آخرین توســل ســبز دعـای مـا
آیا نمی رسـد به حضـورت صـدای ما؟
شنبه، دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشــــیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعـــود خـانواده کی از راه می رسـی
کی مستجاب می شود " آقا بیای ما " ؟
کی می شــود بیایی و از پشت ابرها
خورشـــید های تــازه بیـــاری برای مـا
آقــا اگـر نیــایی و بــالی نیــــاوری
از دســت میــرود ســفر کربـلای ما
...........................................................................................
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :
حضرت ولی عصـر (عج) وجود مقدسی اسـت كه خداوند به دسـت بـا كفايت ايشـان جهان را پر از عدل و داد می نمايد. امام مهربانی كه تمام خيـرات و بـركات و نعمتـهايی كه خدای متـعال بـه بندگان خويش عطا می فرمايد ، به يمن ايشان است. حضرت امام موسی ابن جعفر (ع) درباره غيبت امام عصر (عج) و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين می فرمايند :
« يغيب عن ابصار الناس شخصه ، و لا يغيب عن قلوب المومنين ذكره »
شخص او از ديدگان مردم غايب می گردد ، ولی يادش از دلهای مومنين نمی رود.
دوران ظهور آن امام مهربانی ،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش برای همه جهانيان است و مذهبی را كه خدا می پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه برای ظهور آن حضرت دعا كنيم ، همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر می شوند. شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم. توسل مداوم به امام زمان (عج) و خواندن دعای عهد و زيارت ال يس سرمايه ای گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكری (عليه السلام) خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می فرمايد :
« و اعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص نزع اليك مثل الطيرالی اوكارها »
و بـدان كه دلهای اهل طاعت و اخلاص بـه سـوی تـو پـر می كشــد ، آن گونه كه پرنـدگان بـه لانه های خود می روند.
« . . . ان الارض يرثها عبادى الصالحون »
اين زمين را ، بندگان صالح ، به ميراث مىبرند.
رهبر جامعه انسان ، هيچ كس نمىتواند باشد مگر « پيامبر » يا « امام » كه به طور مستقيم از سوى خدا و يا به امر حق و به دست پيامبر تعيين شده باشد.
حقيقت دين جز اين نيست و بلوغ انسانيت ، جز از اين راه ، مقدور نمىتواند باشد.
شيعه نيز با التزام و پايدارى بر اين اصل خدايى ، در هيچ لحظهاى از تاريخ ، هيچ « ظالم » و « روند ظالمانهاى » را تاييد و تصديق نكرده و بر سر اين كار ، « جان » خويش را ، در همواره همه جا ، بلا گردان « ايمان » خويش ساخته است ! . . .
در آن حديث مشهور هم كه سخن از قيام حجت بالغه به ميان مىآيد ، تمامت ضربت تاكيد بر سر « ستم ستيزى » است :
« يملا الله به الارض قسطا و عدلا ، كما ملئت ظلما و جورا »
خداوند اين زمين را به دست او از عدل و داد سرشار مىسازد ، همانطور كه از ظلم و جور سرريز شده باشد ! . . .
تو گويى كه آنچه ديو آتشخواره « ظلم » بر سر آدميان خاك مىآورد ، با هيچ داغ و زخم ديگرى برابرى نتواند كرد. اصلا ، همه دردهاى بشر كجا و اين آتش جانسوز خانمان بر باد ده ، كجا؟ ! . . .
و دواى اين همه درد : « عدالت » !
از نگاه « شيعه » ، عدالت اصل دين است :
نخستين پيشواى او در محراب ، به گناه عدالت ، به قتل مىرسد ! و آخرين پيشوايش ، براى اين كه به داد عدالت برسد قيام مىكند. و آخرين حلقه از مجموعه حلقه های مبارزات حق و باطل را ، كه از آغاز جهان بر پاى بوده است ، به سامان مىبرد.
همه حرف « انتظار » ، همين است :
سفرى دور و دراز ، براى رسيدن.
با چشمان « آينده » ، تكليف « حال » را روشن كردن.
در آستانه سقوط و ابتذال ، دست انسان را گرفتن ، و او را تا درگاه نگاه خدا ، بالا كشيدن و بر تحقق آرمان والاى همه انبيا و اوليا و مردان رزم آور راه حق ، نظر داشتن !
و در آخرين رزم پيروزمندانه ، حيثيت عادلانه خاك را از نگاهبلند « بقية الله » به نظاره برخاستن . . . و اين حرف كمى نيست !
آن كه « نظر » ندارد ، مثل كسى است كه تشنه نيست.
احساس انتظار ، مثل احساس تشنگى است.
آن كه احساس تشنگى ندارد ، آب هر چند فراوان ، زلال و گوارا هم كه باشد ، به چه دردش مىخورد؟ !
بى خيالى ، اين پا و آن پا كردن ، و مرد « فردا » نبودن ، « ضد انتظار » است !
انسان انتظار ، آماده فرداست.
احساسانتظار ، از همصحبتىهاى فردا ، سرشار شدن است.
از انديشه ترديد بيرون آمدن ، و در دل يقين ، در آمدن.
نشاط انتظار ، آدمى را از نااميدى و سستى باز مىگيرد .
با اين نگاههاى كوچك و پيش پا افتاده ، آدم در « روز مرگى » ها ، غرق مىشود.
براى خوب ديدن و خدايى نگريستن ، بايد به چشمان انتظار مسلح شد !
آنكه « نظر » ندارد ، به احساس انتظار ، نيز نمىتواند رسيد.
« انتظار » سفر دور و درازى است. سفر انتظار ، چشم آدم را باز مىكند. سفر انتظار انسان را « صاحب نظر » مىسازد . . .
تكان تازهاى در خاك و خلقت خاك !
تنه و بدنه خلقت ، « عدالت » است . . . و در اين ميانه ، « ستم » ، غبارى بيش نيست ، كه به راحتى مىشود آن را شست و پيكره اصلى ، پاكيزه و زيباى آفرينش را در برابر نگاه انتظار زندگى ، به ديدار نهاد ! . . .
اين شست و شو ، اصلا مشكل نيست :
« آب » كه دارد مىرود
« رود » كه دارد مىگذرد
فطرت پاك عادلانه « خاك » كه دارد تكان تازهاى مىخورد
همه به يارى ما خواهند شتافت !
تنها كافى است تكانى بخوريم. در جنبش شكوهمند ميلاد انتظار ، به « احساس » برسيم و صاحب نظرانه عمل كنيم . . .
انتظار يك رفع تكليف نيست. بلكه فهم تكليف است ، اداى تكليف است :
آنان كه منتظر عدالت فراگير و همگانى اند ، خويشتن بايد همواره در سوى تحقق آن ; انديشه كنند ، بنويسند و بكوشند و سهم سنجيده و دقيق خود را از اندازه وظيفهاى كه بر گردن دارند ادا كنند . . .
از بىنظران ، چه انتظارى؟ ! . . . نبض عدل ، كه خاك را به تكانى مواج و تند و تازه فرا مىخواند ، بى نظرانه نمىتواند بر گوشدل بنشيند. بى نظرى ، بى تفاوتى و بى خيالى از احساس انتظار ، به دور است. خويشاوندان خميازه و خواب را بگوييد كه با بيراهههاى خويش ، مزاحم راه « مردان انتظار » نشوند !
اين انتظار پاسخى است به تمامى هستى و همه فرشتگان در برابر همان سؤال گلايهآميز ، كه : « چرا بر كره خاك ، پاىكسانى بايد باز شود كه فساد كنند و خون بريزند؟ ! »
اين « انتظار » و پايانه معطر و مطهر خاك ، پاسخ آنان و همه افكارى هم هست كه از « گرد خويش فرا نرفته و تمامت استعداد و توان انتظار را نمىنگرند . . . »
احساس انتظار ، احساس طوفانى ، شورانگيز و با نشاط است و انتظارى ندارد ، مگر پيروزى !
« ای نامده » ... با نام تو پا ... پا شدم از جا
« ای آمده » ... دنيا به اميد تو به دنيا
من آن دفِ دف دف دفِ افتادهای از كف
من آن نی بی هم دم افتادهای از نا
من من منِ بی من شده در من شده مجنون
من من منِ در تن به تنِ تن شده تنها
از هر چه به غير از تو به شوق تو برائت
ای « صاحب » منظومه « ديوان تولا » !
ای بغض فروخفته صبح جبل النور !
ای صيحه خونين شبِ مسجد الاقصی !
ای شاخ نبات از تو قد افراشته در شعر
آغشته به « عِطر حرم سِتر » تو طوبی
حی حیِ علی المی كه تجلای جلوس است
قد قامت اين قوم به آن قامت زيبا
در زلزله چشم تو بالا شده پايين
از سلسله زلف تو پايين شده بالا
خم كردن ابروی تو باران شب و روز
وا كردن پلك تو تكان خوردن دريا
در خلوت خاموش تو آرامش آهو
دنبال خراميدان چشمان تو صحرا
ای چشم تو وا كرده گُل از چهره باران !
زلف تو گره خورده به معنای معما
از روز ازل آب به پای تو نشسته
تا روز ابد كوه به پای تو سرِ پا
شيرازه نام تو پر از شور مردف
قاف قلمی ، پشت سرت شعر مقفا
در زلف تو غوغای اناالحق نسيم است؟
يا ناله نی پشت سر پای چليپا؟
از زمزمه ذكر تو جاری شده زمزم
در بلبله نام تو بلوا شده بلوا
حقحق زدنِ حلقه رندان قلندر
هوهو زدن چلهنشينان مصلی
تلميحی از آن رايحه در رايحه پنهان
تصويری از آن آينه در آينه پيدا
هفتاد غزل خفته به يك گوشه چشمت
هفتاد « نعم » خفته به خاموشی يك « لا »
اندام تو محتاج به يك قد قرينه است
بايد كه بسازد الفی تازه الفبا
« طاووس » به گرد تو بگردد به گدايی
« سيمرغ » به پای تو بيفتد به تمنا
پروانه آتشكده مهر تو زرتشت
حيرتزده ناز تو حوران احورا
در نيل نگون گشت به فرمان تو فرعون
از طور گذر كرد به دستور تو موسی
ای روح لغتنامه « اسماء » ! كجايی؟
هر آيه قرآن شده هفتاد و دو معنا
ما گم شده « غيبت » خويشيم و تو غائب
برما چه نرفته است در اين محشر كبری !
روی تو چه دلها كه نياورده به غارت
ياد تو چه خواب از همهگان برده به يغما
وقتی به خيال سر كوی تو میافتم
خون گريه كنم يا بنشينم به تماشا؟
اين نامه پر از « سوتهدلی » آمده ، وا كن
در باغ گل سوختهای نامه ما را
در شور نوشتن به تو افتادهام از دست
در راه رسيدن به تو افتادهام از پا
جز خشت خرابات به بالين دلم نيست
آجر شده نان همگان ، آجرك الله !
در برخى از روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى (عج) ظهور كند مردم را به امر جديد و يا كتاب جديد دعوت خواهد كرد ، از جمله آن روايتها است روايتى از امام صادق (ع) كه در آن آمده است :
وقتى قائم (عج) ظهور كند به امر جديدى مردم را دعوت خواهند كرد ، همانطور كه پيامبر اكرم (ص) مردم را پس از بعثت به امر و آيين جديدى فرا مىخواندند.
در مقابل براساس اعتقاد همه مسلمانان دين اسلام آخرين دين الهى و كتاب قرآن آخرين كتاب وحى است كه به بشر نازل شده است و گذشته از اين در تعداد زيادى از روايات تصريح شده است ، امام زمان (عج) مردم را به اطاعت كامل از دين اسلام و احكام حياتبخش آن دعوت خواهد كرد.
در اين باره از رسول خدا (ص) نقل شده است كه :
قائم (عج) از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من و خوى و رفتار او همانند سيره و رفتار من است ، مردم را بر اطاعت از احكام دين من فرا مىخواند و آنها را به رعايت دستورات قرآن دعوت مىكند.
از دقت در مجموعه اين روايات بوضوح روشن مىشود كه هدف امام زمان (عج) ترويج و حاكميت بخشيدن به احكام اسلام و تجديد عظمت آن است ، وگرنه موضوع آوردن يا مطرح كردن آيين جديد به غير از اسلام به دلالت آيات صريح قرآن و روايات متواتر اهل بيت (عليهمالسلام) منتفى است.
امّا اينكه چرا از عملكرد آن حضرت به عنوان امر جديد ياد مىشود؟ علت آن است كه در طول تاريخ به ويژه در دوران غيبت مردم در اثر كوتاهى و غفلت يا جهل و نادانى بدعتهاى زيادى را در دين ايجاد مىكنند و به جهت منافع زودگذر دنيوى خود به خيال اينكه عدول از احكام الهى آنها را زودتر و يا راحتتر به آن اهداف مىرساند بسيارى از احكام قرآن و اسلام را ناديده مىگيرند يا آنها را به ميل خود تفسير و تأويل مىنمايند و درنتيجه اين كار اسلام واقعى به فراموشى سپرده مىشود ، لذا وقتى امام زمان (عج) ظهور مىكنند بدون توجه به ميل و خواست مردم احكام خداوند را به همان صورت كه صادر شده است به اجرا درمىآورند و بديهى است كه اين كار در نظر مردمى كه خيلى از اين احكام را به كنار نهاده بودند يا آنها را به گونهاى ديگر معنى مىكردند تازگى خواهد داشت و با اسلام مصطلح و رايج در بين آنها فرق خواهد كرد ، درنتيجه با خود خواهند گفت آن حضرت به اسلامى غير از آن اسلامى كه ما مىشناسيم دعوت مىكند.
بنابراين بايد گفت چون مردم در آن زمان خيلى از اركان مهم و اساسى اسلام را رها كرده و به ظواهر آن اكتفاء نمودهاند و به اصطلاح اسلام را در نماز و روزه و... خلاصه كردهاند با ديدن اينكه امام زمان (عج) در تمام زمينهها به لزوم رعايت احكام خاصى كه ريشههاى وابستگى به ديگران و تأثيرپذيرى از فرهنگ بيگانگان را قطع مىكند و هرگونه ظلم و ستم و امتياز طلبىهاى نادرست اجتماعى را از متوليان دروغين امور سلب مىكند و... پافشارى مىنمايند ، درحاليكه اين امور را آنها تاكنون به اسم قوانين اسلامى ايجاد و رواج داده بودند ، بديهى است كه با مشاهده چنين وضعى حتى برخى از متوليان مراكز مذهبى و فرهنگى نيز به مقابله با آن حضرت برخواهند خاست؛ چرا كه اولاً مضمون دعوت آن حضرت را به ضرر موقعيت خويش مىبينند و ثانياً آنها را مخالف با آنچه كه تا آنروز به اسم اسلام مىشناختند ارزيابى مىكنند.
امام صادق (ع) در روايتى به اين حقيقت اينگونه اشاره مىكنند : وقتى كه قائم (عج) قيام كنند مردم را به اسلام جديد (واقعى) دعوت خواهند كرد و آنها را بهسوى احكامى كه كهنه به نظر مىرسند و عموم مردم از آن دور افتادهاند هدايت خواهد نمود.
نكته ديگر آنكه اصولاً يكى از حكمتهاى اصلى ناميده شدن امام زمان (عج) به « مهدى » آن است كه آن حضرت مردم را به آنچه كه از دور شدهاند يعنى احكام واقعى اسلام هدايت خواهد كرد.
خیمه ات را بزن به روی دلم که دگر وقت روزگار تو اسـت
سال ۳۲۹ هجری قمری است. حالا ۶۹ سال از غیبت صغری گذشته و شاید زمان آن رسیده است که « محک تجربه آید به میان ». مولا علی (ع) می فرماید : « اگر کوهی مرا دوست بدارد ، در هم فرو می ریزد ». داستان محبت اهل بیت (ع) داستانی است ، حکایتی است ، حکایت تولا.
