
شب قدر ، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار ، خدمت امام زمان (عج) مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند.
چنانكه از آیات سوره قدر بر میآید ، در هر سال شبی است كه ارزش و قدر و فضیلت آن از هزار ماه برتر است. در این شب فرشتگان به همراه بزرگ خویش ـ روح ـ فرود میآیند و هر امر ، فرمان و تقدیری را كه از سوی خدا معین شده است، به نزد ولی مطلق زمان میآورند و به او تسلیم میكنند. این واقعیت همواره بوده است و خواهد بود. این شب در روزگار پیامبر اكرم (ص) بوده است و پس از ایشان نیز این شب صاحبانی دارد.
امام جواد (ع) در بیان حقایق شب قدر فرمودهاند :
خداوند متعال شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید ، همچنین در آن شب نخستین پیامبر و نخستین وحی را آفرید. در قضای الهی چنان گذشت كه در هر سال شبی باشد كه در آن شب تفصیل امور و مقدرات یك سال فرود آید. بیشك پیامبران با شب قدر در ارتباط بودهاند و پس از ایشان نیز باید « حجت خدا » وجود داشته باشد؛ زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظه فنای آن بیحجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصی و حجت) فرو میفرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند ، و حضرت آدم درنگذشت مگر این كه برای خود وصی و جانشین تعیین كرد. بر هر یك از پیامبرانی كه بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر امر خداوند نازل میشد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش میسپرد.
قرآن یك بار در شب قدر بر قلب پیامبر (ص) نازل شد و بار دیگر در طول بیست و سه سال بر زبان او جاری شد. پس از گذشت سالها از آن ایام در دوران ما نیز هر سال در شب قدر تفسیر آیات مربوط به یك سال بر حضرت ولی عصر (عج) نازل میشود. یعنی در آن شب تفصیل مجملات قرآن و تأویل متشابهات آن و قیود اطلاقات و تمییز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل میگردد.
بنابر این میفرمایند: اگر شب قدر را بردارند ، قرآن را نیز بر میدارند.پس اگر شب قدر نباشد ، احكامی از قرآن كه درباره قضایای جدید است نازل نخواهد شد. این عدل نزول بیتردید معلول نبودن شخصی است كه احكام بر او فرود آید. اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد قرآنی نیز نخواهد بود؛ زیرا قرآن و ولی عصر (عج) همگام و همراهند و از هم جدا نمیشوند تا در حوض كوثر بر پیامبر اكرم (ص) وارد شوند.
امام جواد (ع) در تعلیمی گرانقدر و معرفتآمیز میفرمایند :
ای پیروان تشیّع با مخالفان امامت به سورة « انّا انزلناه » استدلال كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند این سوره پس از درگذشت پیامبر (ص) ، حجت خدای متعال بر خلق است. این سوره نقطه اوج دین شماست. این سوره نشانه ابعاد علم ماست.
شیعیان ! همچنین به سوره « حم دخان »كه در آن آیه « انّا انزلناه فی لیلة مباركة » آمده ، استدلال كنید ! این سوره پس از رسولالله (ص) مخصوص ولی امر (حجت خدا) در هر زمان است.
بنابر این روایات ، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.
در شبهای قدر چقدر آن خیمه دیدنی است و آن مظهر جمال و جمیل زیارت كردنی ، و آن محدوده و فضا كه پیوسته جای آمد و شد فرشتگان است تماشایی.
به درستی كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولی حضرت صاحب (عج) در كار دیگری است. فرشتگان بر او نازل میشوند و امور سال را بر او عرضه میدارند ، از غروب خورشید تا طلوع آن. پیوسته برای او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سوره قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنین نویدی گوش دل را صفا بخشد.
امام صادق (ع) فرموده اند : هر كسی شب بيست و سوم ماه رمضان هزار مرتبه سوره « انا انزلناه » بخواند بر يقين او افزون می شود و ولايت ما را به طور خاص می يابد و اين به خاطر آن حقايقی است كه در خواب مشاهده میكند.
همچنین خواندن دعای « اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن » در شب بيست و سوم ماه رمضان بسیار توصیه شده است.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعای خیر ...
ای آخرین توســل ســبز دعـای مـا
آیا نمی رسـد به حضـورت صـدای ما؟
شنبه، دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشــــیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعـــود خـانواده کی از راه می رسـی
کی مستجاب می شود " آقا بیای ما " ؟
کی می شــود بیایی و از پشت ابرها
خورشـــید های تــازه بیـــاری برای مـا
آقــا اگـر نیــایی و بــالی نیــــاوری
از دســت میــرود ســفر کربـلای ما
...........................................................................................
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :
حضرت ولی عصـر (عج) وجود مقدسی اسـت كه خداوند به دسـت بـا كفايت ايشـان جهان را پر از عدل و داد می نمايد. امام مهربانی كه تمام خيـرات و بـركات و نعمتـهايی كه خدای متـعال بـه بندگان خويش عطا می فرمايد ، به يمن ايشان است. حضرت امام موسی ابن جعفر (ع) درباره غيبت امام عصر (عج) و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين می فرمايند :
« يغيب عن ابصار الناس شخصه ، و لا يغيب عن قلوب المومنين ذكره »
شخص او از ديدگان مردم غايب می گردد ، ولی يادش از دلهای مومنين نمی رود.
دوران ظهور آن امام مهربانی ،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش برای همه جهانيان است و مذهبی را كه خدا می پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه برای ظهور آن حضرت دعا كنيم ، همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر می شوند. شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم. توسل مداوم به امام زمان (عج) و خواندن دعای عهد و زيارت ال يس سرمايه ای گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكری (عليه السلام) خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می فرمايد :
« و اعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص نزع اليك مثل الطيرالی اوكارها »
و بـدان كه دلهای اهل طاعت و اخلاص بـه سـوی تـو پـر می كشــد ، آن گونه كه پرنـدگان بـه لانه های خود می روند.
در برخى از روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى (عج) ظهور كند مردم را به امر جديد و يا كتاب جديد دعوت خواهد كرد ، از جمله آن روايتها است روايتى از امام صادق (ع) كه در آن آمده است :
وقتى قائم (عج) ظهور كند به امر جديدى مردم را دعوت خواهند كرد ، همانطور كه پيامبر اكرم (ص) مردم را پس از بعثت به امر و آيين جديدى فرا مىخواندند.
در مقابل براساس اعتقاد همه مسلمانان دين اسلام آخرين دين الهى و كتاب قرآن آخرين كتاب وحى است كه به بشر نازل شده است و گذشته از اين در تعداد زيادى از روايات تصريح شده است ، امام زمان (عج) مردم را به اطاعت كامل از دين اسلام و احكام حياتبخش آن دعوت خواهد كرد.
در اين باره از رسول خدا (ص) نقل شده است كه :
قائم (عج) از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من و خوى و رفتار او همانند سيره و رفتار من است ، مردم را بر اطاعت از احكام دين من فرا مىخواند و آنها را به رعايت دستورات قرآن دعوت مىكند.
از دقت در مجموعه اين روايات بوضوح روشن مىشود كه هدف امام زمان (عج) ترويج و حاكميت بخشيدن به احكام اسلام و تجديد عظمت آن است ، وگرنه موضوع آوردن يا مطرح كردن آيين جديد به غير از اسلام به دلالت آيات صريح قرآن و روايات متواتر اهل بيت (عليهمالسلام) منتفى است.