ای علی بن محمد السمری ، خداوند بزرگ در مصیبت درگذشت تو پاداش برادران دینی ات را افزون کند ، تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت ، بنابراین کارهایت را سامان ده و به پایان بر ، و کسی را به عنوان جانشین پس از خود تعیین مکن ، زیرا غیبت دوم (تام و کامل) آغاز شده است. بنابراین پس از این هیچ ظهوری مگر به اذن خداوند عزوجل نخواهد بود و این ظهور پس از گذشت زمان بسیار و پس از سنگدلی مردم و پس از آنکه زمین سرشار از ستم شود ، خواهد بود. در این زمان کسانی نزد شیعیان ما می آیند و ادعای مشاهده مرا می کنند. آگاه باش ، هر که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ، ادعای دیدار و مشاهده مرا کند ، بسیار دروغگوست و افترا می بندد. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
حالا ، « شب و طوفان و بیم موج و گردابی چنین هایل ».
علامه مجلسی پس از نقل این توقیع ، گفته است : « شاید منظور ، کسانی باشد که ادعای مشاهده امام و نیابت از ایشان را می کنند و آنها همانند نایبان امام زمان (عج) ، اخباری از جانب ایشان به شیعیان می رسانند. این نکته ای است که برخی از علما برای تکذیب مشاهده امام زمان (عج) در دوران غیبت کبری به آن استناد می کنند و از نظر آنها هر کس ادعای نیابت یا تبلیغ از جانب امام زمان (عج) کند ، دروغگوست و تقریبا تمام علما در مورد ای مسئله اتفاق نظر دارند ».
نمی دانم در کجا خواندم ، حضرت مشغول توصیف دوره پیش از ظهور بودند که صدها نفر به امامت مدعی می شوند. راوی شروع کرد به گریه کردن و به حضرت عرضه داشت که برای مردم این دوره گریه می کنم. حضرت به روزنه ای اشاره کردند که آفتاب از آن به درون می تابید و فرمودند : « امر ما از این آفتاب روشن تر است ».
یک نفر از حضرت ولی عصر (عج) پرسید : من چه کنم؟ حضرت فرمودند : « کار امام زمان (عج) را بکن ». یعنی شما هر کاری خواستید انجام دهید ببینید اگر امام زمان (عج) آنجا بود ، چه می کرد.
تو را خوانده اند تا حسابم کنی مبادا که روزی جوابم کنی ...
طلوع میكند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافيای عرفانی
دوباره پلك دلم میپرد نشانه چيست؟
شنيدهام كه میآيد كسی به مهمانی
كسی كه سبزتر از هزار بار بهار
كسی شگفت كسی آن چنان كه میدانی ...
« قیصر امین پور »
مهدی جان !
سؤالی ساده دارم از حضورت
من آيــا زنـده ام وقـت ظـهورت؟
اگر که آمدی من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعـايم کن دوبـاره جان بگيـرم
بيــايـم در رکاب تـو بميــرم...
میلاد پر برکت یگانه منجی عالم بشریت ، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر تمام عاشقان و منتظرانش مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی
ســر و جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان
کـه یکـی دقـیقه بیــنم رخ دلگشـــای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صــفا و مروه خـواهـم
که ندارد این مکانها به خــدا صــفای مهدی
چـه کـنم چـه چـاره سازم کـه دل رمـیده من
نـکـنـد هـوای دیـگـر به جـز از هــوای مهــدی
من دلشکسته هر دم به امید در نشسـتم
کـه مگـر عـیـان ببیـنم رخ دلـگشــــای مهدی
« السلام علی حجة المعبود و کلمة المحمود »
« سلام بر مهدی موعود (عج) ، حجت بالغه آفریدگار معبود و کلمه تامه پروردگار محمود »
در بغض دل شکسته سرگشتگی و زمستان ظلم و بهره کشی خورشیدی طلوع می کند. جغرافیای جان را طلوعی دوباره خواهد بخشید و جامه سیاه ستم از کردار آدمی برخواهد درید.
این شهسوار شیرین کار کیست که با بوسه ای بخت خفته مان را از خواب بیدار می کند. این بیکرانه کیست که نامش نوید آئینه هاست و بامدادش سلام ستاره ها.
یا رب چه غوغایی است در ختم انتظار تو ، که هر لحظه از زمان جمعه های بی قراری است و سه شنبه های چشم انتظاری.
ملائک مقربت با یاد مهدی صاحب الزمان (عج) کتاب خاطرات رسول گلها را ورق می زنند ، از فتح چاه های بدر تا بدر کامل سیمای امام عصر (عج).
می آید... می آید با هفت نشان از هفت پیامبر آسمانی ، می آید با انگشتر سلیمانی ، از نوح عمر طولانی ، از ابراهیم تولد پنهانی ، از موسی خوف و وحشت و نگرانی ، از عیسی رنج از مردم و خسته جانی ، از ایوب فرج ناگهانی ، از محمد (ص) قیام و انقلاب با تیغ مسلمانی. می آید بعد از خروج سفیانی با صیحه آسمانی ، با آیات درخشنده در شب ظلمانی ، می آید با نم نم چشم های بارانی.
ای موعود ، ای مولود و ای مسعود بی همتا نگاه کن چه غریبانه و چه چشم انتظار به خود بسته ایم لحظه های انتظار تو را. در هر نماز ، تو تکبیرة الاحرام سلام مایی ، ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت می کنم ، تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت می کنم.
اللهم عجل لولیک الفرج
چگونگی ازدواج حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) و همسرش نرگس (سلام الله علیها) « پدر و مادر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » :
روزی امام علی النقی (ع) کافور ، غلام خویش را به دنبال بشر بن سلیمان نخاس که از اولاد ابو ایوب انصاری و از دوستان حضرت بوده است می فرستد . هنگامی که بشر بن سلیمان به خدمت حضرت می رسد ، حضرت به او می فرماید که باید برای خریدن کنیزی به بغداد برود . سپس حضرت دست نوشته ای با خط رومی می نویسد و آن را ممهور به مهر مخصوص خود می کند و به همراه دست نوشته 220 دینار به او (بشر بن سلیمان) می دهد . سپس حضرت به او می فرماید : به بغداد برو و در جایی که کنیزان را با کشتی می آورند منتظر باش تا فردی به نام عمر بن یزید نخاس کنیزان خود را جهت فروش معرفی کند . در بین کنیزان او ، دختری وجود دارد که از دست زدن دیگران به خود ابا دارد . بعد از اینکه دختر تمام خریداران را رد کرد ، به نزد عمر بن یزید برو و به او بگو که امرای رومی در وصف کمالات من برای من دست نوشته ای ، نوشته اند و آن دست نوشته را به دختر نشان بده و اگر او میل به دست نوشته پیدا کرد و راضی شد ، به عمر بن یزید بگو که تو در خریدن آن دختر وکیل هستی .
بشر بن سلیمان می گوید : هر چه امام علی النقی (ع) فرمود انجام دادم . وقتی آن دختر به دست نوشته حضرت نگاه کرد ، گریه شدیدی کرد و به عمر بن یزید گفت که باید او را به من بفروشد و سوگند خورد که اگر این کار را انجام ندهد خود را هلاک می کند .
سپس ، بعد از کلی بحث درباره قیمت ، او را به همان 220 دیناری که حضرت داده بودند خریداری کردم و او را به حجره خود بردم . در حالی که آن دختر دست نوشته امام را می بوسید و بر چشمانش می گذاشت از او پرسیدم چطور دست نوشته کسی را که نمی شناسی اینقدر دوست داری و می بوسی ؟
او پاسخ داد :
من ملیکا (ملیکه) دختر یشوعا ، پسر قیصر روم هستم و مادرم از اولاد حواریین است . نسبش به شمعون ، وصی حضرت عیسی (ع) می رسد . جدم (قیصر) قصد داشت که مرا با پسر برادرش تزویج نماید . من در آن زمان 13 ساله بودم . مجلس عروسی برپا شد و هزاران نفر در مراسم که در قصر پادشاهی قیصر روم برگزار می شد ، شرکت کردند . تختی از جواهرات عظیم ساخته شده بود و در کنار آن بتهای فراوانی قرار داشتند . قیصر پسر برادرش (داماد) را روی تخت نشانده بود . علمای نصارا در کنار وی ایستادند و کتاب انجیل را باز کردند . ناگهان بتها فرو ریختند و تخت شکسته شد و داماد بر زمین افتاد و غش کرد . دوباره بعد از چند ساعت مجلس را برپا کردند و داماد بر تخت نشست ولی بار دیگر این اتفاق تکرار شد و مجلس بر هم خورد .
شب بعد از آن اتفاق در عالم رؤیا دیدم که حضرت عیسی (ع) با جمعی از حواریین در قصر قیصر در جایی که تخت را گذاشته بودند منبری از نور برپا کرده اند . در آن حال حضرت محمد (ص) و وصی او و جمعی از اولاد وی داخل قصر شدند . سپس مسیح (ع) پیش رفت و با محمد (ص) معانقه کرد .
حضرت محمد (ص) فرمود : یا روح الله آمده ام به خواستگاری ملیکا دختر وصی تو شمعون ، برای پسرم و اشاره به امام حسن عسگری (ع) نمود . سپس مسیح (ع) به شمعون فرمود : ترا عزت و شرف رسید ، رحم خود را به رحم آل محمد (ص) وصل کن و شمعون گفت : این کار را کردم . سپس همگی به بالای منبر آمدند و حضرت محمد (ص) خطبه ای ادا کرد و مرا به پسرش عقد کرد .
وقتی از خواب بیدار شدم ، ترسیدم و حکایت رؤیا را برای هیچ کس نگفتم تا مبادا پدر یا برادرم مرا بکشند . این سر را مخفی نگه داشته بودم تا اینکه مهر امام حسن عسگری (ع) در سینه من جا گرفت و مرا از غذا و آب بازداشت . سپس مریض شدم و هیچ کدام از دکترها نتوانستند مرا معالجه کنند . روزی پدرم به من گفت : ای نور دیده من آیا خواهشی داری تا آن را ادا کنم . به پدرم گفتم : درهای فرج بر روی من بسته شده ، اگر اسرای مسلمین را از زندان آزاد کنی امید است که مسیح (ع) و مادرش مرا شفا دهند و پدرم هم این کار را انجام داد . بعد از این کار من زیرکی کردم و اندکی آب و غذا خوردم و اظهار صحت کردم ، پدرم خوشحال شد و این کار را ادامه می داد .
چهارده شب بعد از رؤیای قبلی ، در عالم رؤیا دیدم که سیده نساء فاطمه زهرا (س) با حضرت مریم (س) و هزاران نفر از حوریان بهشت به دیدار من آمدند . مریم (س) به من گفت ایشان سیده نساء ، مادر شوهرت هستند . من دامن ایشان را گرفتم و گریه می کردم و از نیامدن امام حسن عسگری (ع) برای ملاقاتم شکایت می کردم . ایشان فرمود : تو در مذهب نصارا هستی و این خواهر من مریم است که از طریقه مسیحی تبری می کند . اگر به رضای الهی ، رضای مسیح (ع) و مریم (س) و امام حسن عسگری (ع) میل داری شهادتین را بگو ، و من هم آن را گفتم . سپس مرا به سینه خود چسباند و گفت حالا منتظر زیارت امام حسن عسگری (ع) باش .
بعد از آن هر شب امام حسن عسگری (ع) به زیارتم می آید . در شبی از شبها امام حسن عسگری (ع) به من خبر داد که روزی پدرت با لشگرش عازم جنگ با مسلمین می شود . تو نیز تغییر چهره بده و به همراه چند کنیز همراه آنها برو . من نیز همین کار را کردم و لشگر مسلمین ما را به اسارت خود در آورد و کسی نمی داند که من دختر پادشاه روم هستم . در میان کاروان اسرا یک عارفی از من پرسید که نام تو چیست و اهل کجا هستی ؟ من هم پاسخ دادم نامم نرگس است و اهل روم هستم و او پرسید اگر اهل روم هستی چقدر خوب عربی صحبت می کنی و من پاسخ دادم که پدرم برایم معلم عربی گرفته بود .
بشر بن سلیمان می گوید بعد از اینکه نرگس (س) را به خدمت امام علی النقی (ع) بردم امام به او فرمود : می خواهم به تو هدیه ای بدهم ، 10 هزار دینار می خواهی یا به تو مژده ای بدهم . نرگس (س) گفت : مژده می خواهم . امام فرمود : از تو پسری متولد می شود که در زمانی که جهان پر از ظلم و جور می شود ، ظهور می کند و جهان را پر از عدل و قسط خواهد کرد .
اللهم عجل لولیک الفرج
چگونگی ولادت حضرت مهدی (عج) :
حکیمه دختر امام محمد تقی (ع) و عمه امام حسن عسگری (ع) روایت کرده که امام حسن عسگری (ع) روز چهاردهم شعبان مرا به خانه خود دعوت کرد و فرمود که افطار امشب را که شب نیمه شعبان است پیش ما باش ، خداوند در این شب به زودی حجت خود را ظاهر خواهد کرد و اوست حجت خدا در روی زمین .
حکیمه می گوید از امام پرسیدم مادر او کیست ؟ امام فرمود : نرگس (س) . سپس به امام گفتم که من در نرگس (س) اثر حمل نمی بینم . امام فرمود : امر چنین است که می گویم . حکیمه می گوید بعد از خواندن نماز و افطار کردن ، خوابیدم . در نصف شب بیدار شدم ، در حالی که نرگس (س) خواب بود و اثر ولادت نوزاد در او نبود . بعد از اتمام تعقیب نماز خوابیدم ولی بعد از اندک زمانی با اضطراب بیدار شدم . سپس نرگس (س) هم بیدار شد و مشغول به نماز خواندن شد و بعد از ادای فریضه نماز خوابید . در آن حال به شک افتادم . امام حسن عسگری (ع) از اتاق خود فرمود : عمه جان تعجیل مکن که امر ولادت نزدیک شد .
حکیمه می گوید که سوره سجده و یس را می خواندم که نرگس (س) با اضطراب بیدار شد . از او سوال کردم که آیا اثر ولادت در خود مشاهده می کنی و او جواب داد : بله
حکیمه می گوید در آن زمان من و نرگس (س) به خواب رفتیم . به سبب حرکت آن مولود از خواب بیدار شدم و دیدم که به تمام اعضای هفت گانه در حال سجده است . سپس او را برداشتم و بغل کردم . او از تمام آلایش ولادت پاک و پاکیزه بود . سپس امام حسن عسگری (ع) به من فرمود که ای عمه ، پسر مرا نزد من بیاور و من این کار را انجام دادم . سپس امام دست های خود را به زیر رانها و پشت مولود گذاشت و پاهایش را به سینه خود چسبانید و زبان خود را به دهان وی گذاشت و دست خود را به چشم و گوش و اعضای او کشید . فرمود : ای پسر من ، سخن بگو . سپس آن مولود گفت :
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً رسول الله
بعد از آن صلوات بر امیر المومنین (ع) و سایر ائمه تا امام حسن عسگری (ع) فرستاد . سپس او را به پیش مادرش بردم .
حکیمه می گوید که در روز هفتم ولادت هم به خانه امام حسن عسگری (ع) رفتم . به خدمت امام رسیدم . امام فرمود : پسر مرا به نزد من بیاور . مولود را به امام دادم . سپس حضرت امام حسن عسگری (ع) زبان خود را به دهان او داد ، گویا که او را شیر یا عسل می دهد . سپس امام فرمود : ای پسر من ، سخن بگو . مولود گفت : اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر پیامبر و ائمه تا پدر بزرگوارش فرستاد و این آیه را تلاوت کرد :
بسم الله الرحمن الرحیم
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین . و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون ( سوره قصص ، آیه 5و6)
حضرت ولی عصر (عج) ، جامعهاش را بر چند پایه بنا میکند :
اول ، نابود کردن و قلع و قمع کردن ریشههای ظلم و طغیان؛ یعنی ، در جامعهای که در زمان حضرت ولی عصر - صلوات الله علیه - ساخته میشود ، باید ظلم و جور نباشد؛ نه این که فقط در ایران نباشد ، یا در جوامع مسلماننشین نباشد ، در همه دنیا نباشد. نه ظلم اقتصادی و نه ظلم سیاسی و نه ظلم فرهنگی و نه هیچ گونه ستمی در آن جامعه دیگر وجود نخواهد داشت. باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن بشود.
خصوصیت دوم جامعه ایده آلی که امام زمان (عج) آن را میسازد ، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ هم اندیشه علمی انسان و هم اندیشه اسلامی انسان؛ یعنی ، در دوران حضرت ولی عصر (عج) شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آن جا مردم میتوانند دین را به درستی بشناسند و این همچنانی که همه میدانید ، یکی از هدفهای بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (ع) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است : « و یثیروا لهم دفائن العقول ».
در روایات ما وارد شده است که وقتی حضرت ولی عصر (عج) ظهور میکند ، زنی در خانه مینشیند و قرآن را باز میکند و از متن قرآن ، حقایق دین را استخراج میکند و میفهمد؛ یعنی چه؟ یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی بالا میرود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه و زنانی که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمیکنند و در خانه مینشینند؛ آنها هم میتوانند فقیه باشند ، دین شناس باشند. میتوانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند و شما ببینید که در جامعهای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف ، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهی را دارند ، این جامعه چقدر نورانی است و هیچ نقطهای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست. این همه اختلاف رویه ، دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
خصوصیت سومی که جامعه امام زمان (عج) (جامعه مهدوی) دارا هست ، این است که در آن روز ، همه نیروهای طبیعت و همه نیروهای انسانی ، استخراج میشود. چیزی در بطن زمین نمیماند که بشر از آن استفاده نکند. این همه نیروهای معطل طبیعی ، این همه زمینهایی که میتواند انسان را تغذیه کند؛ این همه قوای کشف نشده (مانند نیروهایی که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم ، نیروی برق و الکتریسیته ، قرنها بر عمر جهان میگذشت و این نیروها در بطن طبیعت بود؛ اما بشر آنها را نمیشناخت ، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد) همه نیروهای بی شماری که از این قبیل در بطن طبیعت هست ، در زمان امام زمان (عج) استخراج میشود.
جمله دیگر و خصوصیت دیگر این است که محور در دوران امام زمان (عج) ، محور « فضیلت و اخلاق » است. هر کس دارای فضیلت اخلاقی بیشتر است ، او مقدمتر و جلوتر است. حالا اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید (که البته محققین و متتبعین مراجعهکردهاند) خصوصیات بیشتری را هم پیدا میکنید.
حالا همین چهار خصوصیت : « جامعهای که در آن نشانی از ظلم و طغیان و عدوان و ستم نیست »؛ « جامعهای که در آن اندیشه دینی و اندیشه علمی انسانها در سطح بالا است » ، « جامعهای که در آن همه برکات و همه نعم و همه نیکیها و زیباییهای عالم بروز میکند و در اختیار انسان قرار میگیرد » و بالاخره « جامعهای که در آن تقوا و فضیلت و گذشت و ایثار و برادری و مهربانی و یک رنگی اصل و محور است » ، یک چنین جامعهای را شما در نظر بگیرید. این همان جامعهای است که مهدی موعود ما و امام زمان ما و محبوب تاریخی دیرین ما - که هم اکنون در زیر همین آسمان و بر روی همین زمین زندگی میکند و در میان انسانها هست - به وجود خواهد آورد و تامین خواهد کرد.
تمام مشکل بشر این است که فکر میکند ظهور یکی از راههای نجاتش است !
و حال آن که ظهور « تنها راه نجات » است.
حکم بن عتبه میگوید : به خدمت امام باقر (ع) گفتم : شنیدهایم که مردی از شما ظهور میكند و عدالت را در میان این امّت پیاده خواهد کرد؟
حضرت فرمود :
« اِنّا نَرجُو ما یَرجُو النّاسُ ، و اِنّا نَرجو لَو لَم یَبقَ مِنَ الدّنیا الاّ یَومٌ واحِدٌ سَیَطُولُ ذلِکَ الیومُ حَتّی یَکونَ ما تَرجو هذهِ الاُمّةُ. و قَبلَ ذلکَ فِتنةٌ شَرّ فِتنةٍ ، یُمسی الرّجلُ مُؤمِناً و یُصبِحُ کافراً ، و یُصبحُ مؤمناً و یُمسی کافِراً ، فَمَن ادرکَ ذلکَ مِنکم فَلیَتّقِ اللهَ تعالی ولیَکُن مِن اَحلاسِ بَیته ».
« ما نیز چون دیگران انتظار آن روز را میکشیم و امیدوار هستیم که اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نباشد خداوند آن را به قدری طولانی سازد که آرزوی این امّت برآورده شود. ولی پیش از آن روز ، فتنهای هست که بسیار فتنه جانکاهی است. انسان شب با ایمان میخوابد و صبح بی ایمان برمیخیزد. صبح با ایمان از خانه بیرون میرود و شب بی ایمان بر میگردد. هر کس چنین روزی را درک کند ، از خدا تقوا بخواهد و مثل یکی از گلیمهای خانهاش باشد ».
فضائل شب نیمه شعبان :
شیخ حرّ عاملى (ره) از بزرگان اصحاب نقل مىكند كه امام صادق (ع) فرمود :
« شبى كه حضرت قائم (عج) در آن متولد شد ، هیچ نوزادى در آن شب متولد نمىشود مگر این كه مؤمن خواهد شد ، و اگر در سرزمین كفر متولد گردد ، خداوند او را به بركت حضرت مهدى (عج) به سوى ایمان منتقل مىسازد ».
در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین (ع) و همچنین زیارت امام زمان (عج) مستحب است ، امام صادق (ع) فرمود :
« شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد ، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود ».
غسل و شب زندهدارى و عبادت در این شب ، فضیلت بسیار دارد ، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد كه ولادت با سعادت امام زمان (عج) در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.
ضمناً روایاتى به ما رسیده است كه نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از این روایات آمده که شب نیمه شعبان ، شب امامان (ع) است و شب قدر ، شب رسول خدا (ص) است.
از جمله فضائل این شب این است که از شبهاى مخصوص زیارت امام حسین (ع) است كه صد هزار پیامبر (ص) آن حضرت را در این شب زیارت مىكنند.
از نمازهاى مستحبى كه در این شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صدبار سوره توحید خوانده مىشود.
نقل شده رسول اكرم (ص) فرمود : شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود : اى محمّد (ص) در چنین شبى خوابیدهاى؟ گفتم : این شب چه شبى است؟
فرمود : شب نیمه شعبان است برخیز. مرا بلند كرد و به بقیع برد ، و سپس جبرئیل فرمود: سرت را بلند كن زیرا در این شبها درهاى رحمت خدا در آسمان به روى بندگان باز است ، همچنین درِ رضوان ، درِ آمرزش ، درِ فضل ، درِ توبه ، درِ نعمت ، درِ جود و سخاوت ، درِ احسان باز است ، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در این شب گنهكاران را آزاد مىكند ، پایان عمرها در این شب ، تعیین مىگردد ، رزقهاى یك سال در این شب تقسیم مىشود و حوادث یك سال در این شب معیّن مىگردد.
از اعمال این شب ، خواندن دعاى كمیل در سجده است روایت شده كه كمیل گوید دیدم حضرت على (ع) این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زیارت امام حسین (ع) در این شب به خصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسین (ع) را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گردید و وسیله و راهگشایى براى رسیدن به فوز عظیم شد (خلاصه این كه عبادتش در این شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نماید كه شایستگى آن را دارا مىباشد و نیز از خدا خواستههاى شرعیش را تقاضا كند.
در مکتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است.
زیارات بسیاری از سوی معصومین (علیهم السلام) به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت میشوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز مینماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران میپردازیم. مثلاً زیارت جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام میباشد و سفارش بسیار شده كه در حرمهای مطهر ائمه اطهار (علیهم السلام) با این دعا ایشان را زیارت بنماییم و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی (ره) ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بیسواد نیست یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات ، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .
شایان ذكر است كه امام زمان (روحی له الفداء) نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر میبرند اما دلیل نمیشود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راههای ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است. البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه میخوانیم و چه میگوییم.
یكی از زیارات حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با این الفاظ آغاز میشود :
" اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ... " كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .
در فرازی از این زیارت میخوانیم : " اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی " ؛ خدایا من باز تجدید میكنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.
در این فراز سه لفظ عهد ، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن میرسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم ، معانی آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.
عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.
بیعت: معنای لغوی بیعت ، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت میباشد.
سه گام برای بیعت با حضرت ولی عصر (عج) :
عهد : پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)
عقد : محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)
بیعت : پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبهی اخلاص و پیروی خالصانه)
هدیه به تمام عاشقان حضرت ولی عصر (عج) ، چند دل گویه و سخنرانی :
<< دلدادگی به حضرت ولی عصر (عج)
<< توصیف یاران حضرت ولی عصر (عج)
<< ارتباط با حضرت ولی عصر (عج)
جهت ذخیره ، بر روی فایل مورد نظر راست کلیک کرده و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمائید.
منبع : تبیان
حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در زبان اجداد بزرگوارش ، به صفت « قائم » موصوف شده است ، در حالى كه هیچ یك از نیاكان گرامىاش بدین صفت موصوف نشدهاند. جدش رسول خدا (ص) نیز بدین صفت موصوف نشده ، پدرش على مرتضى (ع) نیز بدین صفت موصوف نشده؛ امام حسین (ع) نیز چنین بودهاند.
آیا مقصود « قیام بالقسط » و دادگسترى جهانى است ، كه هدف از ارسال انبیا از آدم تا خاتم بوده است و قیام به حق و پیاده كردن حكومت حق در « قیام بالقسط » قرار دارد؟
آنچه كه یقین است ، آن است كه قیام حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، پایان مبارزه حق علیه باطل است.
مبارزهاى كه از آغاز پیدایش بشر شروع شده و پیامبران و اولیاى خدا در آن شركت كردهاند و گهگاه پیروزى نصیب حق مىشده ، لیكن دوامى نداشته و جاودانى نبوده است. ولى به وجود حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، این مبارزه پایان مىپذیرد و حق براى همیشه پیروز شده و جاویدان مىگردد و دیگر راهى براى حكومت باطل باقى نمىماند؛ بلكه باطلى در سراسر گیتى باقى نخواهد ماند تا بخواهد حكومت تشكیل دهد.
احتمال دیگرى كه وجود دارد ، آن است كه مقصود از « قیام » ، آمادگى حضرتش براى ظهور و تأسیس حكومت عدل جهانى باشد. چون این لباس تنها بر قامت رساى حضرتش آراسته گردیده و بس.
و چون هدف از قیام حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، جهانى است و گسترش عدل و ایمان در تمام جهان ، و تاریخ بشر ، چنین حكومتى را به خود ندیده ، حضرتش قائم به این حكومت است و پیدایش این حكومت و قوامش به وجود مقدس اوست. پس حضرتش قائم خواهد بود و شاید مقصود از قیام ، آمادگى شخصى حضرتش است كه زمینه قیام از نظر اجتماعى آماده شده ، حضرتش براى آن آمادگى همیشگى دارد و تأخیر و تعللى در كار نیست.
پاسخ به تحريفهای بريتانيكا در موضوع مهدويّت
غرب در طول قرون متمادی به اشکال و روشهای مختلفی به دشمنی و خصومت با موضوع مهدويّت و امام عصر (عج) پرداخته است. گاه اين دشمنیها در عرصه رسانهها بوده و گاه در لابهلای نوشتهها. دايرةالمعارفها مجموعههايی هستند كه مخاطب خود را در كوتاهترين مدّت با موضوعات بسياری آشنا میسازند و از همين رو محل مراجعه افرادی قرار میگيرند كه میخواهند به طور اجمالی با برخی از موضوعات آشنا شوند. بريتانيكا يكي از چندين دايرةالمعارفی است كه در اين سالها با قلم جمعی از نويسندگان منتشر شده است. در اين اثر ذيل دو مدخل به موضوع مهدويّت پرداخته شده كه در مقالی پيش رو به تحريفهاي آن پاسخ داده شده است.
دايرةالمعارف بريتانيكا در سال 1996 ميلادی به شكل لوح فشرده منتشر و در دسترس علاقهمندان آن قرار گرفت. دايرةالمعارف بريتانيكا علاوه بر داشتن مقالاتی در زمينه علوم تجربی ، دارای مقالاتی در زمينه علوم انسانی و علوم مذهبی نيز میباشد. تهيه كنندگان اين دايرةالمعارف در مورد معرفی امام زمان (عج) مقالاتی را ارائه دادهاند. بررسی اين مقالات نشان میدهد كه نويسندگان آنها اطلاع چندانی از موضوع مهدويّت در اسلام نداشتهاند و در بسياری از موارد ، اطلاعات غلط و تحريف شدهای درباره حضرت ولی عصر (عج) به استفاده كنندگان از اين دايرةالمعارف ارائه دادهاند؛ آنگونه كه هر چند انسان خوشبين باشد ، نمیتواند برخی از نادرستیها را در اين مقاله ناديده انگارد و جای اين پرسش باقی میماند كه چرا نويسندگان دايرةالمعارف ، در اين زمينه به منابع و مآخذ معتبر و مستند شيعی و سنّی مراجعه نكردهاند. در حالی كه عالمان و پژوهندگان شيعه از صدر اسلام تا به امروز كتابهای ارزشمندی در موضوع مهدويّت تدوين نمودهاند ، و مقاله نويسان بريتانيكا میتوانستند به راحتی با حوزههای علمی تشيع و مراكز تحقيقاتی در ايران يا ساير نقاط جهان تماس برقرار نمايند و از آثار اصيل و منابع معتبر تشيع و تسنن بهره ببرند ، و اطلاعات كاملی نسبت به امر مهدويّت به دست آورند.
اين مورد و ديگر موارد از اين دست ، نشانگر آن است كه نه تنها بسياری از مستشرقان و اسلام شناسان غربی ، بلكه مراكز مهمّ تحقيقاتی غرب نيز ، در بررسی عقايد آئين تشيع و مكتب اهلبيت (ع) در پی آن نبودهاند كه آنچه را مینويسند ، مستند به مراجع دست اوّل و مآخذ معتبر شيعه و سنی باشد. از اين رو يك دانشپژوه و محقّق مسلمان ، برای دريافت معارف دينی و حتی تاريخی خود ، نمیتواند به آثار تحقيقی و تجزيه و تحليل غربيان ، به چشم وثاقت و اطمينان بنگرد و به آنها مراجعه نمايد ، تا چه رسد كه آنها را مبنای نگرش و تحقيق خود قرار دهد. در اين نوشتار ، به نقد دو مقاله تحت عناوين : « آخر الزمان در مذاهب اسلام و زرتشت » و « مهدی » ، از دايرةالمعارف بريتانيكا می پردازیم.
در اين جا به يادبود ، چكيدهای از بخش اوّل مقاله ياد شده آمده و خوانندگان گرامی برای مطالعه بيشتر میتوانند به لوح فشرده ماهنامه موعود و اصل مقالات مراجعه كنند. ذكر اين نكته ضروری است كه پاسخ تمامی شبهات و اتهامات وارده در دو مقاله مذكور و ديگر موارد ، در سخنان معصومين (ع) و آثار بزرگان و علمای تشيع و حتی برخی از علمای اهل سنت با بهترين شكل ، موجود بوده و با مراجعه به آنها جای هيچ گونه ترديد و ابهامی باقی نمیماند. بنابراين در اين مقاله صرفاً به جمع آوری و نقل پارهای از اين پاسخها اقدام شده است.
نويسندگان مقالات مزبور معتقدند : « اسلام دينی نيست كه در آن ظهور منجی انتظار برود و جايی برای مسيح نجاتبخش در آن وجود ندارد ».