امّا اينكه چرا از عملكرد آن حضرت به عنوان امر جديد ياد مىشود؟ علت آن است كه در طول تاريخ به ويژه در دوران غيبت مردم در اثر كوتاهى و غفلت يا جهل و نادانى بدعتهاى زيادى را در دين ايجاد مىكنند و به جهت منافع زودگذر دنيوى خود به خيال اينكه عدول از احكام الهى آنها را زودتر و يا راحتتر به آن اهداف مىرساند بسيارى از احكام قرآن و اسلام را ناديده مىگيرند يا آنها را به ميل خود تفسير و تأويل مىنمايند و درنتيجه اين كار اسلام واقعى به فراموشى سپرده مىشود ، لذا وقتى امام زمان (عج) ظهور مىكنند بدون توجه به ميل و خواست مردم احكام خداوند را به همان صورت كه صادر شده است به اجرا درمىآورند و بديهى است كه اين كار در نظر مردمى كه خيلى از اين احكام را به كنار نهاده بودند يا آنها را به گونهاى ديگر معنى مىكردند تازگى خواهد داشت و با اسلام مصطلح و رايج در بين آنها فرق خواهد كرد ، درنتيجه با خود خواهند گفت آن حضرت به اسلامى غير از آن اسلامى كه ما مىشناسيم دعوت مىكند.
بنابراين بايد گفت چون مردم در آن زمان خيلى از اركان مهم و اساسى اسلام را رها كرده و به ظواهر آن اكتفاء نمودهاند و به اصطلاح اسلام را در نماز و روزه و... خلاصه كردهاند با ديدن اينكه امام زمان (عج) در تمام زمينهها به لزوم رعايت احكام خاصى كه ريشههاى وابستگى به ديگران و تأثيرپذيرى از فرهنگ بيگانگان را قطع مىكند و هرگونه ظلم و ستم و امتياز طلبىهاى نادرست اجتماعى را از متوليان دروغين امور سلب مىكند و... پافشارى مىنمايند ، درحاليكه اين امور را آنها تاكنون به اسم قوانين اسلامى ايجاد و رواج داده بودند ، بديهى است كه با مشاهده چنين وضعى حتى برخى از متوليان مراكز مذهبى و فرهنگى نيز به مقابله با آن حضرت برخواهند خاست؛ چرا كه اولاً مضمون دعوت آن حضرت را به ضرر موقعيت خويش مىبينند و ثانياً آنها را مخالف با آنچه كه تا آنروز به اسم اسلام مىشناختند ارزيابى مىكنند.
امام صادق (ع) در روايتى به اين حقيقت اينگونه اشاره مىكنند : وقتى كه قائم (عج) قيام كنند مردم را به اسلام جديد (واقعى) دعوت خواهند كرد و آنها را بهسوى احكامى كه كهنه به نظر مىرسند و عموم مردم از آن دور افتادهاند هدايت خواهد نمود.
نكته ديگر آنكه اصولاً يكى از حكمتهاى اصلى ناميده شدن امام زمان (عج) به « مهدى » آن است كه آن حضرت مردم را به آنچه كه از دور شدهاند يعنى احكام واقعى اسلام هدايت خواهد كرد.
چگونگی ازدواج حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) و همسرش نرگس (سلام الله علیها) « پدر و مادر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » :
روزی امام علی النقی (ع) کافور ، غلام خویش را به دنبال بشر بن سلیمان نخاس که از اولاد ابو ایوب انصاری و از دوستان حضرت بوده است می فرستد . هنگامی که بشر بن سلیمان به خدمت حضرت می رسد ، حضرت به او می فرماید که باید برای خریدن کنیزی به بغداد برود . سپس حضرت دست نوشته ای با خط رومی می نویسد و آن را ممهور به مهر مخصوص خود می کند و به همراه دست نوشته 220 دینار به او (بشر بن سلیمان) می دهد . سپس حضرت به او می فرماید : به بغداد برو و در جایی که کنیزان را با کشتی می آورند منتظر باش تا فردی به نام عمر بن یزید نخاس کنیزان خود را جهت فروش معرفی کند . در بین کنیزان او ، دختری وجود دارد که از دست زدن دیگران به خود ابا دارد . بعد از اینکه دختر تمام خریداران را رد کرد ، به نزد عمر بن یزید برو و به او بگو که امرای رومی در وصف کمالات من برای من دست نوشته ای ، نوشته اند و آن دست نوشته را به دختر نشان بده و اگر او میل به دست نوشته پیدا کرد و راضی شد ، به عمر بن یزید بگو که تو در خریدن آن دختر وکیل هستی .
بشر بن سلیمان می گوید : هر چه امام علی النقی (ع) فرمود انجام دادم . وقتی آن دختر به دست نوشته حضرت نگاه کرد ، گریه شدیدی کرد و به عمر بن یزید گفت که باید او را به من بفروشد و سوگند خورد که اگر این کار را انجام ندهد خود را هلاک می کند .
سپس ، بعد از کلی بحث درباره قیمت ، او را به همان 220 دیناری که حضرت داده بودند خریداری کردم و او را به حجره خود بردم . در حالی که آن دختر دست نوشته امام را می بوسید و بر چشمانش می گذاشت از او پرسیدم چطور دست نوشته کسی را که نمی شناسی اینقدر دوست داری و می بوسی ؟
او پاسخ داد :
من ملیکا (ملیکه) دختر یشوعا ، پسر قیصر روم هستم و مادرم از اولاد حواریین است . نسبش به شمعون ، وصی حضرت عیسی (ع) می رسد . جدم (قیصر) قصد داشت که مرا با پسر برادرش تزویج نماید . من در آن زمان 13 ساله بودم . مجلس عروسی برپا شد و هزاران نفر در مراسم که در قصر پادشاهی قیصر روم برگزار می شد ، شرکت کردند . تختی از جواهرات عظیم ساخته شده بود و در کنار آن بتهای فراوانی قرار داشتند . قیصر پسر برادرش (داماد) را روی تخت نشانده بود . علمای نصارا در کنار وی ایستادند و کتاب انجیل را باز کردند . ناگهان بتها فرو ریختند و تخت شکسته شد و داماد بر زمین افتاد و غش کرد . دوباره بعد از چند ساعت مجلس را برپا کردند و داماد بر تخت نشست ولی بار دیگر این اتفاق تکرار شد و مجلس بر هم خورد .
شب بعد از آن اتفاق در عالم رؤیا دیدم که حضرت عیسی (ع) با جمعی از حواریین در قصر قیصر در جایی که تخت را گذاشته بودند منبری از نور برپا کرده اند . در آن حال حضرت محمد (ص) و وصی او و جمعی از اولاد وی داخل قصر شدند . سپس مسیح (ع) پیش رفت و با محمد (ص) معانقه کرد .
حضرت محمد (ص) فرمود : یا روح الله آمده ام به خواستگاری ملیکا دختر وصی تو شمعون ، برای پسرم و اشاره به امام حسن عسگری (ع) نمود . سپس مسیح (ع) به شمعون فرمود : ترا عزت و شرف رسید ، رحم خود را به رحم آل محمد (ص) وصل کن و شمعون گفت : این کار را کردم . سپس همگی به بالای منبر آمدند و حضرت محمد (ص) خطبه ای ادا کرد و مرا به پسرش عقد کرد .