برای پاسخ میگوييم : اسلام دينی است كه اساس تعليمات خود را برتذكرات فطری پايهگذاری كرده ، از فطرت انسانها به عنوان گنجينه عظيمی از وديعههای الهی بهره برده و آن را پشتوانه اصول معارفی و تربيتی خود قرار داده است. يكی از اصول غير قابل انكار فطری كه همواره در طول تاريخ بشری توسط اديان و مذاهب تكرار شده ، موضوع فرارسيدن روز موعودی است كه عموم رسالتهاي آسمانی با همه ابعادشان اجرا شوند و پس از رنجهای طولانی و نگرانیهای جانفرسا ، انسانيت مسيری مطمئن و قرارگاهی مجهز برای تلاشهای آرمانی خود بيايد. شهيد صدر در اين زمينه میگويد : « انتظار آيندهای اين چنين ، تنها در درون كسانی كه با پذيرش اديان ، جهان غيب را پذيرفتهاند راه نيافته ، بلكه به ديگران نيز سرايت كرده است. تا آنجايی كه میتوان انعكاس چنين باوری را در مكتبهايی كه جهتگيری اعتقادی شان ، با سرسختی ، وجود غيب و موجودات غيبی را نفی میكند ، مشاهده كرد. برای مثال ، در ماترياليسم ديالكتيك كه تاريخ را بر اساس تضادها تفسير میكند نيز روزی مطرح است كه تمامی تضادها از ميان میرود و سازش و آشتی حكمفرما میگردد.
بدينسان میبينيم كه تجربه درونی كه بشريت در طول تاريخ در مورد اين احساس داشته ، در ميان ديگر تجربههای روحی ، از گستردگی و عموميت بيشتری برخوردار گرديده است.
دين اسلام نيز در عين حال كه به اين احساس روحی همگانی ، استواری میبخشد؛ با تأكيد بر اين عقيده كه زمين همانگونه كه از ظلم و بيداد پر شود؛ از عدالت و دادگری آكنده خواهد گشت ، به اين احساس ، ارزش عينی بخشيده و جهت فكری باورمندان به اين اعتقاد را ، به سوی ايمانی به آينده روشن ، متوجه میسازد. نگاهی به ادبيات مذهبی در اديان الهی و حتی آيينهای بشری نشان دهنده اعتقاد ديرينه انسانها به روز موعود است كه در آن عدالت ، به دست مصلحی جهانی ، در سرتاسر آفاق گسترده میشود. تكرار اصل ظهور يك منجی و نياز به آن ، دليلی بر فطری بودن اين احساس است.
اعتقاد به ظهور يك منجی موعود ، نه فقط در دين مسيحيت بلكه در ديگر اديان الهی يا حتی آئينهای بشری مورد بحث و تأكيد قرار گرفته است. به عبارت ديگر اين امر يك اعتقاد فطری است كه در طول تاريخ بشری توسط سفيران الهی پيوسته تذكر داده شده است. امّا ويژگی اسلام به عنوان آخرين دين الهی در اين است كه جزئيات اين امر را نيز مورد بحث قرار میدهد و ريشههای فطری بودن عقيده به مهدويّت را نيز بيان میكند.
محمد بن يعقوب كلينی (م 328 ق.) در « كافی » به اسناد خودش از حمران بن اعين ، از ابوحمزه از امام باقر (ع) نقل میكند كه فرمود : « خداوند از پيامبران ميثاق و پيمان گرفت و فرمود : آيا من پروردگار (مالك) شما نيستم؟ ، گفتند : آری ، سپس فرمود و اينكه اين محمد (ص) رسول من است و علی (ع) اميرالمؤمنين و جانشينان بعد از او ولی امر من (و اولی به تصرف) و خزانه داران علم من هستند و همانا به وسيله مهدی (عج) دين خود را ياری میكنم و دولت خود را توسط او نمايان میسازم ، و با او از دشمنانم انتقام میگيرم و به وسيله او با گردن نهادن يا اكراه ، پرستيده میشوم. گفتند ای پروردگار ما ، اقرار كرديم و گواه هستيم ».
اين روايت نشان میدهد در عوالم قبل از اين عالم ، هنگامی كه خداوند ميثاق توحيد را از پيامبران اخذ میكرد ، ميثاق ولايت چهارده معصوم را نيز از آنها اخذ كرد. اين اخذ ميثاق در روايتهای متعدّدی در مورد تمام انسانها وارد شده است.
نويسنده مقالات بريتانيكا در مورد حضرت مهدی (عج) ادّعا كرده است كه عقيده به حضرت مهدی (عج) در دورههای اغتشاش و عدم امنيت مذهبی و تحولات سياسی اوايل اسلام (قرنهای هفتم و هشتم ميلادی) رواج يافته است.
با توجه به آنچه در مورد فطری بودن اعتقاد به ظهور منجی گفته شد ، رواج اعتقاد به حضرت مهدی (عج) ، در دورههای اغتشاش و عدم امنيت مذهبی و سياسی ، نه تنها ترديدی در اصل مهدويّت ايجاد نمیكند بلكه تاكيد ديگری بر فطری بودن آن است ، زيرا امور فطری هنگامی ظهور و بروز پيدا میكنند كه انسان با مشكلات و مصائب شديدی روبهرو میگردد. در آن هنگام كه كشتی آسيب ديده در دل دريای طوفانی دچار امواج میشود مسافران كشتی هر لحظه خود را در ورطه غرق شدن میبينند ، براساس فطرت ، ناخودآگاه متوسل به يك نجاتدهنده میشوند كه میتواند آنها را نجات دهد و شروع به دعا برای نجات خود مینمايند. در صحنه اجتماعی نيز هرگاه امنيت و عدالت در جامعه دستخوش آسيب گردد همان يادآوری فطری باعث میشود افراد جامعه به وجود منجی كه میتواند امنيت و عدالت را برقرار كند ، متوسل گردند و انتظار ظهور چنين شخصی را در دل بپرورانند.
البته در چنين مواقعی همواره افرادی وجود دارند كه بنابر دلايل مختلف مانند حسّ جاهطلبی ، دخالت بيگانگان يا حتي انگيزه اصلاح اجتماعی ، خود را به نام همان منجی موعود مینامند ، و مقام وی را مدّعی میشوند. در حقيقت هنگامی كالای تقلبی رواج پيدا میكند كه نوع اصيل آن نيز وجود داشته باشد. و اگر طلايی وجود نداشت كسی نيز به عرضه طلای تقلبی اقدام نمیكرد. بديهی است كه از نظر شيعيان تمامی ادّعا كنندگان ذكر شده در مقالات بريتانيكا غير واقعی و دروغين میباشند ، زيرا همگی آنها علاوه بر نداشتن علايم امامت ، نتوانستند به صورت جهانی به گسترش عدالت اقدام نمايند.
نويسنده مقاله بريتانيكا مدّعی است كه قرآن ، كتاب مقدّس اسلامی اشارهای به او يعنی حضرت مهدی (عج) ندارد و به هيچ حديث قابل اعتمادی ، يعنی گفته منسوب به حضرت محمد (ص) نيز در مورد حضرت مهدی (عج) نمیتوان اشاره كرد !!!
مراجعه به برخی آيات قرآن بطلان اين ادّعا را نشان میدهد ، كه از جمله میتوان به آيات ذيل توجه نمود : به صراحت اين آيات دين اسلام به رغم خواسته كافران و مشركان بايد بر تمام اديان جهان چيره شود و اين هدف و اراده خدای متعال است. بايد از مدّعيان پرسيد آيا تاكنون چنين اتفاقی در جهان افتاده است؟ و اسلام بر همه اديان غالب و چيره گشته يا هنوز بايد برای تحقق اين فرموده خدای متعال در انتظار بود و چشم به راه آن كس كه رسول خدا (ص) به وی بشارت داده ، كه اين كار به دست توانای او انجام خواهد شد.
انسان در شگفت میشود كه چگونه حقايق ناديده انگاشته شده و افرادی كه گويا از همان مصاديق بارز مخالفان در آيات فوق هستند به كتمان يكی از برجستهترين و بارزترين عقايد اسلامی كه توسط رسول خدا (ص) بيان شد ، پرداختهاند. روايات منقول از رسول خدا (ص) در امر قيام حضرت مهدی (عج) از منابع سنی و شيعی ، افزون بر صدها حديث است كه در صدها كتاب و اثر آمده است.
قيام حجّت حق در آخرالزّمان تا آنجا قطعی است كه اهل سنّت از رسول خدا (ص) نقل كردهاند كه فرمود : « هر كس قيام مهدی را انكار كند همانا بر آنچه بر محمد نازل شده ، كفر ورزيده است ».
روايات انبوهی كه بسياری از آنها فوق حدّ تواتراند از طريق اهل سنت در قيام حضرت مهدی (عج) از سوی رسول خدا (ص) نقل شده كه از آن جمله است : « اگر از عمر جهان جز يك روز باقی نمانده باشد خداوند بزرگ آن روز را طولانی خواهد كرد تا اينكه برانگيزد در آن روز مردی را از فرزندانم كه نام او نام من است ».
« مهدی حق است و او از فرزندان فاطمه (س) است ».
در مجلّدات اوّل و دوم از دوره پنج جلدی « معجم احاديث الامام المهدی » بيش از پانصد و چهل حديث به نقل از رسول خدا (ص) آمده است كه بيشتر آنها از طريق اهل سنت روايت شده است. منابع و مآخذ اين دو مجلد، 408 كتاب و رساله میباشد كه حدود بيست اثر از آنها از شيعه و همگی مآخذ ديگر از اهل سنت است. در اين آثار انبوه ويژگیهای فروانی از حضرت مهدی (عج) و قيام و نهضت جهانی او ترسيم شده است.
نكته مهمتر آنكه امر قيام حضرت مهدی (عج) در آخرالزمان تا آن پايه قطعی بوده كه اهل سنت آثار مستقل در موضوع حضرت مهدی (عج) و قيام او نگاشتهاند. از جمله در خلال « كتابنامه امام مهدی (عج) » نوشته علی اكبر مهدیپور كه بيش از دو هزار اثر تأليف شده در باب مهدويّت را معرفی نموده ، هفتاد نوشته مستقل از اهل سنّت نيز شناسانده شده است. همچنين مؤلف اين اثر ، در مقدمه خود مینويسد : « هم اكنون بيش از يكصد جلد كتاب مستقل ، از علمای اهل سنت در دست داريم كه پيرامون آن موعود جهانی ، نگارش يافته است ».
آیت الله العظمی بهجت (ره) :
راه رسیدن به حضرت ولی عصر (عج) ، یاد دائم آن بزرگوار است ، یاد دائم و عدم غفلت لحظهاى از آن حضرت ، آدمى را به محضر آن حضرت مىرساند. یاد دائم حضرت ، كار مشكلى نیست حتى از تنفس فیزیكى بدن نیز آسانتر است. ولى همت مىخواهد. انسان عاشق حضرت ولی عصر (عج) ، پس از توجه دائم ، همانند رسیدن به بلوغ ، خود را طورى دیگر مىیابد.
هدیه به تمام عاشقان حضرت ولی عصر (عج) ، جدیدترین عکس های مسجد مقدس جمکران :



جهت مشاهده تمام عکس ها به ادامه مطلب بروید.
جایگاه نرجس خاتون ، مادر امام زمان (عج) :
مادر گرامی امام زمان (عج) بانویی رومی بود به نام « نرجس ». ایشان را ریحانه، سوسن و صیقل نیز میگفتند. دربارة فضیلت و منزلت نرجس ، روایات گوناگونی وارد شده است. پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام صادق (ع) او را بهترین کنیزان و سیّدة آنها خواندهاند.
حکیمه عمه امام حسن عسکری (ع) که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت است ، او را بانوی خود و بانوی خانواده خویش و خود را خدمتگزارش میدانست. آنچه اهمیّت دارد این نکته است که آن بانوی بزرگوار در عظمت و برتری به جایی رسید که مادر امام زمان (عج) شد. وی در شرایط سیاسی ـ اجتماعی سخت و خطرناکی وارد خانه امامت شد. پدرش « یشوعا » ، پسر قیصر روم و مادر او از فرزندان « شمعون بن حَمون الصفا » از حواریون حضرت عیسی (ع) بود.
حضور نرجس در خانه اهل بیت دست کم از سال 253 ق. اثبات شده است ، زیرا امام زمان (عج) در سال 255 ق. به دنیا آمد و با تطبیق حوادث و رخدادهای دهه پنجاه و جنگ اعراب و روم ، اسارت او به دست مسلمانان در همین سالها بود. طبق نقل شیخ طوسی در کتاب « الغیبه » و شیخ صدوق در « کمالالدین » در حمله مسلمانان به سرزمین رومیان ، نرجس بر اثر خوابی که دیده بود خود را در میان اسیران میافکند و او را به بغداد میآورند و بشربن سلیمان انصاری که از شیعیان مخلص حضرت امام علیالنقی (ع) و امام حسن عسکری (ع) بود ، از طرف امام هادی (ع) مأموریت داشت او را برای آن حضرت خریداری نماید.
حضرت امام هادی (ع) ، نرجسخاتون را برای تعلیم آداب اسلامی به خواهر خود حکیمه میسپارد. پس از چندی امام هادی (ع) نرجس خاتون را به عقد فرزندش امام حسن عسکری (ع) درمیآورد. داستان حمل نرجسخاتون به تفصیل در کتابهای شرح حال ائمه (ع) آمده است و چنانکه نقل شده آثار حمل بر نرجسخاتون جز در ساعات ولادت امام زمان (عج) آشکار نگردید. بنا برنقل مشهور ، امام دوازدهم در نیمة شعبان سال 255 متولد شد. تولد حضرت ولی عصر (عج) مصادف با فشار فزاینده دستگاه حکومت بر اهلبیت (ع) بود پدر و جدّ آن بزرگوار بر اساس رفتار شوم عباسیان مجبور بودند برای حفظ وجود مقدس امام زمان (عج) اغلب فعالیّتهای خویش را به صورت پوشیده و مخفی انجام دهند ، مگر در برابر اصحاب خویش که احیاناً مطالبی را به طور صریح به آنها میگفتند. علیرغم کنترل و نظارت شدید و مراقبت ویژهای که از سوی مأموران نسبت به زندگی ایشان صورت میگرفت ، موفق شدند فعالیّتها ، دریافتها و پرداختهای مالی ، تبلیغاتی و تعالیم خود را آنچنان محرمانه انجام دهند که از قسمت اعظم آزارها و شکنجهها هم خود و هم اصحاب گرامیشان را حفظ کنند و به مقدار زیادی به مقاصد و اهداف خویش دست یابند و از طرفی موفق به حفظ جان حضرت مهدی (عج) شوند ، به خصوص در زمان معتمد عباسی که امام مهدی (عج) از آغاز زندگی خود معاصر حکومت و خلافت او بود. امام عسکری (ع) نیز كه میبایست بر تولد فرزند گرامیشان تأکید میکردند و ایشان را به خواص شیعه نشان میدادند و وجود حضرت مهدی (عج) را اعلام مینمودند ، خبر ولادت فرزندشان را برای تعداد قلیلی از پیروان صدیق خود مانند عثمان بن سعید و فرزند او محمّد بن عثمان و ابوهشام داود بن قاسم جعفری ، احمد بن اسحاق ، حکیمه و خدیجه ، عمّههای امام یازدهم بیان کردند.
حضرت در دو نوبت ، یکی چند روز بعد از تولد حضرت مهدی (عج) و دیگری چند روز قبل از شهادت خود ، این خبر را اعلام فرمودند و در خلال این مدت حضرتش را به خواصّ اصحاب به طور تک تک نیز نشان دادند : از جمله به عمرو اهوازی ، که حضرت را به او نشان دادند و فرمودند: « هذا صاحبکم ».
روایتی منسوب به محمّدبن عثمان ، سفیر دوم حضرت ولی عصر (عج) بیان میدارد که امام حسن عسکری (ع) چهل نفر از پیروان مورد اعتماد خود را گرد آورده ، فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود : « اين امام شماست بعد از من و خليفه من بر شما ، از او اطاعت كنيد و بعد از من هم جدا و متفرّق نشويد كه سرانجام در گرداب عقايد گوناگون هلاك خواهيد شد ». سپس برای توجه دادن به آنها میفرماید : این تنها فرصتی است که برای دیدار شما از حضرت مهدی (عج) پیش آمده است ، بعد از این دیگر او را نخواهید دید.
در ماجراهای بازداشتهای امام حسن عسکری (ع) و فضای اختناقآمیز سامّرا در آن زمان و نیز نگرانیهای مادرانه در مورد حفظ جان حضرت مهدی (عج) و دوری و فراق از او به خاطر مصلحت بالاتر ـ یعنی حفظ جان آن مولود ، پس از آنکه به همراه مادر امام حسن عسکری (ع) به مکه فرستاده شد ـ میتوان نقش نرجس خاتون را مشاهده نمود. او هنگام شهادت امام حسن عسکری (ع) در سامرا ، نزد امام بود و رفتار آزاردهنده مأموران دستگاه خلافت را میدید و به یقین اسراری از اهل بیت (ع) را در سینه نگه داشته بود.
حضرت به خانه امام (ع) هجوم آوردند و منزل را بازرسی و سپس مهرو موم کردند. امام (ع) از غفلت آنان استفاده کرد و از منزل خارج شد. آنان نرجس خاتون مادر حضرت مهدی (ع) را دستگیر کردند و برای بازجویی نزد مأموران بردند تا درباره کودک از او سؤال کنند، نرجس برای حفظ جان امام زمان (عج) ادعای بارداری کرد و بازداشت شد. التبه بنا بر برخی گزارشها ، طراح اصلی این حرکت حدیث بود و نرجس با صلاحدید وی آن را اجرا نمود. پس از دستگیری نرجس مدت دو سال تحت نظر قرار گرفت. در این دوران که تحت مراقبت عباسیان و در خانه معتمد خلیفه عباسی بود ، به یقین مشکلات زیادی برای او به وجود آمد و این محدودیتها برای نرجس ناراحتکننده بود. پس از انقضای این مدت به علت درگیریها و آشوبهایی که در نقاط مختلف خلافت عباسی روی داد (مانند قیام صالح الزنج و حمله یعقوب بن لیث و مرگ ناگهانی عبیدالله بن یحیی بن خاقان) حکومت عباسی تمام نیروی خود را برای رویارویی با این حرکتها بسیج کرد و دیگر مجال سختگیری در مورد خاندان امام (ع) باقی نماند. از اینرو ، از ایشان رفع توقیف به عمل آمد.
نرجس پس از رهایی مدتی در خانه حسن بن جعفر کاتب نوبختی به سر برد و مورد توجه شیعیان قرار گرفت و آوازه صلاح ، تقوا و مستجابالدعوه بودن او در میان شیعیان پیچید. با توجه به کمال عظمت و فضیلت و پاکی وی ، خیل عظیم مشتاقان اهل بیت (ع) برای استجابت دعا و رفع گرفتاری و مشکلات خویش به او رجوع میکردند و این موجب سوء ظن عباسیان گردید. از اینرو ، وی را از دسترس جامعه شیعه دور نمودند. این جریان مصادف با دوران معتمد عباسی بود. وی نیز مانند متوکل مخالف جدی شیعیان بود. از اینرو نرجسخاتون را از خانه حسن بن جعفر نوبختی بیرون کشید و در قصر خود محبوس نمود تا اینکه در دوران معتمد عباسی ، این بانوی گرامی و بافضیلت وفات یافت و در کنار مرقد پاک امام حسن عسکری (ع) و امام هادی (ع) در سامرا به خاک سپرده شد.
فرا رسیدن ماه پر برکت شعبان بر حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و منتظرانش مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگویید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ
دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگویید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ
و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هركه هر روز از این ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار كند.
سوّم: تصدّق كند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند. از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضیلت روزه رجب. حضرت فرمود : چرا غافلید از روزه شعبان. راوى عرض كرد : یابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بدارد؟ حضرت فرمود : به خدا قسم بهشت ثواب اوست. راوی عرض كرد : یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود : تصدّق و استغفار. هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت كند همچنانكه یكى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى كند تا آنكه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد.
چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگویید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسیار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند.
پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز بخوانید. در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستید تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارید. از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیز فضیلت دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا و بیست حاجت از حاجتهاى آخرت او را برآورد .
ششم: در این ماه صلوات بسیار فرستید.
حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سرانجام یهود :
در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا ، تن آفتاب سوخته خود را ، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست .
محمد (ص) نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود ، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما ، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را ، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر ، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا ، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر ، شوى خود را زود از دست داده بود ، به همان زودى كه او خود مادر را.
روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران. به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند.
نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت. پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد ، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او ، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى حضرت محمد (ص) ، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت .
محمد (ص) همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .

محمد (ص) به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید.
شب بیست و هفتم رجب بود. محمد (ص) غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:
بخوان !
محمد(ص) ، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست .صدا دوباره گفت :
بخوان !
این بار محمد (ص) با بیم و تردید گفت :من خواندن نمى دانم .
صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...
و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :
مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !
و چون خدیجه (س) علت را جویا شد ، گفت :
آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود ، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم !
خدیجه (س) كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت :
من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم .
پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد ، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.
پس از آن ، حضرت على (ع) كه در خانه حضرت محمد (ص) بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه (س) ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مبعث پیامبر اسلام ، حضرت محمد (ص) بر فرزند عزیز و منجی امتش ، حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و منتظرانش مبارک باد.
همانند كسى كه در پى شب یلدایى ، خسته از ظلمت تیرگى چشم به افق دوخته و دمیدن خورشید را آرزو مىكند. همانند كسى كه در بیابانى بىانتها سرگردان مانده و تنها و وحشتزده رهنمایى مىطلبد. همانند كسى كه پس از تشنگىهاى بسیار با پنجههایى دردمند زمین را كنده و در آرزوى جوشش آبى گوارا « له له » مىزند.
همانند كسى كه در قحط سال بىباران ، در كنار مزرعه عطشزدهاش به امید پدیدار گشتن ابر رحمت دیده به كرانههاى آسمان دوخته است. همانند كسى كه در حین بالا رفتن از كوهى پایش لغزیده و دستبه سنگى گرفته و كمككنندهاى را فریاد مىكند. همانند كسى كه در كنار بستر بیمار عزیز ترسان از جان دادن او ، ورود طبیبى درد آشنا را لحظهشمارى مىكند; باید انتظار كشید ، باید دیده به راه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود باید هر صبح و شام چشم انتظار فرج ماند.
منتظر ظهور امام زمان (عج) بودن ، حركت به سوى ظهور و عمل به آرمانهاى موعود است و چنین انتظارى خود فرج و گشایش به حساب مىآید.
جامعه منتظر جامعهاى پویا است. جامعهاى متحرك و فعال است كه حاكمیت طاغوت را نفى مىكند و بىعدالتى را بر نمىتابد.
انسان منتظر انسانى كوشاست ، انسانى جهادگر و مبارز است كه در مسیر اقامه توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمىورزد.
« المُنتَظِرُ لِاَمرِنا كَالمُتشحّطِ بدَمِهِ فِى سَبیلِالله ِ» ; كسى كه چشم انتظار حاكمیت ما باشد مانند مجاهدى است كه در راه خدا به خون خویش غلتیده باشد.
سـلامٌ علی آل یاسـین ، سـلامم تـو را
بـه دعــوتگر حـق ، معلَّم نشــــان خـدا
سـلامم بـه تـو درگـه و حـاکم دیـن حـق
به تو جانشـین خدایم ، به یاری محقَّق
سلامم به نیکی تو را باشد ای حجت الله
که هستی نشانگر به اذنش به حکم الاه
سـلامم به قاری به معنی ، کتـاب خدا
به روز و به شب دائماً این سلامم تو را
ســـلامم بـه تـو از خـدا بـاقی بـر زمـین
بـه عهد خدایی کـه بسـت و بشـد محـکمین
سـلامم تو را وعدهای کو ضـمانت شــده
سلامم تو را پرچمی کو به قامت شـده
تویی دانـش جاری ، تو رحـمت تویی دادرس
تو پیمان صادق تو باشی به حق نِی عبث
سلامم به تو آن زمانی که بر پا خاستی
به آن گه که بر پا نشستن همی خواستی
ســلامم که خوانی کتـابت بیانــش کـنی
سـلامم نمازت کـه خوانی قنوتــش کنی
ســلامم زمان رکوعت تو را ســجدهات
به تکبیر و تهلیلت از من تو را رهروَت
ســلامم سـتایشـگریّت به اَســـتَغفرت
سلامم به تو صبحگاهان سلامم به شامت
سلامم به شب در لباسی که پوشانده است
سلامم به روز آن زمانی که پیدا شدهست
ســلامم تو را ای امامی که امن خدایی
ســـلامم تـو را اولـین حاجت کبـریـــایی
ســـــلامم به تــو بــا تــمامیّ تســـلیمها
تو شــاهد به من بر شـهادت به پیـغامها
که مربوب ربّم که خـالق و تنها خداسـت
محمد رسولش ، حبیبش به عبدی رواست
گواهم حسن حجتش ، بر حسین علی
به چارُم به حجـت علی ابـن علی
زبـــانـم محمد علی را تــو حجـــت بــدان
تو جعفر محمد به پاکی تو حجـت بخوان
و موسی بـن جعفــر همــان خوانـده بـود
که بعدش علی الرضا حجتش مانـده بـود
محـمد علی و علی بـن او حجـتـــــند
که حجت ، حسـن دومین ، بعد اویش نهند
شــــهادت دهــم کـان تــــویی حــجت الله
همه اول آخر ، به رجعت حقیقت ، به گاه
بـه روزی کـه نفـعی نـدارد بـه ایـمــان دل
نبُد بهرش ایمان و احسانِ پیشـین خجـل
شــهادت دهـم بـر حقـانیّـت مـرگ و مـوت
به ناکر ، نکیر و به روزی که فریاد و صوت
به اینش که حق است عدالت به میزان رسید
به خــاطر به دل نقشی از واقعـه شـد کشــید
شــــهادت دهـم با وجـــودم بــه حـق بودنـش
خدایم بصیر است و حق جنّت و دوزخش
به وعد ی بهشت به حقّت شهادت دهم
به دوری که خوانـدی ز آتش به حق سـر نـهم
چد بد طالعی منتـظر ، سوی طـغیانـگرت
ســــعادت همـــایی به بـالیـن فرمــانبـــرت
بمانم به عشقت به آنچه از تو بردم گواه
بـه دوری از دشــمنت ، دشـمن رو ســیاه
که بر حق همانها کز آنان رضایت به دل
فـرو بردهی خشــم تـو باطــلان را بـه گِل
فضــائل بـود آنچه را بـر بیـان خـواندیـش
و منـکـر همـانها کـه از مکتـبت راندیـش
و اینک دلم باشدش مؤمن کوی دوسـت
نگـارم ، قرارم ، و یکتـا خدایم هموسـت
دلــم بـا رســـول اســت و حُـبّ ولیّ
به تو عصمت و عترت و اهل بیـت علی
تـو را یـاورم بـا هـمه پیــکرم ایـن چنــین
تویی حاجتـم نزد پـروردگار هـمه عـالمین
آنچه را كه هزاران سال است بشر در آرزويش نشسته ، هزاران هزار دل در انتظارش لحظه شمارى كرده ، پدران به فرزندان نويدش را داده اند ، مادران قصّه اش را بر كودكان خوانده اند ; عروسان حجله نشين به حسرتش بودند و گلهاىِ گريبان دريده باغ در غيرتش ، شمعها بسى اشكها در فراقش ريختند و بلبلان غزلها به وصفش سرودند ، و پروانگان در آتش هجرانش به خاكستر نشستند و عاشقان آستين به خون ديده شستند ، هر نامه را كه مى گشودند سخن از او مى گفت ، و هر كه مى رسيد سراغ از او مى جست ، پيام آورى نبود كه مژده وصلش را نمى داد ، و در كنار راهش به انتظارش نمى نشست ، آدم به عشقش ترك جنان كرد و نوح از هجرش دل به طوفان سپرد ، از سوز جدائيش خليل تن به آتش داد و طرّه اى از زلفش هوش از سر موسى برد نفخه اى از دمش شور عشق به قلب عيسى افكند و بى تاب ظهورش نمود.
آرى همه جا و هميشه سخن از او بوده ، شيعه به انتظارش گريبان دريده و عيسوى چشم به راهش دوخته ، كليمى نيز به آمدنش لحظه شمرده است ، همه و همه مى گويند خواهد آمد آنكه جهان را مالامال از عدل مى كند و خواهد آمد آنكه صلح به ارمغان مى آورد ; صلحى فراگير از قلّه ها تا قعر درياها ; كران تا كران را پر خواهد كرد ، صحرا و دشت به عطرش رشك فردوس مى شوند و شور در دل ابرها مى افكند ، و زمين مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص مى ريزد.
صلحى كه از گِلها به دلها نفوذ مى كند ، صلحى كه دل سنگها را نرم كرده ، سنگدلان را ذوب مى كند ، اينها همه اميد و آمال بشر بوده و هست ، اينها همه وعدهائى است كه پبامبران گذشته داده اند ، و اينها نويدهاى جانبخش امامانى است كه انسانها را به آينده اى زيبا اميد مى بخشند.
حضرت امير المؤمنين علی (ع) از آن دوران اینگونه ياد مى كنند :
لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها .
« آنگاه كه قائم ما قيام مى كند آسمان قطره هايش را نازل مى كند و زمين گياهانش را بيرون مى ريزد ».
اين سخن اشاره به آن دارد كه قبل از قيام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دريغ مى كند و زمين از بيرون ريختن بركاتش بخل مى ورزد و اگر چه نزول بركات از آسمان و زمين به خاطر قدوم مسعود آن ولىّ الله الأعظم است الاّ اينكه مردم نيز دست از كردار سابق خود برمى دارند و فرامين حضرت را به جان قبول مى كنند ، در نتيجه صلح و آرامش بر روى زمين سايه مى افكند ، و او نيز بركاتش را از مردم دريغ نمى كند و آسمان نيز رحمتش را نازل مى نمايد ، و رواياتى بر اين مضمون هست كه گناه و معصيت موجب حبس بركات مى گردد .
حضرت امير المؤمنين علی (ع) در دعاى كميل به اين مهمّ اشاره مى فرمايند و باب رحمت الهى را پيش روى بندگان گنهكار مى گشايند و راه و رسم توبه را اينگونه تعليم مى كنند :
أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل النقم ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تغيّر النعم ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تحبس الدعاء ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل البلاء .
« پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه عذاب را نازل مى كند ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه نعمتها را تغيير مى دهد ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه دعا را حبس مى كند ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه بلا را نازل مى كند ».
پس بعضى گناهان موجب نزول بلا و عذاب ، و بعضى موجب از بين رفتن نعمتهاى الهى و حبس دعاها مى گردند ، در نهايت آن زمانى كه تمام زمين از انواع گناه مالامال شده ; هر گناهى اثر خود را مى گذارد و به همين جهت زمين از خارج نمودن بركت خود امتناع مى ورزد و آسمان نيز از بارش رحمتش دريغ مى كند ، امّا وقتى كه زمين از لوث گناهان پاك گرديد و گناهكاران اصلاح شدند و آنچه مانع بركات بوده برداشته شد ; زمين و آسمان رحمت خود را نازل مى كند و گوئى دوران صلح زمين با زمينيان فرا مى رسد .
سفيانی مردی سرخ رنگ ، بور ، چشم آبی ، پيشانی پهن و چهار شانه است و صورتي خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفيدی در چشمش هست که هر که او را ببيند گمان میکند که کور است در حاليکه اينطور نيست و او خبيثترين مردم است که هيچگاه خدا را نپرستيده است و از نوادگان عثمان و نام پدرش عينيه و يا عنبسه میباشد.
سفيانی به قدری بددل و شکاک و سنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور میکند برای اينكه میترسد جای او را لو بدهد.