وقتی از خواب بیدار شدم ، ترسیدم و حکایت رؤیا را برای هیچ کس نگفتم تا مبادا پدر یا برادرم مرا بکشند . این سر را مخفی نگه داشته بودم تا اینکه مهر امام حسن عسگری (ع) در سینه من جا گرفت و مرا از غذا و آب بازداشت . سپس مریض شدم و هیچ کدام از دکترها نتوانستند مرا معالجه کنند . روزی پدرم به من گفت : ای نور دیده من آیا خواهشی داری تا آن را ادا کنم . به پدرم گفتم : درهای فرج بر روی من بسته شده ، اگر اسرای مسلمین را از زندان آزاد کنی امید است که مسیح (ع) و مادرش مرا شفا دهند و پدرم هم این کار را انجام داد . بعد از این کار من زیرکی کردم و اندکی آب و غذا خوردم و اظهار صحت کردم ، پدرم خوشحال شد و این کار را ادامه می داد .
چهارده شب بعد از رؤیای قبلی ، در عالم رؤیا دیدم که سیده نساء فاطمه زهرا (س) با حضرت مریم (س) و هزاران نفر از حوریان بهشت به دیدار من آمدند . مریم (س) به من گفت ایشان سیده نساء ، مادر شوهرت هستند . من دامن ایشان را گرفتم و گریه می کردم و از نیامدن امام حسن عسگری (ع) برای ملاقاتم شکایت می کردم . ایشان فرمود : تو در مذهب نصارا هستی و این خواهر من مریم است که از طریقه مسیحی تبری می کند . اگر به رضای الهی ، رضای مسیح (ع) و مریم (س) و امام حسن عسگری (ع) میل داری شهادتین را بگو ، و من هم آن را گفتم . سپس مرا به سینه خود چسباند و گفت حالا منتظر زیارت امام حسن عسگری (ع) باش .
بعد از آن هر شب امام حسن عسگری (ع) به زیارتم می آید . در شبی از شبها امام حسن عسگری (ع) به من خبر داد که روزی پدرت با لشگرش عازم جنگ با مسلمین می شود . تو نیز تغییر چهره بده و به همراه چند کنیز همراه آنها برو . من نیز همین کار را کردم و لشگر مسلمین ما را به اسارت خود در آورد و کسی نمی داند که من دختر پادشاه روم هستم . در میان کاروان اسرا یک عارفی از من پرسید که نام تو چیست و اهل کجا هستی ؟ من هم پاسخ دادم نامم نرگس است و اهل روم هستم و او پرسید اگر اهل روم هستی چقدر خوب عربی صحبت می کنی و من پاسخ دادم که پدرم برایم معلم عربی گرفته بود .
بشر بن سلیمان می گوید بعد از اینکه نرگس (س) را به خدمت امام علی النقی (ع) بردم امام به او فرمود : می خواهم به تو هدیه ای بدهم ، 10 هزار دینار می خواهی یا به تو مژده ای بدهم . نرگس (س) گفت : مژده می خواهم . امام فرمود : از تو پسری متولد می شود که در زمانی که جهان پر از ظلم و جور می شود ، ظهور می کند و جهان را پر از عدل و قسط خواهد کرد .
اللهم عجل لولیک الفرج
چگونگی ولادت حضرت مهدی (عج) :
حکیمه دختر امام محمد تقی (ع) و عمه امام حسن عسگری (ع) روایت کرده که امام حسن عسگری (ع) روز چهاردهم شعبان مرا به خانه خود دعوت کرد و فرمود که افطار امشب را که شب نیمه شعبان است پیش ما باش ، خداوند در این شب به زودی حجت خود را ظاهر خواهد کرد و اوست حجت خدا در روی زمین .
حکیمه می گوید از امام پرسیدم مادر او کیست ؟ امام فرمود : نرگس (س) . سپس به امام گفتم که من در نرگس (س) اثر حمل نمی بینم . امام فرمود : امر چنین است که می گویم . حکیمه می گوید بعد از خواندن نماز و افطار کردن ، خوابیدم . در نصف شب بیدار شدم ، در حالی که نرگس (س) خواب بود و اثر ولادت نوزاد در او نبود . بعد از اتمام تعقیب نماز خوابیدم ولی بعد از اندک زمانی با اضطراب بیدار شدم . سپس نرگس (س) هم بیدار شد و مشغول به نماز خواندن شد و بعد از ادای فریضه نماز خوابید . در آن حال به شک افتادم . امام حسن عسگری (ع) از اتاق خود فرمود : عمه جان تعجیل مکن که امر ولادت نزدیک شد .
حکیمه می گوید که سوره سجده و یس را می خواندم که نرگس (س) با اضطراب بیدار شد . از او سوال کردم که آیا اثر ولادت در خود مشاهده می کنی و او جواب داد : بله
حکیمه می گوید در آن زمان من و نرگس (س) به خواب رفتیم . به سبب حرکت آن مولود از خواب بیدار شدم و دیدم که به تمام اعضای هفت گانه در حال سجده است . سپس او را برداشتم و بغل کردم . او از تمام آلایش ولادت پاک و پاکیزه بود . سپس امام حسن عسگری (ع) به من فرمود که ای عمه ، پسر مرا نزد من بیاور و من این کار را انجام دادم . سپس امام دست های خود را به زیر رانها و پشت مولود گذاشت و پاهایش را به سینه خود چسبانید و زبان خود را به دهان وی گذاشت و دست خود را به چشم و گوش و اعضای او کشید . فرمود : ای پسر من ، سخن بگو . سپس آن مولود گفت :
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً رسول الله
بعد از آن صلوات بر امیر المومنین (ع) و سایر ائمه تا امام حسن عسگری (ع) فرستاد . سپس او را به پیش مادرش بردم .
حکیمه می گوید که در روز هفتم ولادت هم به خانه امام حسن عسگری (ع) رفتم . به خدمت امام رسیدم . امام فرمود : پسر مرا به نزد من بیاور . مولود را به امام دادم . سپس حضرت امام حسن عسگری (ع) زبان خود را به دهان او داد ، گویا که او را شیر یا عسل می دهد . سپس امام فرمود : ای پسر من ، سخن بگو . مولود گفت : اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر پیامبر و ائمه تا پدر بزرگوارش فرستاد و این آیه را تلاوت کرد :
بسم الله الرحمن الرحیم
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین . و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون ( سوره قصص ، آیه 5و6)
حکم بن عتبه میگوید : به خدمت امام باقر (ع) گفتم : شنیدهایم که مردی از شما ظهور میكند و عدالت را در میان این امّت پیاده خواهد کرد؟
حضرت فرمود :
« اِنّا نَرجُو ما یَرجُو النّاسُ ، و اِنّا نَرجو لَو لَم یَبقَ مِنَ الدّنیا الاّ یَومٌ واحِدٌ سَیَطُولُ ذلِکَ الیومُ حَتّی یَکونَ ما تَرجو هذهِ الاُمّةُ. و قَبلَ ذلکَ فِتنةٌ شَرّ فِتنةٍ ، یُمسی الرّجلُ مُؤمِناً و یُصبِحُ کافراً ، و یُصبحُ مؤمناً و یُمسی کافِراً ، فَمَن ادرکَ ذلکَ مِنکم فَلیَتّقِ اللهَ تعالی ولیَکُن مِن اَحلاسِ بَیته ».
« ما نیز چون دیگران انتظار آن روز را میکشیم و امیدوار هستیم که اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نباشد خداوند آن را به قدری طولانی سازد که آرزوی این امّت برآورده شود. ولی پیش از آن روز ، فتنهای هست که بسیار فتنه جانکاهی است. انسان شب با ایمان میخوابد و صبح بی ایمان برمیخیزد. صبح با ایمان از خانه بیرون میرود و شب بی ایمان بر میگردد. هر کس چنین روزی را درک کند ، از خدا تقوا بخواهد و مثل یکی از گلیمهای خانهاش باشد ».
حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، در زبان اجداد بزرگوارش ، به صفت « قائم » موصوف شده است ، در حالى كه هیچ یك از نیاكان گرامىاش بدین صفت موصوف نشدهاند. جدش رسول خدا (ص) نیز بدین صفت موصوف نشده ، پدرش على مرتضى (ع) نیز بدین صفت موصوف نشده؛ امام حسین (ع) نیز چنین بودهاند.
آیا مقصود « قیام بالقسط » و دادگسترى جهانى است ، كه هدف از ارسال انبیا از آدم تا خاتم بوده است و قیام به حق و پیاده كردن حكومت حق در « قیام بالقسط » قرار دارد؟
آنچه كه یقین است ، آن است كه قیام حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، پایان مبارزه حق علیه باطل است.
مبارزهاى كه از آغاز پیدایش بشر شروع شده و پیامبران و اولیاى خدا در آن شركت كردهاند و گهگاه پیروزى نصیب حق مىشده ، لیكن دوامى نداشته و جاودانى نبوده است. ولى به وجود حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، این مبارزه پایان مىپذیرد و حق براى همیشه پیروز شده و جاویدان مىگردد و دیگر راهى براى حكومت باطل باقى نمىماند؛ بلكه باطلى در سراسر گیتى باقى نخواهد ماند تا بخواهد حكومت تشكیل دهد.
احتمال دیگرى كه وجود دارد ، آن است كه مقصود از « قیام » ، آمادگى حضرتش براى ظهور و تأسیس حكومت عدل جهانى باشد. چون این لباس تنها بر قامت رساى حضرتش آراسته گردیده و بس.
و چون هدف از قیام حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، جهانى است و گسترش عدل و ایمان در تمام جهان ، و تاریخ بشر ، چنین حكومتى را به خود ندیده ، حضرتش قائم به این حكومت است و پیدایش این حكومت و قوامش به وجود مقدس اوست. پس حضرتش قائم خواهد بود و شاید مقصود از قیام ، آمادگى شخصى حضرتش است كه زمینه قیام از نظر اجتماعى آماده شده ، حضرتش براى آن آمادگى همیشگى دارد و تأخیر و تعللى در كار نیست.
جایگاه نرجس خاتون ، مادر امام زمان (عج) :
مادر گرامی امام زمان (عج) بانویی رومی بود به نام « نرجس ». ایشان را ریحانه، سوسن و صیقل نیز میگفتند. دربارة فضیلت و منزلت نرجس ، روایات گوناگونی وارد شده است. پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام صادق (ع) او را بهترین کنیزان و سیّدة آنها خواندهاند.
حکیمه عمه امام حسن عسکری (ع) که خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت است ، او را بانوی خود و بانوی خانواده خویش و خود را خدمتگزارش میدانست. آنچه اهمیّت دارد این نکته است که آن بانوی بزرگوار در عظمت و برتری به جایی رسید که مادر امام زمان (عج) شد. وی در شرایط سیاسی ـ اجتماعی سخت و خطرناکی وارد خانه امامت شد. پدرش « یشوعا » ، پسر قیصر روم و مادر او از فرزندان « شمعون بن حَمون الصفا » از حواریون حضرت عیسی (ع) بود.
حضور نرجس در خانه اهل بیت دست کم از سال 253 ق. اثبات شده است ، زیرا امام زمان (عج) در سال 255 ق. به دنیا آمد و با تطبیق حوادث و رخدادهای دهه پنجاه و جنگ اعراب و روم ، اسارت او به دست مسلمانان در همین سالها بود. طبق نقل شیخ طوسی در کتاب « الغیبه » و شیخ صدوق در « کمالالدین » در حمله مسلمانان به سرزمین رومیان ، نرجس بر اثر خوابی که دیده بود خود را در میان اسیران میافکند و او را به بغداد میآورند و بشربن سلیمان انصاری که از شیعیان مخلص حضرت امام علیالنقی (ع) و امام حسن عسکری (ع) بود ، از طرف امام هادی (ع) مأموریت داشت او را برای آن حضرت خریداری نماید.
حضرت امام هادی (ع) ، نرجسخاتون را برای تعلیم آداب اسلامی به خواهر خود حکیمه میسپارد. پس از چندی امام هادی (ع) نرجس خاتون را به عقد فرزندش امام حسن عسکری (ع) درمیآورد. داستان حمل نرجسخاتون به تفصیل در کتابهای شرح حال ائمه (ع) آمده است و چنانکه نقل شده آثار حمل بر نرجسخاتون جز در ساعات ولادت امام زمان (عج) آشکار نگردید. بنا برنقل مشهور ، امام دوازدهم در نیمة شعبان سال 255 متولد شد. تولد حضرت ولی عصر (عج) مصادف با فشار فزاینده دستگاه حکومت بر اهلبیت (ع) بود پدر و جدّ آن بزرگوار بر اساس رفتار شوم عباسیان مجبور بودند برای حفظ وجود مقدس امام زمان (عج) اغلب فعالیّتهای خویش را به صورت پوشیده و مخفی انجام دهند ، مگر در برابر اصحاب خویش که احیاناً مطالبی را به طور صریح به آنها میگفتند. علیرغم کنترل و نظارت شدید و مراقبت ویژهای که از سوی مأموران نسبت به زندگی ایشان صورت میگرفت ، موفق شدند فعالیّتها ، دریافتها و پرداختهای مالی ، تبلیغاتی و تعالیم خود را آنچنان محرمانه انجام دهند که از قسمت اعظم آزارها و شکنجهها هم خود و هم اصحاب گرامیشان را حفظ کنند و به مقدار زیادی به مقاصد و اهداف خویش دست یابند و از طرفی موفق به حفظ جان حضرت مهدی (عج) شوند ، به خصوص در زمان معتمد عباسی که امام مهدی (عج) از آغاز زندگی خود معاصر حکومت و خلافت او بود. امام عسکری (ع) نیز كه میبایست بر تولد فرزند گرامیشان تأکید میکردند و ایشان را به خواص شیعه نشان میدادند و وجود حضرت مهدی (عج) را اعلام مینمودند ، خبر ولادت فرزندشان را برای تعداد قلیلی از پیروان صدیق خود مانند عثمان بن سعید و فرزند او محمّد بن عثمان و ابوهشام داود بن قاسم جعفری ، احمد بن اسحاق ، حکیمه و خدیجه ، عمّههای امام یازدهم بیان کردند.