او قبل از خروج با اظهار زهد و بیاعتنايی به دنيا و پوشيدن لباسهای کهنه و مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهای افراد جاهل و اراذل و اوباش و همچنين گروهی از علمای ساده لوح را نيز به خود جذب کرده بدينوسيله طرفدارانی پيدا میکند و از طرفی در اين زمان سرزمين شام هم ميدان تاخت و تاز چندين لشگر با يکديگر هست که معروفترين اين لشگرها ، لشگر اصهب و ابقع است و لشگرهای ديگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمين هستند.
نشانه های خروج سفيانی :
در اين هرج و مرج است که سفيانی در ماه رجب از وادی يابس خروج میکند و آن سرزمينی خشک و بی آب و علف است و تقريبا در حوالی مرز سوريه و اردن قرار دارد. شعار او « يا رب يا رب يا رب ثم النار » و از نشانه های خروج او خسف در سمت غربی مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستايی در جنوب دمشق به نام جابيه است. پس از خروج تا چندين ماه مشغول مبارزه و درگيری برای از بين بردن نيروهای مختلف در شام است که همان کافران هستند و در اين زمان به شيعيان کاری ندارد.از امام صادق (ع) پرسيدند :
وقتي سفيانی خروج ميکند ما چه کار کنيم؟ حضرت فرمودند : مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلی نيست و چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوی ولی امر خود حضرت مهدی (عج) کوچ کنيد.
سپس کافران آنقدر همديگر را میکشند تا اينکه سرانجام سفيانی بر همه آنها غلبه میکند و حکومت پنج شهر از شام ( فلسطين ، اردن ، دمشق ، قنسرين و حمص ) را بدست میگيرد و در اثر جنگ بين اين سه دسته شام به ويرانه مبدل خواهد شد.
جنايات سفيانی :
سفيانی يک لشگر بسوی عراق و لشگر ديگری به سوی حجاز میفرستد. لشگری که بسوی عراق می رود در قرقيسيا با لشگری از کافران روبرو میشود و جنگ بزرگی بين اين دو گروه ستمگر در می گيرد که به قولی صد هزار و به قولی ديگر شصت هزار کشته بر جای می گذارد. اين حادثه پديده ای را بوجود می آورد که تا آن هنگام چنين رخدادی برای زمينيان و آسمانيان بوجود نيامده و تا زمانی که آسمان و زمين هست چنين اتفاقی نخواهد افتاد. کسی از آسمان طلوع میکند و صدا می زند : ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمين! بشتابيد و خود را از گوشت ستمگران سير کنيد.
امير المومنين (ع) در خطبهای میفرمايند :
سفيانی بخاطر بغض و کينه و عداوتی که با آل محمد (ص) دارد هر کس را بيابد که نام او محمد ، علی ، فاطمه ، حسن ، حسين ، جعفر ، موسی ، فاطمه ، زينب ، مريم ، خديجه ، سکينه و رقيه باشد به قتل میرساند تا جايی که افرادش را به شهرها میفرستد و بچههای کوچک و اطفال خردسال را پيش او جمع میکنند و او دستور میدهد تا روغن زيتون را به جوش آورند و آن بچه های کوچک به او میگويند اگر پدران ما با تو مخالفت میکنند گناه ما چيست؟ او اعتنا نمیکند و هر کس که آن نامها را داشته باشد میجوشاند.
سفيانی پس از تثبيت حکومتش شروع به دشمنی و کينه ورزی نسبت به شيعيان کرده و فجايع وحشتزا و مرگباری را بوجود میآورد به گونهای که امام صادق (عليه السلام) در اين زمينه می فرمايد : « منادی او ندا میدهد که هر کس سر يک تن از شيعيان را بياورد هزار درهم پاداش اوست و در اين هنگام همسايه به همسايه حمله برده و میگويد اين شخص از شيعيان است پس گردن او را میزند و هزار درهم جايزه میگيرد » .
سپس عراق را وحشت فراوان فرا میگيرد و پس از آن وارد زوراء که همان بغداد است ، میشوند و دست به کشتار وسيعی میزنند. امام صادق (ع) در اين رابطه میفرمايند : تا سه روز همه چيز را مباح اعلام می کند و شصت هزار نفر را میکشد و خانه هايشان را ويران ميکند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان را بين خود تقسيم میکنند.
سپس به طرف کوفه و نجف میروند و هزاران دختر باکره را به اسارت می گيرند ولی پيش از آنکه بلايی سرشان بياورند سپاه يمانی و خراسانی همانند دو ناجی سر میرسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل میرسانند بطوريکه حتی يک نفر از آنها هم زنده نمیماند.
اما لشگری که بسوی حجاز میرود وقتی که به مدينه میرسد تا سه شبانه روز در مدينه قتل و غارت انجام میدهند.
و به قدری فجايع وحشتناک در آنجا بوجود میآورند که ناگفتنی است و بنابر بعضی از نقلها از فاجعه حره سنگينتر است. پس از آن بسوی مکه می روند تا به مبارزه با حضرت مهدی (عج) بپردازند. وقتی به سرزمين بيداء که در ميان مکه و مدينه قرار دارد میرسند زمين آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا به کام خود فرو میبرد و فرو رفتن آنها سريع و بیصدا اتفاق میافتد و از آن لشگر فقط دو نفر باقی میمانند که صورتهايشان به پشت برگشته تا نشانهای از عذاب الهی باشند و اين دو نفر به نامهای بشير و نذير بوده که بشير اين خبر را به امام زمان (عج) میرساند و نذير هم به سفيانی و سپس لشگريان سفيانی و لشگريان حضرت ولی عصر (عج) در کنار درياچه طبريه به يکديگر میرسند و جنگ سختی بين طرفين در میگيرد و تمام لشگريان سفيانی نابود میشوند و فقط خودش باقی میماند که حضرت او را نيز در کنار درياچه طبريه زير درختی گردن میزند و جهانی را از شر فتنهاش آسوده میکند. بدين ترتيب قضيه سفيانی تمام میشود.
براساس تعالیم اسلامى یكى از وظایف مهم هر مسلمان انتظار ظهور حضرت قائم (عج) است ، انتظار تحقق وعده الهى بر حاكمیت صالحان و تشكیل دولت اهل بیت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله). اما...
آیا هیچ مىدانید كه پاداش این انتظار چیست و چه ثمرى براى منتظران دارد؟
امام صادق (ع) در روایت زیر به این پرسش پاسخ مىدهند :
الا اخبركم بما لا یقبلالله عزوجل منالعباد عملا الا به؟ فقلت: بلى. فقال: شهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده [و رسوله] و الاقرار بما امرالله، و الولایة لنا، و البراءة من اعدائنا - یعنی الائمة خاصة - و التسلیم لهم، و الورع و الاجتهاد و الطمانینة، و الانتظار للقائم - علیهالسلام - ثم قال: ان لنا دولة یجیىء الله بها اذا شاء. ثم قال: من سره ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه، فجدوا وانتظروا، هنیئا لكم ایتها العصابة المرحومة.
آیا شما را خبر ندهم به آنچه خداى، صاحب عزت و جلال، هیچ عملى را جز به آن از بندگان نمىپذیرد؟
گفتم: چرا.
فرمود: گواهى دادن به اینكه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و اینكه محمد (صلیاللهعلیهوآله) بنده و فرستاده او است ، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده ، و ولایت ما ، و بیزارى از دشمنانمان و تسلیم شدن به آنان ، و پرهیزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم علیهالسلام .
سپس امام فرمود : براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد ، آن را محقق مىسازد. و آنگاه امام فرمود: هر كس دوست مىدارد از یاران حضرت قائم (عج) باشد باید كه منتظر باشد و در این حال به پرهیزكارى و اخلاق نیكو رفتار نماید ، در حالى كه منتظر است ، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم ، به پا خیزد ، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است ، پس كوشش كنید و در انتظار بمانید ، گوارا باد بر شما این پاداش اى گروه مشمول رحمت خداوند!
آرى ، براى منتظران و صابران در زمان غیبت همین پاداش بس كه نام آنها در زمره یاران امام عصر (عج) ، و از جمله كسانى ثبت شود كه آن حضرت را به هنگام ظهور همراهى مىكنند.
بخش هایی از نهج البلاغه :
... ألزِمُوا الأَرضَ، و اصبِرِوا عَلَى البَلاءِ، وَ لاَتُحَرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم، وَ لاَتَستَعجِلُوا بِمَا لَم يُعَجِّلْهُ اللَّهُ لَكُم.
فَإِنَّهُ مَن مَاتَ مِنكُم عَلى فِرَاشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهلِ بَيتِهِ مَاتَ شَهِيداً، وَ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِن صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصلاَتِهِ لِسَيفِهِ، فَإِنَّ لِكُلِّ شَىءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً.
بر جاى خود استوار بوده ، بدون اجازه و حساب از اقدام به نبرد خوددارى كنيد. در برابر بلاها و مشكلات پايدار باشيد ، شمشيرهايتان را در راه هوا و هوس و سخنانى كه از زبانتان پديد مىآيد به كار نيندازيد و در باره آنچه خداوند ، شتاب را نسبت به آن روا نداشته ، شتاب نكنيد. زيرا هر كس از شما كه در بستر خود بميرد ، چنانكه خدا و پيامبر و اهل بيتش را بشناسد ، شهيد از دنيا رفته است و پاداش او بر خدا است و از ثواب كارهاى شايستهاى كه قصد انجام آن را داشته ، برخوردار خواهد بود و نيتش جايگزين شمشير زدن براى خدا و جان باختن در راه اوست. پس توجه داشته باشيد ، هر چيز را وقت مشخص ، و هر كارى را سرانجامى است.
علامه قندوزى در ينابيع المودة ، باب 74 اين قسمت از خطبه 190 نهج البلاغه را ضمن بخشهاى ديگر نهجالبلاغه كه درباره حضرت مهدى (عج) است جاى داده ، اعتراف مىكند كه امير مؤمنان عليه السلام با بيان اين كلمات قدسى ، از وجود حضرت مهدى (عج) پيشگويى نموده و مردم را به وظيفه خود در فراز و نشيبهاى زندگى و هنگام غيبت آن حضرت هشدار مىدهد ، كه مبادا از روى هواى نفس و بدون در نظر گرفتن مصالح اسلامى ، به جنگ و كشتار رو كنند و به خيال رسيدن به مقام شهادت ، خود و ديگران را به خطر اندازند.
همچنين آن حضرت در اين فرمايش ، نظر مردم را به يك نكته بسيار ارزنده متوجه ساخته و آن اينكه نايل گرديدن به فيض اعلاى شهادت ، تنها به رفتن در ميدان جنگ و كشته شدن در جنگ نيست تا پيران ، زنان و افراد ناتوان و معذور از رفتن به ميدانهاى جنگ براى رسيدن به فيض عظماى شهادت ، محروم و دچار حسرت شوند. اينگونه افراد يا اشخاص سالم و توانمندى كه نقشهاى گوناگون حياتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند ، اگر وظيفه خداشناسى ، پيامبر شناسى و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده ، به لوازم آن پايبند باشند؛ هرچند در بستر بميرند ، شهيد از دنيا رفته ، و به پاس وظيفه شناسى ، از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.
ابن ميثم پيرامون جمله وَ لاَتُحرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم نوشته است : اين سخن نهى از جهاد بدون فرمان يكى از امامان معصوم پس از امير مؤمنان عليه السلام است كه از فرزندان حضرتش مىباشند ، و اين به هنگامى خواهد بود كه كسى از آن امامان به منظور برقرارى حكومت حقّ بپا نخاسته باشد. چه اين گونه حركتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جايز نخواهد بود.
"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد ، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.
اعمال ماه های رجب و شعبان ، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود : ماه رجب ، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است :
روز پنج شنبه اول آن ماه (در صورت امكان و بلا مانع بودن) روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد ، سه مرتبه سوره قدر ، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید ، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده ، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.
پیامبر اكرم (ص) در فضیلت این نماز می فرماید : كسی كه این نماز را بخواند ، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد میگوید : ای حبیب من ، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت میپرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیدهام و بویی ، بهتر از بوی تو نبوئیدهام. آن زیباروی پاسخ میدهد : من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود ، من سایه بر سر تو خواهم افكند.
فرا رسیدن ماه پر برکت رجب و میلاد حضرت امام محمد باقر (ع) بر فرزند عزیزش ، حضرت ولی عصر (عج) و تمام شیعیان و دوستداران آن حضرت مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امام کاظم (ع) میفرمایند : رجب نام رودی است در بهشت که آب آن از شیر سفیدتر است و از عسل شیرین تر و چون بندهای در این ماه روزه بگیرد خداوند از آن نهر بدو مینوشاند.
در حکایت دیگری آن امام همام میفرماید: رجب ماه عظیمی است که خدای بزرگ در آن ماه حسنات را دو چندان میفرماید و گناهان را از بین میبرد ، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد به اندازه راه یکسال از جهنم دور میگردد و چنانچه سه روز روزه گیرد بهشت بر او واجب خواهد گشت.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند : ماه رجب شهر الله الاصم است؛ بدین سبب نام او را اصم نهادهاند که هیچ ماهی به پایه او در عظمت نمیرسد و در بلندای مرتبه استوار است.
آن گرامی میفرمود : رجب ماه خداست ، شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است ، پس هر کس یک روز از رجب را روزه بگیرد بهشت بر او واجب میگردد و مستحق رضوان الهی خواهد شد.
روزه ماه رجب؛ غضب الهی را خاموش سازد و خداوند دری از درهای جهنم را به آن کس که که در ماه رجب روزه بگیرد خواهد بست و اگر کسی به اندازه تمام دنیا طلا انفاق نماید ، برتر از یک روز روزه آن نخواهد بود و هر گاه شب شود ، دعایش مستجاب خواهد بود.
رجب المرجب یعنی چه ؟ از آن رو به این ماه رجب میگویند که به تنهایی مقام بلند و با عظمتی دارد و از آن سو بدان مرجب میگویند که علاوه بر این که خود ماه با عظمتی است و اصالتاً دارای عظمت رتبه است؛ چون عظمت او با ایام الهی دیگری که در این ماه مبارک حادث گردیده در آمیخته "مرجب" نیز نام گرفته است.
مولا جان!
دیگر بس است ، این درد طاقت سوز هجران.
جانا ! تا به کی در پشت پنجره انتظار ، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟
ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس !
و ای گناه ما ، میله های زندان تو !
هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت ، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.
هزار و اندیست که دلهای منتظران ، در تمنای وصالت ، در جان آه می پرورند و در سینه داغ.
عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان و حیرانیم.
تو را چه می شود ، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟
چگونه است ، که این همه طلب و تمنا گره از کار فرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟
آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!
آری !
... اینک همسفر با قافله منتظران ، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق " جل و علا " بر می داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که :
بار الها ! نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان !
۳۱ خرداد ماه ، سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران
هنر آن است که بی هياهوهای سياسی ، و خودنمايی های شيطانی ، برای خدا به جهاد برخيزد و خود را فدای هدف کند نه هوا ، و اين هنر مردان خداست.
بخش از مناجاتهای شهید دکتر چمران :
" خدايا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غيبت ، قلب های ما را تيره و تار ننمايد. خدايا ! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزی ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بيچارگی خويش را فراموش نکنم و در برابر عظمت تو خود را نبينم. "
بخشی از یادداشت های شهید دکتر چمران :
" امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان ما حاضر است و در میان ما زندگی میکند ، او ما را میبیند ولی ما از دیدن او محروم هستیم. او از ما غیبت نکرده ، بلکه مائیم که از او غیبت کردهایم. "
گوشه هايی از وصيت نامه شهيد دکتر چمران:
"... به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنيا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد ديگری را می يابم. به خاطر عشق است که دنيا را زيبا می بينم و زيبائی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم، او را می پرستم و حيات و هستی خود را تقديمش می کنم.
عشق هدف حيات و محرک زندگی من است. زيباتر از عشق چيزی نديده ام و بالاتر از عشق چيزی نخواسته ام.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی و خودبينی می رهاند، دنيای ديگری حس می کنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطيف و قلبی حساس و ديده ای زيبابيی پيدا می کنم. لرزش يک برگ ، نور يک ستاره دور ، موريانه کوچک ، نسيم ملايم سحر ، موج دريا ، غروب آفتاب ، احساس و روح مرا می ربايند و از اين عالم به دنيای ديگری می برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.