حضرت در دو نوبت ، یکی چند روز بعد از تولد حضرت مهدی (عج) و دیگری چند روز قبل از شهادت خود ، این خبر را اعلام فرمودند و در خلال این مدت حضرتش را به خواصّ اصحاب به طور تک تک نیز نشان دادند : از جمله به عمرو اهوازی ، که حضرت را به او نشان دادند و فرمودند: « هذا صاحبکم ».
روایتی منسوب به محمّدبن عثمان ، سفیر دوم حضرت ولی عصر (عج) بیان میدارد که امام حسن عسکری (ع) چهل نفر از پیروان مورد اعتماد خود را گرد آورده ، فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود : « اين امام شماست بعد از من و خليفه من بر شما ، از او اطاعت كنيد و بعد از من هم جدا و متفرّق نشويد كه سرانجام در گرداب عقايد گوناگون هلاك خواهيد شد ». سپس برای توجه دادن به آنها میفرماید : این تنها فرصتی است که برای دیدار شما از حضرت مهدی (عج) پیش آمده است ، بعد از این دیگر او را نخواهید دید.
در ماجراهای بازداشتهای امام حسن عسکری (ع) و فضای اختناقآمیز سامّرا در آن زمان و نیز نگرانیهای مادرانه در مورد حفظ جان حضرت مهدی (عج) و دوری و فراق از او به خاطر مصلحت بالاتر ـ یعنی حفظ جان آن مولود ، پس از آنکه به همراه مادر امام حسن عسکری (ع) به مکه فرستاده شد ـ میتوان نقش نرجس خاتون را مشاهده نمود. او هنگام شهادت امام حسن عسکری (ع) در سامرا ، نزد امام بود و رفتار آزاردهنده مأموران دستگاه خلافت را میدید و به یقین اسراری از اهل بیت (ع) را در سینه نگه داشته بود.
حضرت به خانه امام (ع) هجوم آوردند و منزل را بازرسی و سپس مهرو موم کردند. امام (ع) از غفلت آنان استفاده کرد و از منزل خارج شد. آنان نرجس خاتون مادر حضرت مهدی (ع) را دستگیر کردند و برای بازجویی نزد مأموران بردند تا درباره کودک از او سؤال کنند، نرجس برای حفظ جان امام زمان (عج) ادعای بارداری کرد و بازداشت شد. التبه بنا بر برخی گزارشها ، طراح اصلی این حرکت حدیث بود و نرجس با صلاحدید وی آن را اجرا نمود. پس از دستگیری نرجس مدت دو سال تحت نظر قرار گرفت. در این دوران که تحت مراقبت عباسیان و در خانه معتمد خلیفه عباسی بود ، به یقین مشکلات زیادی برای او به وجود آمد و این محدودیتها برای نرجس ناراحتکننده بود. پس از انقضای این مدت به علت درگیریها و آشوبهایی که در نقاط مختلف خلافت عباسی روی داد (مانند قیام صالح الزنج و حمله یعقوب بن لیث و مرگ ناگهانی عبیدالله بن یحیی بن خاقان) حکومت عباسی تمام نیروی خود را برای رویارویی با این حرکتها بسیج کرد و دیگر مجال سختگیری در مورد خاندان امام (ع) باقی نماند. از اینرو ، از ایشان رفع توقیف به عمل آمد.
نرجس پس از رهایی مدتی در خانه حسن بن جعفر کاتب نوبختی به سر برد و مورد توجه شیعیان قرار گرفت و آوازه صلاح ، تقوا و مستجابالدعوه بودن او در میان شیعیان پیچید. با توجه به کمال عظمت و فضیلت و پاکی وی ، خیل عظیم مشتاقان اهل بیت (ع) برای استجابت دعا و رفع گرفتاری و مشکلات خویش به او رجوع میکردند و این موجب سوء ظن عباسیان گردید. از اینرو ، وی را از دسترس جامعه شیعه دور نمودند. این جریان مصادف با دوران معتمد عباسی بود. وی نیز مانند متوکل مخالف جدی شیعیان بود. از اینرو نرجسخاتون را از خانه حسن بن جعفر نوبختی بیرون کشید و در قصر خود محبوس نمود تا اینکه در دوران معتمد عباسی ، این بانوی گرامی و بافضیلت وفات یافت و در کنار مرقد پاک امام حسن عسکری (ع) و امام هادی (ع) در سامرا به خاک سپرده شد.
حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سرانجام یهود :
سفيانی مردی سرخ رنگ ، بور ، چشم آبی ، پيشانی پهن و چهار شانه است و صورتي خشن دارد و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفيدی در چشمش هست که هر که او را ببيند گمان میکند که کور است در حاليکه اينطور نيست و او خبيثترين مردم است که هيچگاه خدا را نپرستيده است و از نوادگان عثمان و نام پدرش عينيه و يا عنبسه میباشد.
سفيانی به قدری بددل و شکاک و سنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را زنده به گور میکند برای اينكه میترسد جای او را لو بدهد.
او قبل از خروج با اظهار زهد و بیاعتنايی به دنيا و پوشيدن لباسهای کهنه و مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهای افراد جاهل و اراذل و اوباش و همچنين گروهی از علمای ساده لوح را نيز به خود جذب کرده بدينوسيله طرفدارانی پيدا میکند و از طرفی در اين زمان سرزمين شام هم ميدان تاخت و تاز چندين لشگر با يکديگر هست که معروفترين اين لشگرها ، لشگر اصهب و ابقع است و لشگرهای ديگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمين هستند.
نشانه های خروج سفيانی :
در اين هرج و مرج است که سفيانی در ماه رجب از وادی يابس خروج میکند و آن سرزمينی خشک و بی آب و علف است و تقريبا در حوالی مرز سوريه و اردن قرار دارد. شعار او « يا رب يا رب يا رب ثم النار » و از نشانه های خروج او خسف در سمت غربی مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستايی در جنوب دمشق به نام جابيه است. پس از خروج تا چندين ماه مشغول مبارزه و درگيری برای از بين بردن نيروهای مختلف در شام است که همان کافران هستند و در اين زمان به شيعيان کاری ندارد.از امام صادق (ع) پرسيدند :
وقتي سفيانی خروج ميکند ما چه کار کنيم؟ حضرت فرمودند : مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلی نيست و چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوی ولی امر خود حضرت مهدی (عج) کوچ کنيد.
سپس کافران آنقدر همديگر را میکشند تا اينکه سرانجام سفيانی بر همه آنها غلبه میکند و حکومت پنج شهر از شام ( فلسطين ، اردن ، دمشق ، قنسرين و حمص ) را بدست میگيرد و در اثر جنگ بين اين سه دسته شام به ويرانه مبدل خواهد شد.
جنايات سفيانی :
سفيانی يک لشگر بسوی عراق و لشگر ديگری به سوی حجاز میفرستد. لشگری که بسوی عراق می رود در قرقيسيا با لشگری از کافران روبرو میشود و جنگ بزرگی بين اين دو گروه ستمگر در می گيرد که به قولی صد هزار و به قولی ديگر شصت هزار کشته بر جای می گذارد. اين حادثه پديده ای را بوجود می آورد که تا آن هنگام چنين رخدادی برای زمينيان و آسمانيان بوجود نيامده و تا زمانی که آسمان و زمين هست چنين اتفاقی نخواهد افتاد. کسی از آسمان طلوع میکند و صدا می زند : ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمين! بشتابيد و خود را از گوشت ستمگران سير کنيد.