برای مرگ آماده شده ام و اين امری است طبيعی ، که مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولين بار وصيت می کنم. خوشحالم که در چنين راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترک گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره کرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم ..."
معناي واقعی انتظار و شناخت منتظر واقعی (برگرفته از سخنان حضرت آيت الله خامنهای) :
در آثار اسلامى و شيعى از انتظار ظهور حضرت مهدى (عج) تعبير شده است به انتظار فرج. فرج يعنى چه؟ يعنى گشايش. كى انسان انتظار فرج و گشايش دارد؟ وقتى يك فروبستگىاى وجود داشته باشد ، وقتى گره و مشكلى هست. در زمينهى وجود مشكل ، انسان احتياج پيدا ميكند به فرج؛ يعنى سرانگشت گرهگشا؛ بازكنندهى عقدههاى فروبسته.
معناى انتظار فرج به عنوان عبارت أخراى انتظار ظهور ، اين است كه مؤمن به اسلام ، مؤمن به مذهب اهلبيت عليهم السّلام وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد ، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد. واقع قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگى كار بشر ، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله ، مسئلهى گره در كار شخص من و شخص شما نيست. امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) براى اينكه فرج براى همهى بشريت به وجود بياورد ، ظهور می كند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعهى بشريت بلكه تاريخ آيندهى بشر را نجات بدهد.
اين معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشرى غيرعادلانه ، اين نظم بشرىاى كه در آن انسانهاى بیشمارى مظلوم واقع می شوند، دلهاى بیشمارى گمراه می شوند، انسانهاى بيشمارى فرصت عبوديت خدا را پيدا نميكنند، مورد رد و اعتراض بشرى است كه منتظر ظهور امام زمان (عج) است. انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.
امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در روايات مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد ، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيهى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولىعصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ چنانكه روزى همهى عالم از ظلم و جور پر بوده است همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد.
امروز همين است؛ امروز ظلم و جور حاكم بر بشريت است. زندگى بشر امروز زندگى مغلوب و مقهورِ دست ظلم و استبداد در همهى دنياست. در همهجا اين جور است. بشريت ، امروز بر اثر غلبهى ظلم ، غلبهى اغراض و هواهاى نفسانى دچار مشكلات فراوانند. دو ميليارد گرسنه در دنياى امروز ، وجود ميليونها انسانى كه در نظامهاى طاغوتى مغلوب هواى نفس قدرتمندان طاغوتى هستند ، حتّى فشار بر مؤمنين و مجاهدين فى سبيل اللَّه و مبارزان راه حق و ملتى مثل ملت ايران كه توانسته است در يك مجموعهى محدودى ، در يك فضاى معينى ، پرچم عدل و داد را بلند بكند و فشار بر مجاهدان فى سبيل اللَّه ، همه نشانهى سيطرهى ظلم و جور بر دنياست. اين ، انتظار فرج را با وضعيت كنونى زندگى انسان در دورههاى مختلف معنا میكند.
امروز ما انتظار فرج داريم. يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالتگسترى بيايد و اين غلبهى ظلم و جور را كه همهى بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است ، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند ، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نياز هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيلهى خود نكرده باشد ، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه ميكند ، به طور طبيعى حالت انتظار دارد. اين معناى انتظار است. انتظار يعنى قانع نشدن ، قبول نكردن وضع موجود زندگى انسان و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب ، كه مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولى خدا ، حضرت حجتبنالحسن ، مهدى صاحب زمان (صلوات اللَّه عليه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را به عنوان يك سرباز ، به عنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرائطى مجاهدت كند ، آماده كنيم.
انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند ، دست به هيچ كارى نزند ، هيچ اصلاحى را وجههى همت خود نكند ، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) هستيم.
انتظارِ دست قاهرِ قدرتمند الهى ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطرهى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بندهى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود. تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت ، يك قدم به سمت آن هدف والاست.
انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد ، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. اين آمادگى را بايد در وجود خودمان ، در محيط پيرامون خودمان حفظ كنيم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزيز ما ، به ملت ايران ، كه توانستهاند اين قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. اين معناى انتظار فرج است.
انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن ، آماده بودن ، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصّلاة والسّلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد ، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد ، زندگى انسانى ، زندگى الهى ، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است.
انشاءاللَّه ظرفيت دلها و چشمها و ظرفيت جهان آماده براى آن انقلاب عظيم الهى بشود.
اگر چه قابل انكار نيست كه راههايى براى ديدن امام زمان (عج) وجود دارد ، اما بايد دانست كه ديدار آن بزرگوار ، آن هم در دوران غيبت ، يك اصل اساسى و ضرورى نيست. در زمان ظهور پيامبر ، صلىاللهعليه و آله ، و حضور امامان بزرگوار ، عليهمالسلام ، نيز بسيارى از پيروان صادق و شيعيان راستين بودند كه حتى براى يك بار هم توفيق ديدار نيافتند.
آنچه در دوران غيبت ، اصل اساسى و وظيفه شيعيان به شمار مىرود ، انتظار صادقانه و كسب آمادگيهاى لازم براى يارى رساندن به امام زمان (عج) و همراهى با او در احياى ارزشهاى اسلام و قرآن است.
كسى كه همواره در حالت انتظار به سر مىبرند و با اصلاح خويش ، نسبتبه پيروى و اطاعت از مولاى غايب خود اصرار مىورزد ، اگرچه بظاهر امام زمان (عج) را نبيند ، ولى همواره خود را در محضر او ، و وجود گرامى او را در كنار خويش احساس مىكند.
در روايت آمده است كه : « هركس در انتظار قائم (عج) به سر برد ، همچون كسى است كه در خيمه امام زمان (عج) و در خدمت او باشد ».
به گونهاى ديگر مىتوان گفت : اگر مقصود ما از ديدار امام زمان (عج) فقط ديدن چهره او باشد ، بدون اينكه از معنويات حضور شريفش بهرهاى برگيريم و با مدد تعاليم او به مقام قرب و اطاعت خدا نزديكتر شويم ، اين خود يك خسارت بزرگ است.
و اگر مقصود ما آشناتر شدن دلمان با نور محبت و ولايت او و شدت يافتن عزيمت و تلاشمان براى اطاعت و فرمانپذيرى از خداست ، اين خود بدون ديدار آن حضرت نيز حاصل مىآيد.
كسى كه با نقش امام زمان (عج) در شريعت آشناست و فرمايشها و دستورات آن بزرگوار را مىشناسد و به آنها عمل مىكند ، بدون ترديد مورد عنايت آن مولاى موعود است و چه بسا در فرصتى پيشبينى نشده توفيق ديدن و شناختن او را نيز پيدا كند.
اما كسى كه بدون توجه به حقوق امام زمان (عج) و بدون رعايت تكليف خود نسبتبه او ، همواره فقط در جستجوى ديدن امام زمان (عج) است ، اگرچه آن حضرت را ببيند ، از اين جستجو و ديدار بهرهاى بايسته نخواهد برد.
البته همواره شيفتگانى سوختهدل و عاشقى پاكباخته بودند و هستند كه پس از طى مراحل عالى معرفت و اطاعت از مولا ، و به دنبال مبارزههاى طولانى با نفس و پشت پا زدن به جلوههاى رنگارنگ و دلفريب دنيا ، دم از اشتياق جانكاه و شوق هستى سوز خود نسبت به ديدار آن حجت الهى زده و مىزنند.
در آن مرحله ، خود اين عشق و اشتياق راهگشاست ، و آن محبوب حقيقى ، خود راه ديدار را نشان مىدهد ، و به وعدهگاه وصال دعوت مىفرمايد. زيرا مسلم است كه محبت و شوق آن بزرگوار نسبتبه آنان ، شديدتر و فراوانتر از محبت و شوق آنان نسبت به اوست.
با اين همه باز هم پذيرفتنى است كه مردم عادى نيز در پى كسب فضيلتى يا به منظور برآورده شدن حاجتى ، انگيزه ديدار آن پيشواى عالميان را داشته باشند. در اين زمينه :
× تصميم صادقانه بر ترك گناه يا گناهانى خاص
× پيمان انجام هميشگى كارى استحبابى همچون نماز اول وقت
× استمرار بر نماز شب ، زيارت عاشورا ، زيارت جامعه
× زياد صلوات فرستادن و دعا براى تعجيل فرج نمودن
× تداوم هر روزه دعاى عهد و دعاى فرج
× مقيد بودن به دعاى ندبه و زيارتهايى خاص همچون زيارت « آل يس »
× دوره كردن قرآن كريم و حجبيتاللهالحرام به نيابت از آن حضرت
× رفتن به زيارت معصومين، و مساجدى چون سهله و جمكران و انجام اعمال آن طى ۴۰ هفته
× خواندن آيات و رواياتى ويژه پس از هر نماز
راههاى تجربه شده و وسايلى مورد اطمينان هستند كه در فرمايشهاى خود امام زمان (عج) يا امامان ديگر ، عليهمالسلام ، مورد تصريح قرار گرفته ، يا از بررسى تشرفات برخى صالحين قابل استنتاج مىباشد.
در طلب ديدار امام زمان (عج) شايسته است به نكاتى چند توجه شود :
1. اعتماد به عنايت الهى.
2. ترك انگيزههاى مادى و دنياگرايانه.
3. پرهيز از افراط و تفريط و اقداماتى كه ضرر قطعى براى روان و بدن دارد.
4. پرهيز از عزلت و كنارهگزينى و بىتوجهى به مسؤوليتهاى اجتماعى.
5. اجتناب از تماس گرفتن با افرادى كه در لباسهاى گوناگون ، اين ابزار
مقدس را دستمايه اهداف دنيايى و مقاصد ناصواب خويش قرار دادهاند.
6. نااميد نشدن از تاخير فيض ديدار به خاطر مصلحتهايى خاص.
7. عدم نگرانى از برآورده نشدن حاجتى كه ممكن است در علم الهى امام ، به ضرر انسان باشد.
8. مراقبت نسبتبه ناديده گرفته نشدن كامل اسباب و علل عادى ،
و خارج نشدن زندگى انسان از مسير ديانت و عرف دينداران.
9. تلاش براى ايجاد قابليت و شايستگى لازم در جهت استمرار عنايت و فيض ديدار.
10. همت والا داشتن و ارزش شايسته نهادن به نعمت جستجو و ديدار ، در راستاى
بهرهگيرى معنوى و الهى و اكتفا نكردن به حاجتهاى مادى و بهرههاى زودگذر.
اللهم ارنى الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظرى بنظرة منى اليه
شهادت بانوی دو عالم ، حضرت فاطمه زهرا (س) بر فرزند عزیزش ، حضرت ولی عصر (عج) تسلیت باد.
یکی از مواردی که در روایات ذکر شده چگونگی ورود حضرت فاطمه (س) به محشر و درخواست حکم و عدالت خداوند در باب ظلمهایی است که به ایشان و فرزندانش شده است.
شیخ صدوق در كتاب امالى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت نموده است :
هنگامى كه روز قیامت فرا مىرسد دخترم فاطمه در حالى مىآید كه بر یكى از ناقههاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حریرهاى بهشتى آویزان ، مهار آن از مروارید تازه ، پاهایش از زمرد سبز ، دُم آن از مشگ ناب ، دیدگانش از درّ و یاقوت سرخ خواهد بود.
قبهاى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده كه اندرون آن از بیرون آشكار ، درون آن حاوى عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خداوند رحیم است .
فاطمه تاجى از نور بر سر دارد كه داراى هفتاد پایه باشد ، هر پایهاى از آن به وسیله مرواریدى مرصع و نظیر ستارهاى درخشان خواهد بود.
در طرف راست و چپ فاطمه هر كدام هفت هزار ملك خواهد بود.
جبرئیل كه در آن هنگام مهار ناقه فاطمه را گرفته است با صداى بلند خواهد گفت: چشمان خود را ببندید تا فاطمه دختر حضرت محمد عبور نماید.
در آن روز هیچ پیغمبر و رسول و صدیق و شهیدى نیست مگر اینكه دیدگان چشمان خود را مىبندد تا این كه زهرا از صحراى محشر عبور نماید.
هنگامى كه آن بانو به زیر عرش پروردگار مىرسد ، از آن ناقه پایین مىآید و مىگوید : اى پروردگار ! ببین من و آن افرادى كه در حق من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهید كردهاند قضاوت كن.
آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مىرسد : اى حبیبه و فرزند رسول من ، از من بخواه تا عطا نمایم ، شفاعت كن تا من بپذیرم ، به عزت و جلال خودم كه امروز ظلم و ستم هیچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.
در همین زمان است كه مىگوید : بار خدایا ! فرزندان ، شیعیان ، دوستان ، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش !
آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مىكند : فرزندان ، شیعیان ، دوستان ، و دوست دوستان ذریه فاطمه كجایند؟ ایشان عموما در حالى كه ملائكه رحمت پروردگار آنان را احاطه كرده باشند مىآیند. سپس فاطمه جلو مىرود تا ایشان را داخل بهشت نماید.
در عیون اخبار الرضا (ع) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت شده است :
دخترم فاطمه در حالى وارد صحراى محشر مىشود كه لباسهایى غرق به خون همراه خود دارد. وى پایه عرش را مىگیرد و مىگوید :
اى خداى عادل و عالم ! بین و من آن افرادى كه فرزندان مرا كشتند ، حكم كن !
به حق خداى كعبه كه آن روز پروردگار عادل براى دخترم (به حق) قضاوت خواهد كرد.
شب که در اوج فلک سر می کشــد درد فـراق
می زند بر ســینه داغ
ماه نیـمه یــاد آرد چـهره ی زیبــــای یـار
سهم مـا هـم انتــظار
فارغ از بیش و کم ایـن روزگـار پـر ملال
ای عزیــز کـردگــار
سـالها رفت و تمام قصـه ها پایـان گـرفت
کارها ســامان گـرفت
از ســفر امـا نیــامد آن حبیـب غمگســار
سـهم مـا هـم انتـظار
تـا که بـاز آیی و از دلــدادگی ها دم زنی
شـهر غم بر هم زنی
ما دل سرگشــته را بردیـم پـابوس بهــار
تا که بنشـیند به بـار
نامه ای ، پیـکی ، ســلامی ، ناســزایی نـازنیـن
از چه رو گشتی غمین
پس چرا بردی ز خاطر ، خاطرم را چون غبـار
سـهم ما هـم انتـظار
سینه ام سوزان و قلبم زخمی و چشمم پر آب
قهر با دنیـای خواب
مانـده ام در راه دشــت لالـه های داغــدار
بر من مسـکین ببار
خسـته شد جان ، دیگر از این سـالیان بی بهار
سـهم ما هم انتـظار
گـر نیـایی راهی شــهر خرابـان می شــوم
زار و نالان می شوم
می سـرایم من حزین تـر از هـزاری بی قـرار
رحمتی بر حـال زار
گر چـه از خـاطر نخـواهی رفـت تـا روز جـزا
مـاهـروی بـا وفــــا
بگـذرم از زخـم قـلب و گریـه های شــام تـار
سـهم مـا هم انتظار
همچنـان بـر لطـف تـو چشــم طـمع دارد دلم
ایـن دل نـاقــــابـلم
تــا به کـام ما بگـردد یـک دمی هـم روزگــار
عشـق گـردد ماندگار
چشـم می نالد ز دستم ، پس کجا شد آن نگار
تا به کی در دیده خار
دل بـدو گـوید ز هجـرانش کمـی دیگـر ببـار
سـهم مـا هـم انتــظار
سر رسـد این انتظار ، سر رسـد این انتظار ...