امير المومنين (ع) در خطبهای میفرمايند :
سفيانی بخاطر بغض و کينه و عداوتی که با آل محمد (ص) دارد هر کس را بيابد که نام او محمد ، علی ، فاطمه ، حسن ، حسين ، جعفر ، موسی ، فاطمه ، زينب ، مريم ، خديجه ، سکينه و رقيه باشد به قتل میرساند تا جايی که افرادش را به شهرها میفرستد و بچههای کوچک و اطفال خردسال را پيش او جمع میکنند و او دستور میدهد تا روغن زيتون را به جوش آورند و آن بچه های کوچک به او میگويند اگر پدران ما با تو مخالفت میکنند گناه ما چيست؟ او اعتنا نمیکند و هر کس که آن نامها را داشته باشد میجوشاند.
سفيانی پس از تثبيت حکومتش شروع به دشمنی و کينه ورزی نسبت به شيعيان کرده و فجايع وحشتزا و مرگباری را بوجود میآورد به گونهای که امام صادق (عليه السلام) در اين زمينه می فرمايد : « منادی او ندا میدهد که هر کس سر يک تن از شيعيان را بياورد هزار درهم پاداش اوست و در اين هنگام همسايه به همسايه حمله برده و میگويد اين شخص از شيعيان است پس گردن او را میزند و هزار درهم جايزه میگيرد » .
سپس عراق را وحشت فراوان فرا میگيرد و پس از آن وارد زوراء که همان بغداد است ، میشوند و دست به کشتار وسيعی میزنند. امام صادق (ع) در اين رابطه میفرمايند : تا سه روز همه چيز را مباح اعلام می کند و شصت هزار نفر را میکشد و خانه هايشان را ويران ميکند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان را بين خود تقسيم میکنند.
سپس به طرف کوفه و نجف میروند و هزاران دختر باکره را به اسارت می گيرند ولی پيش از آنکه بلايی سرشان بياورند سپاه يمانی و خراسانی همانند دو ناجی سر میرسند و اسيران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل میرسانند بطوريکه حتی يک نفر از آنها هم زنده نمیماند.
اما لشگری که بسوی حجاز میرود وقتی که به مدينه میرسد تا سه شبانه روز در مدينه قتل و غارت انجام میدهند.
و به قدری فجايع وحشتناک در آنجا بوجود میآورند که ناگفتنی است و بنابر بعضی از نقلها از فاجعه حره سنگينتر است. پس از آن بسوی مکه می روند تا به مبارزه با حضرت مهدی (عج) بپردازند. وقتی به سرزمين بيداء که در ميان مکه و مدينه قرار دارد میرسند زمين آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا به کام خود فرو میبرد و فرو رفتن آنها سريع و بیصدا اتفاق میافتد و از آن لشگر فقط دو نفر باقی میمانند که صورتهايشان به پشت برگشته تا نشانهای از عذاب الهی باشند و اين دو نفر به نامهای بشير و نذير بوده که بشير اين خبر را به امام زمان (عج) میرساند و نذير هم به سفيانی و سپس لشگريان سفيانی و لشگريان حضرت ولی عصر (عج) در کنار درياچه طبريه به يکديگر میرسند و جنگ سختی بين طرفين در میگيرد و تمام لشگريان سفيانی نابود میشوند و فقط خودش باقی میماند که حضرت او را نيز در کنار درياچه طبريه زير درختی گردن میزند و جهانی را از شر فتنهاش آسوده میکند. بدين ترتيب قضيه سفيانی تمام میشود.
بخش هایی از نهج البلاغه :
... ألزِمُوا الأَرضَ، و اصبِرِوا عَلَى البَلاءِ، وَ لاَتُحَرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم، وَ لاَتَستَعجِلُوا بِمَا لَم يُعَجِّلْهُ اللَّهُ لَكُم.
فَإِنَّهُ مَن مَاتَ مِنكُم عَلى فِرَاشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهلِ بَيتِهِ مَاتَ شَهِيداً، وَ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللَّهِ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِن صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصلاَتِهِ لِسَيفِهِ، فَإِنَّ لِكُلِّ شَىءٍ مُدَّةً وَ أَجَلاً.
بر جاى خود استوار بوده ، بدون اجازه و حساب از اقدام به نبرد خوددارى كنيد. در برابر بلاها و مشكلات پايدار باشيد ، شمشيرهايتان را در راه هوا و هوس و سخنانى كه از زبانتان پديد مىآيد به كار نيندازيد و در باره آنچه خداوند ، شتاب را نسبت به آن روا نداشته ، شتاب نكنيد. زيرا هر كس از شما كه در بستر خود بميرد ، چنانكه خدا و پيامبر و اهل بيتش را بشناسد ، شهيد از دنيا رفته است و پاداش او بر خدا است و از ثواب كارهاى شايستهاى كه قصد انجام آن را داشته ، برخوردار خواهد بود و نيتش جايگزين شمشير زدن براى خدا و جان باختن در راه اوست. پس توجه داشته باشيد ، هر چيز را وقت مشخص ، و هر كارى را سرانجامى است.
علامه قندوزى در ينابيع المودة ، باب 74 اين قسمت از خطبه 190 نهج البلاغه را ضمن بخشهاى ديگر نهجالبلاغه كه درباره حضرت مهدى (عج) است جاى داده ، اعتراف مىكند كه امير مؤمنان عليه السلام با بيان اين كلمات قدسى ، از وجود حضرت مهدى (عج) پيشگويى نموده و مردم را به وظيفه خود در فراز و نشيبهاى زندگى و هنگام غيبت آن حضرت هشدار مىدهد ، كه مبادا از روى هواى نفس و بدون در نظر گرفتن مصالح اسلامى ، به جنگ و كشتار رو كنند و به خيال رسيدن به مقام شهادت ، خود و ديگران را به خطر اندازند.
همچنين آن حضرت در اين فرمايش ، نظر مردم را به يك نكته بسيار ارزنده متوجه ساخته و آن اينكه نايل گرديدن به فيض اعلاى شهادت ، تنها به رفتن در ميدان جنگ و كشته شدن در جنگ نيست تا پيران ، زنان و افراد ناتوان و معذور از رفتن به ميدانهاى جنگ براى رسيدن به فيض عظماى شهادت ، محروم و دچار حسرت شوند. اينگونه افراد يا اشخاص سالم و توانمندى كه نقشهاى گوناگون حياتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند ، اگر وظيفه خداشناسى ، پيامبر شناسى و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده ، به لوازم آن پايبند باشند؛ هرچند در بستر بميرند ، شهيد از دنيا رفته ، و به پاس وظيفه شناسى ، از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.
ابن ميثم پيرامون جمله وَ لاَتُحرِّكُوا بِأيدِيكُم وَ سُيُوفِكم فِى هَوَى أَلسِنَتِكم نوشته است : اين سخن نهى از جهاد بدون فرمان يكى از امامان معصوم پس از امير مؤمنان عليه السلام است كه از فرزندان حضرتش مىباشند ، و اين به هنگامى خواهد بود كه كسى از آن امامان به منظور برقرارى حكومت حقّ بپا نخاسته باشد. چه اين گونه حركتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جايز نخواهد بود.