ویژگی های یاوران حضرت ولی عصر (عج) در آیینه روایات :
۱- بینش عمیق
یاران امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از بینشی عمیق و ژرف ، نسبت به خداوند ، امام ، انسان و هستی برخوردارند:
الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی
اساسی ترین ویژگی یاران امام مهدی (عج) ، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
« رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أنصار المهدی فی آخر الزمان » ؛ « مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است ، شناخته اند ، و آنان یاوران مهدی (عج) در آخر الزمان اند. » همچنین امام صادق (علیه السلام) در وصف یاران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می فرمایند:
« رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر » ؛ « آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند. »
این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها ، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات ، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سؤالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان ، از سرچشمه ی توحید ناب ، سیرابند و به حضرت حق - آنچنان که شایسته است - اعتقاد دارند. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند:
« فهم الّذین وحّدوا اله حقّ توحیده » ؛ « آنان به وحدانیت خداوند ، آن چنان که حق وحدانیت اوست ، اعتقاد دارند.»
حرم دل هایشان را بت های نفس ، ثروت ، و مقام نیالوده و در آن حریم امن ، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق ، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می تواند دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.
ب) بینش عمیق نسبت به امام (عج)
یاران امام مهدی (عج) ، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:
«... القائلین بإمامته » ؛ « آنان به امامت امام مهدی (عج) اعتقاد راسخ دارند. »
این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان ، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرف به «حق ولایت» است. یعنی ، فهم این حقیقت که ایشان از من ، به من نزدیک تر و سزاوارترند.
نتیجه ی این بینش عمیق ، محبت و اطاعت است.
ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی
یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان ، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خوشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان ، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.
عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات ، سرفرازانه بیرون می برد:
« إنّ أصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الّذی قال الله تعالی: « مبتلیکم بنهر » و إن إصحاب القائم یبتلون بمثل ذلک » ؛ « سپاهان طالوت ، با نهر آبی آزمایش شدند ، همان که خداوند در باره اش می فرماید: «خداوند شما را با نهر آبی می آزماید » ، و یاران امام مهدی (عج) نیز مثل آنان آزمایش می شوند. »
همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:
« ... و یمنون أن یقتلوا فی سبیل الله » ؛ « آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند. »
۲- عبادت و بندگی
یاران امام مهدی (علیه السلام) از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شب ها را با ذکر شیرین حق سپری می کنند. معرفت و ایمان در قلب هایشان ریشه دوانده و ایشان را به خضوع در برابر حق تعالی و تلاش در مسیر بندگی سوق می دهد.
الف) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آنان می فرمایند:
« مجدّون فی طاعه الله » ؛ « آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند. »
ب) امام علی (علیه السلام) ، عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی (عج) را این گونه ترسیم می کنند:
« لهم فی اللّیل أصوات ، کأصوات الثّواکل حزناً من خشیة الله قوام باللّیل صوّام بالنّهار » ؛ «در دل شب ، از خشیت خداوند ، ناله هایی دارند مانند ناله ی مادران پسرمرده. »
ج) در روایتی دیگر آمده است:
« رجال لاینامون اللّیل لهم دویّ فی صلواتهم کدویّ النّحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یسبّحون علی خیولهم » ؛ « مردان شب زنده داری که زمزمه ی نمازشان ، مانند نغمه ی زنبوران کندو به گوش می رسد. شب ها را با شب زنده داری سپری می کنند و برفراز اسب ها ، خدا را تسبیح می گویند. »
د) امام صادق (علیه السلام) همچنین در مورد آنان می فرمایند:
« قوّام باللّیل صوّام بالنّهار » ؛ « شب ها را با عبادت به صبح می رسانند و روزها را با روزه به پایان می برند. »
۳- محبت
دل های یاران امام مهدی (عج) ، سرشار از محبت ایشان است. این علاقه مندی تا بدان حد است که حتی زین اسب ایشان را مایه ی برکت می دانند و به آن تبرک می جویند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
« یتمسّحون بسرج الإمام یطلبون بذلک البرکة » ؛ « به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست می کشند. »
به جهت همین عشق آتشین ، آنان در آوردگاه رزم ، ایشان را مانند نگینی در بر می گیرند و جانشان را سپر بلایشان می کنند. امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند:
« یحفّون به و یقونه بأنفسهم فی الحرب و یکفونه ما یرید... » ؛ « در میدان رزم ، آنان او را در میان می گیرند و در جنگ ها با جان خود ، از ایشان محافظت می کنند... . »
چه بسیار است فاصله ی میان ما و یاران او ، چرا که ما از جان و حتی وقت خود ، برای ایشان سهمی قرار نداده ایم و چه اهداف و آرمان هایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوت هایی از ایشان که بی پاسخ مانه است؟!!!
۴- اطاعت
مقدم داشتن خواست حضرت ، برخواست خود از دیگر شاخصه های یاوران امام مهدی (عج) است. امام صادق (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند:
« هم أطوع من الأمة لسیّدها » ؛ « اطاعت آنان از امام ، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است. »
آنان نیک می دانند که حق ، با امام است و امام با حق. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند ، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند ، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه ، امکانات ، سختی راه و... را دارند ، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند. در اطاعت ایشان ، اهل جدیت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمان های ایشان ، خود را به آب و آتش می زنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند:
« ... مُجدّون فی طاعته »
۵- شجاعت
اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است ، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن ، قدم ها یارای حرکت نخواهد داشت. اهل بیت (علیهم السلام) شجاعت آنان را این گونه توصیف می کنند:
الف) امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
« کلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنبهم همبوا بإزالة الجبال لأزالوها من مواضعها » ؛ « همه شیرانی اند که از بیش ها خارج شده اند و اگر اراده کنند ، کوه ها را از جا بر می کنند. »
ب) امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند:
« جُعلت قلوبهم کزّبر الحدید » ؛ « دل هایشان چون پاره های آهن شده است. »
ج) امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
« إنّ الرّجل منهم یعطی قوة أربعین رجلاً و إنّ قلبه لأشدّ من زبر الحدید و لو مرّوا بجبال الحدید لقطّعوها » ؛ « به هر کدامشان نیروی چهل مرد داده شده است. اگر به کوه های آهن روی آورند ، آن ها را قطعه قطعه می کنند. »
د) امام باقر (علیه السلام) در مورد شجاعت و دلیری یاران امام مهدی (عج) می فرمایند: « القی الرّعب فی قلوب شیعتنا من عدوّنا ، فإذا وقع أمرنا و خرج مهدینا کان أحدهم أجری من اللّیث وأمضی من السّنان و یطأ عدوّنا بقدمته و یقتل بکفّیه » ؛ « امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده شده و چون امر ما واقع شود و مهدی ما خروج کند ، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه بران تر شوند و دشمنان را پایمال کنند و با دست و چنگ بکشند. »
۶- بردباری
در راه تحقق آرمان های جهانی امام مهدی (عج) مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می خرند ولی از سر اخلاص و تواضع ، عمل خود را هیچ می پندارند و به جهت هجوم سختی ها و تحمل مشقت ها ،بر خداوندمنت نمی گذارند. امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
« قوم ... لم یمنّوا علل اله بالصّبر و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق » ؛ « یاران مهدی (عج) کسانی اند که به جهت بردباری شان بر خداوند منت نمی گذارند و از این که نقد جان خوش را در کف اخلاص نهاده اند ، احساس بزرگی نمی کنند. »
چنین باید گفت كه روزگار غیبت ؛ دوران ظلمت و محرومیّت است بر تمام آنهائى كه امام (علیه السلام) از آنان غائب است و یا آنكه بهتر بگوئیم اینان از او مهجورند.
اگر نیكو بنگریم و تا حدّى بیندیشیم و عظمت نعمت حضور امام (علیه السلام) را تا حدّى بیابیم ؛ خواهیم فهمید كه دوران غیبت چه دوران رنجبار و طاقت فرسائیست و حضرت امام رضا (علیه السلام) از آن دوران و مؤمنان در آن زمان چنین یاد مى فرمایند : « و كم من مؤمن متأسّف حیران حزین عند فقد الماء المعین » ، چه بسیار مؤمن دل سوخته اى كه در فقدان آب گوارا در حیرت و حزن به سر مى برد.
آن حضرت چه زیبا محرومیّت زمان مستورى را به تصویر مى كشد كه مؤمنان چون تشنگانى كه از جرعه اى آب گوارا منع مى شوند در پنجه حرمان بسر خواهند برد ، آن آبى كه براى همگان است و ضروریترین مادّه حیات ، و به راستى امام زمان ارواحنا فداه چنین است و دوران غیبت نیز چنان.
پس چه خواهد كرد پروانه در غیبت شمع و چه سازد آن پر سوخته در فراق شعله عشق ، و چگونه صحبتِ گل را به فراموشى سپارد و بلبل چگونه شور سر دهد و آن گمشده تاریك سراى غیبت راه از كه جوید و در كدامین منزل آرام گیرد.
آنانكه در محضر نور نشسته اند حال و هواى تاریكى را مى دانند و آنها كه لذّت حضور را چشیده اند طعم تلخ هجران را درك مى كنند.
غیبت امام زمان (عج) دورى از تمام خوبیهاست ، و در پرده بودن تمام روشنائیهاست.
آرى ; شب سرد غیبت هنگامه به چاه افتادنهاست ، شب سرد غیبت گاه لرزیدنها و ترسیدنهاست ، شب سرد غیبت بحبوحه گریستنها و نالیدنهاست ، و شب سرد غیبت وقت بى خوابى و بى آسایشى است ، شب سرد غیبت زمان رنجورى پروانه هاست ، پروانه گانى كه در جستجوى نورند نه چون خفّاشان كور ...
شب سرد غیبت را نمى توان معنى كرد مگر در پگاه ظهور ، آنگاه كه به تماشاى سپیده دم مى نشینیم ، خواهیم گفت كه دیشب چه بود و چگونه گذشت.
عصر غیبت عصر محرومیّت از چشمه گواراى ولایت است و روزگار غیبت دوران پرده نشینى یار و محجوبى جمال و كمال اوست ، و باید گفت كه روزگار غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگامه دورى از چشمه سار معرفتش و زلال هدایتش ، دوران مستورى او با تمام صفات زیبایش ، همان گونه كه خود در پرده غیبت نشسته است و مردمان محروم از دیدار اویند ، صفات حُسنایش نیز محجوبند ، و هر آنچه از تشعشع خُلق و خُوى او دیده مى شود از پس ابر سیاهى است كه بر چهره آفتاب افتاده و تابشى است از میان روزنه هاى پرده هجران و چه زیباست آن لحظه كه این پرده برافتد و « وَأَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها » معنى شود.
در عصر غیبت همانگونه كه صورت زیباى امام (علیه السلام) مستور است ، سیرت والاى او نیز محجوب ، مگر شعاعى از آن مَجلاىِ انوار الهى كه از روزنه اى مى تابد ، و باید که به تماشای رافت بیکران او نشست.
اللهم عجل لولیک الفرج
امام حسن عسکری (ع) : « ان ابنی هو القائم من بعدی یجری فیه سنن الانبیاء بالتعمیر و الغیبه حتی تقسو قلوب لطول الامد و لا یثبت علی القول به الا من کتب الله عزوجل فی قلبه الایمان و ایده بروح منه ».
پس از من فرزندم قائم است و اوست که مانند پیامبران ، عمری دراز و غیبت خواهد داشت ، در غیبت طولانی او دلهایی تیره گردد ، فقط کسانی در اعتقاد به او پای برجا خواهند ماند که خداوند عزوجل دل آنان را به فروغ ایمان ثابت و آنان را با مدد خویش مؤید گرداند.
امام حسن عسکری (ع) : « . . . لا ن طاعه آخرنا کطاعه اولنا و المنکر لا خرنا کالمنکر لا ولنا اما ان لولدی غیبه یرتاب فیها الناس الا من عصمه الله عزوجل »
. . . فرمانبری از آخرین ما همچون فرمانبری از نخستین ماست و انکار آخرین ما بسان انکار نخستین ماست. هان که فرزند من غیبتی خواهد داشت که مردم در آن دچار تردید خواهند شد مگر آن کسی که خدای عزوجل حفظش کند ....
چرا حضرت ولی عصر (عج) را " قائم " مىنامند؟
یكى از القاب مشهور امام زمان (عج) ، قائم است ، كه به معناى ایستاده و برپا دارنده است ، اما چرا به حضرت این لقب را دادهاند ، دو نوع روایت داریم :
۱- به ایشان قائم مىگویند به خاطر این كه پس از فراموش شدن نامش قیام مىكند.
در روایت دیگرى امام جواد (ع) مىفرماید :
به ایشان قائم مىگویند ، زیرا او پس از این كه نامش به كلى متروك شد و اكثر كسانى كه امامتش را قائل بودهاند از عقیده خود برگشته و مرتد شدهاند ، به پا مىخیزد.
۲- در برخى از روایات هم لقب قائم را بعد از شهادت امام حسین (ع) بیان مىفرماید؛ زیرا ملائكه از خداوند پرسیدند كه چه كسى انتقام امام حسین (ع) را مىگیرد ، خداوند حضرت ولی عصر (عج) را به آنها نشان داد ، در حالى كه در حال ایستاده نماز مىخواند « بذلك القائم انتقم منهم » كه در این روایت لقب قائم ، قیام در نماز و قیام براى انتقام خون امام حسین (ع) لحاظ شده است.
بر اساس تعالیم اسلامى یكى از وظایف مهم هر مسلمان ، انتظار ظهور حضرت ولی عصر (عج) است؛ انتظار تحقق وعده الهى بر حاكمیت صالحان و تشكیل دولت اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. اما آیا هیچ مىدانید كه پاداش این انتظار چیست و چه ثمرى براى منتظران دارد؟
امام صادق (ع) در روایت زیر به این پرسش پاسخ مىدهند.
« الا اخبركم بما لا یقبلالله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت : بلى. فقال : شهادة ان لا اله الا الله ، و ان محمدا عبده و رسوله و الاقرار بما امرالله ، و الولایة لنا ، و البراءة من اعدائنا - یعنی الائمة خاصة - و التسلیم لهم ، و الورع و الاجتهاد و الطمانینة ، و الانتظار للقائم - علیهالسلام - ثم قال : ان لنا دولة یجیىء الله بها اذا شاء. ثم قال : من سره ان یكون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق ، و هو منتظر ، فان مات و قام القائم بعده كان له من الاجر مثل اجر من ادركه ، فجدوا وانتظروا ، هنیئا لكم ایتها العصابة المرحومة.
آیا شما را خبر ندهم به آنچه كه خداى صاحب عزت و جلال ، هیچ عملى را كه جز به آن عمل ، از بندگان نمىپذیرد؟ گفتم : بله. فرمود : گواهى دادن به این كه هیچ شایسته پرستشى جز خداوند نیست و این كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده او است ، و اقرار كردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده ، و ولایت ما ، و بیزارى از دشمنانمان - یعنى خصوص امامان - و تسلیم شدن به آنان ، و پرهیزكارى و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم(عج) .
سپس امام فرمود : براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد ، آن را محقق مىسازد. آنگاه امام فرمود : هر كس دوست مىدارد از یاران حضرت قائم (عج) باشد باید كه منتظر باشد و در این حال به پرهیزكارى و اخلاق نیكو رفتار نماید ، در حالى كه منتظر است ، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) ، بپا خیزد ، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است ، پس كوشش كنید و در انتظار بمانید ، گوارا باد بر شما این پاداش ، اى گروه مشمول رحمت خداوند!
براى منتظران زمان غیبت همین پاداش بس كه نام آنها در زمره یاران حضرت ولی عصر (عج) ، و از جمله كسانى ثبت شود كه آن حضرت را به هنگام ظهور همراهى مىكنند.
كاش از لطف شبی یاد ز ما میكردی
یاد از عاشق افتاده ز پا میكردی
كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده
با نگاه ملكوتی تو دوا میكردی
كاش میآمدی با یك نظر ای نخل امید
گره از كار من زار تو وا میكردی
كاش یك شب تو برای فرجت مالك من
با دل سوخته خویش دعا میكردی
همچو باران به سر شیعه بلا میبارد
كاش میآمدی و دفع بلا میكردی
پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا
كاش تو پرچمی از عدل بپا میكردی
كاش یك روز رضایی ز وفا
مهدی فاطمه از خود تو رضا میكردی