امام حسن عسکری (ع) : « ان ابنی هو القائم من بعدی یجری فیه سنن الانبیاء بالتعمیر و الغیبه حتی تقسو قلوب لطول الامد و لا یثبت علی القول به الا من کتب الله عزوجل فی قلبه الایمان و ایده بروح منه ».
پس از من فرزندم قائم است و اوست که مانند پیامبران ، عمری دراز و غیبت خواهد داشت ، در غیبت طولانی او دلهایی تیره گردد ، فقط کسانی در اعتقاد به او پای برجا خواهند ماند که خداوند عزوجل دل آنان را به فروغ ایمان ثابت و آنان را با مدد خویش مؤید گرداند.
امام حسن عسکری (ع) : « . . . لا ن طاعه آخرنا کطاعه اولنا و المنکر لا خرنا کالمنکر لا ولنا اما ان لولدی غیبه یرتاب فیها الناس الا من عصمه الله عزوجل »
. . . فرمانبری از آخرین ما همچون فرمانبری از نخستین ماست و انکار آخرین ما بسان انکار نخستین ماست. هان که فرزند من غیبتی خواهد داشت که مردم در آن دچار تردید خواهند شد مگر آن کسی که خدای عزوجل حفظش کند ....
چرا حضرت ولی عصر (عج) را " قائم " مىنامند؟
یكى از القاب مشهور امام زمان (عج) ، قائم است ، كه به معناى ایستاده و برپا دارنده است ، اما چرا به حضرت این لقب را دادهاند ، دو نوع روایت داریم :
۱- به ایشان قائم مىگویند به خاطر این كه پس از فراموش شدن نامش قیام مىكند.
در روایت دیگرى امام جواد (ع) مىفرماید :
به ایشان قائم مىگویند ، زیرا او پس از این كه نامش به كلى متروك شد و اكثر كسانى كه امامتش را قائل بودهاند از عقیده خود برگشته و مرتد شدهاند ، به پا مىخیزد.
۲- در برخى از روایات هم لقب قائم را بعد از شهادت امام حسین (ع) بیان مىفرماید؛ زیرا ملائكه از خداوند پرسیدند كه چه كسى انتقام امام حسین (ع) را مىگیرد ، خداوند حضرت ولی عصر (عج) را به آنها نشان داد ، در حالى كه در حال ایستاده نماز مىخواند « بذلك القائم انتقم منهم » كه در این روایت لقب قائم ، قیام در نماز و قیام براى انتقام خون امام حسین (ع) لحاظ شده است.
جمع کردن دلها و متحد ساختن آنها کار ساده ای نیست. بیشتر مردم یکی از دو حال را دارند : یا صلاح واقعی خود را تشخیص نمی دهند ، لذا بر اموری که به ضرر آنها است تن می دهند و یا اینکه مصلحت را تشخیص می دهند ولی به خاطر منافع دنیوی به آن رضایت ندارند.
یگانه کسی که بین این دو حالت را جمع می کند و اتحاد می بخشد وجود حضرت ولی عصر (عج) می باشد. لذا در دعای ندبه می خوانیم : « این مؤلف شمل الصلاح و الرضا » ، کجاست آنکه میان پراکندگی صلاح و رضا را جمع می کند؟
و در دعای امیر المومین علی (ع) درباره آن حضرت آمده : و پراکندگی امت را با او جمع فرمای.
و در کافی از امام صادق (ع) روایت شده که : خداوند به وسیله آن حضرت بین دلهای پراکنده و مخالف یکدیگر ائتلاف می بخشد.
در دعای ندبه آمده است : « این المُضطرُ الذی یُجابُ اذا دَعا » ، کجاست آن مضطر که هرگاه دعا کند به اجابت می رسد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمی درباره آیه « امّن یُجیبُ المُضطرُ اذا دعاهُ و یکشفُ السوء و یجعلُکُم خُلفاء الارض » ، آیا جز خدا کیست که دعای مضطر را به اجابت رساند و شما را جانشینان زمین قرار دهد؟ از پدرش از حسن بن علی بن فضال از صالح بن عقبه روایتی نقل کرده است که امام صادق (ع) فرمود : این آیه درباره قائم آل محمد (عج) نازل شده است ، آن مضطری که هرگاه در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بگذارد و خداوند را بخواند و دعا کند ، خداوند دعای او را اجابت فرماید و او را خلیفه در زمین قرار دهد.
از جمله القاب حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) المنتقم است و در کتاب کمال الدین شیخ صدوق از امام صادق (ع) و ایشان از امیر المومنین (ع) روایت کرده که پیامبر اکرم (ص) فرمود : هنگامی که به سوی آسمان (معراج) برده شدم ، پروردگار به من وحی فرمود که : ای محمد ! من نظری به سوی زمین افکندم و تو را از آن اختیار نمودم و پیامبر نمودم و اسم تو را از نام خود برگرفتم که من محمودم و تو محمدی ، دوباره بر زمین نظری افکندم ، علی را از آن برگزیدم ، او را وصی و خلیفه و شوهر دختر تو قرار دادم و و برای او هم ، نامی از نامهای خود برگرفتم ، پس من علی اعلی هستم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما خلق کردم.
آنگاه ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه کردم تا هر که پذیرفت در پیشگاه من از مقربین گردد. ای محمد اگر بنده ای از بندگانم آن قدر عبادتم کند تا درمانده شود و بدنش مانند مشک پوسیده گردد ولی در حالی که منکر ولایت آنان باشد به نزد من آید او را در بهشتم جای نخواهم داد و در زیر عرشم سایه نخواهم بخشید. ای محمد ! می خواهی آنان را ببینی؟ عرض کردم : آری پروردگارا ! خداوند فرمود : سرت را بلند کن. پس سرم را بلند کردم ، ناگاه انوار علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و محمد بن الحسن را ـ که در میانشان مانند ستاره درخشانی بپاخاسته بود ـ مشاهده نمودم.
عرض کردم : پروردگارا ! اینها کیانند؟ خداوند فرمود : اینها امامان هستند و این قائم است. آنکه حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند ، به وسیله او از دشمنانم انتقام می گیرم ، او برای اولیای من مایه راحت است و اوست که دل شیعیان و پیروان تو را از ظالمین و کافرین شفا می بخشد و لات و عزی را تر و تازه بیرون می آورد ، پس آنها را خواهد سوزانید. البته فتنه و امتحان مردم به آنان سخت تر از فتنه گوساله و سامری خواهد بود.
روايتی از كلينی در كتاب كافی از حضرت امام جواد (ع) آمده است كه ايشان فرمودند : حضرت علی (ع) همراه امام حسن (ع) در حالی كه سلمان به همراه آنها بود وارد مسجد الحرام شدند و نشستند. ناگاه مردی خوش قيافه و خوش لباس آمد و بر امير المومنين علی (ع) سلام كرد و خدمت آن حضرت نشست. آن بزرگوار جواب سلام او را دادند. سپس گفت : يا امير المومنين من سه مسأله از شما می پرسم ، اگر پاسخ آنها را داديد خواهم دانست كه اين مردم در كار تو خلافی بزرگ مرتكب شده اند كه در دنيا و آخرت مسؤول آنند و در غير اين صورت می فهمم كه تو با آنان مساوی هستی و هيچ امتيازی بر آنان نداری.
حضرت علی (ع) فرمود : هر چه می خواهی سؤال كن. عرضه داشت : بگو ببينم ! اولاً اينكه وقتي انسان می خوابد روحش به كجا می رود ؟ ثانياً اينكه فراموشی و يادآوری چگونه به انسان دست مي دهد؟ و ثالثاً اينكه چطور مي شود كه فرزندان انسان به عموها يا دايی های خود شباهت می يابند؟
پس حضرت علی (ع) رو به امام حسن (ع) كرد و فرمود: جوابش را بده. امام حسن (ع) جوابش را داد. ايشان فرمود : اولاً اينكه وقتی شخصی می خوابد روحش وابسته به باد و باد وابسته به هواست تا وقتی كه صاحبش براي بيدار شدن نجنبد. پس اگر خداوند اجازه دهد كه روح به صاحبش برگردد ، روح آن باد را می كشد و باد هوا را ، پس روح باز می گردد و در پيكر صاحبش استقرار می يابد ، ولی اگر خداوند متعال اجازه بازگشت روح را ندهد ، هوا باد را و باد روح را خواهد كشيد و خواهد برد و تا روز محشر به صاحبش باز نگردد.
و اما راجع به ياد و فراموشی آن : دل هر كس در محفظه ای است كه بر آن سرپوشی نهاده شده ، هرگاه در آن حال بر محمد و آل محمد صلوات فرستد آن سرپوش از آن محفظه برداشته خواهد شد و دل پرتو می يابد و آنچه فراموش كرده بود به ياد می آورد ، ولی اگر بر محمد و آل او صلوات نفرستد يا از آن كم نهد ، سرپوش بر آن محفظه محكم شود ، دلش تار ، آنچه در نظر داشت فراموش گردد.
و اما آنچه راجع به نوزاد پرسيدی كه مانند عموها يا دايی های خود می شوند ، بدان كه : هرگاه مرد در حال آرامش با همسر خود در آميزد ، نطفه در رحم واقع شده و فرزند مانند پدر و مادر برآيد ولی در صورت نداشتن آرامش و آسوده نبودن رگ ها ، نطفه پريشان گرديده و می لغزد ، پس اگر بر رگی افتد كه از عمو است مانند او شود و اگر بر رگی افتد كه از دايی است به او شباهت پيدا كند.
پس از شنيدن پاسخ ، آن مرد گفت : من شهادت می دهم كه جز الله خدايی نيست و هميشه بر آن گواه بوده ام و گواهی می دهم كه محمد (ص) رسول خداست و هميشه بر آن شاهد بوده ام. و شهادت می دهم كه تو وصی رسول خدا و قائم به حجت او هستی و به امام حسن (ع) اشاره كرد و گفت : گواهی می دهم حسين بن علی (ع) وصی برادر خود و قائم به حجت اوست بعد از او. و علی بن حسين (ع) قائم به امامت حسين است بعد از او ، محمد بن علی (ع) قائم به امامت علی بن حسين (ع) ، جعفر بن محمد (ع) قائم به امامت محمد بن علی (ع) ، موسی بن جعفر (ع) قائم به امامت جعفر بن محمد (ع) ، علی بن موسی (ع) قائم به امامت موسی بن جعفر (ع) ، محمد بن علی (ع) قائم به امامت علی بن موسی (ع) ، علی بن محمد (ع) قائم به امامت محمد بن علی (ع) و حسن بن علی (ع) قائم به امامت علی بن محمد (ع) است و گواهی می دهم به مردی كه فرزند حسن (ع) است و به كنيه و نام تعبير نشود تا اينكه امر او ظاهر گردد و زمين را از عدل پر كند چنانكه از ظلم و ستم پر شده است. درود و رحمت و بركت خدا بر تو ای امير مومنان !
سپس برخاست و رفت. امير المومنين علی (ع) فرمود : ای ابو محمد در پی اين مرد برو و ببين كجا می رود. حسن بن علی (ع) رفت و برگشت و گفت : جز اين نبود كه پای خود را از مسجد بيرون گذاشت و من ندانستم به كجای زمين خدا رفت. امير المومنين علی (ع) فرمود : ابو محمد او را می شناسی؟ امام حسن (ع) گفت : خدا و رسولش و امير مومنان داناترند. حضرت علی (ع) فرمود : او خضر (ع) بود.
حضرت خضر (ع) به امر و خواست و اراده خداوند متعال در قيد حيات می باشد ولی از ديده ها غايب است ، تا زمانی كه آخرين منجی عالم بشريت ، حضرت ولی عصر (عج) ظهور كنند. در آن زمان ايشان هم ظهور خواهند كرد.
شیخ طبرسی چنین گفته است:
سعد بن عبد الله قمی اشعری گفته است : با یک نفر ناصبی که از همه ناصبی ها در مجادله قوی تر بود آشنا شدم. روزی هنگام مناظره به من گفت : مرگ بر تو و هم مسلکانت باد . شما رافضی ها ، مهاجرین و انصار را مورد طعن قرار می دهید و محبت پیغمبر (ص) را نسبت به آنان انکار می کنید و حال آنکه اولی ۱ ، بالاترین افراد اصحاب است که به اسلام سبقت جسته ، مگر نمی دانید که رسول خدا (ص) او را شب هجرت از ترس بر جان او ، با خود به غار برد چنانکه بر جان خود ترسان بود. برای اینکه می دانست که او خلیفه و جانشین آن حضرت خواهد شد ، لذا خواست که جان او را مانند جان خود حفظ کند تا مبادا وضع دین بعد از خودش مختل شود ، در همان حال علی (ع) را در رختخواب خود قرار داد ، چونکه می دانست اگر او کشته شود وضع اسلام مختل نمی گردد ، زیرا کسانی از اصحاب بودند که جای او را بگیرند ، لذا خیلی به کشته شدن دیگران اهمیت نمی داد.
سعد می گوید : من جوابش را دادم ، ولی جوابها دندانشکن نبود.
سپس گفت : شما رافضیان می گویید : اولی و دومی ۲ منافق بودند و به ماجرای لیلة العقبه استدلال می کنید. آنگاه گفت : بگو ببینم آیا مسلمان شدن آنها از روی خواست و رغبت بود یا اکراه و اجباری در کار بود؟
من در اینجا از جواب خودداری کردم ، چونکه با خود اندیشیدم اگر بگویم از روی اجبار و اکراه مسلمان شدند که در آن هنگام اسلام نیرومند نشده بود تا احتمال اینکه معنی داده شود و اگر بگویم از روی خواست و رغبت اسلام آوردند که ایمان آنها از روی نفاق نخواهد بود.
از این مناظره با دلی پر درد باز گشتم ، کاغذی برداشتم و چهل و چند مسئله ای که حل آنها برایم دشوار بود نوشتم و با خود چنین گفتم : این نامه را به نماینده مولی ابو محمد حسن بن علی عسکری (ع) - یعنی احمد بن اسحاق که ساکن قم بود - تسلیم کنم ، اما وقتی سراغ او رفتم دیدم سفر کرده است ، به دنبال او مسافرت کردم تا اینکه او را یافتم و جریان را با او در میان گذاشتم. احمد بن اسحاق به من گفت : بیا با هم به سامراء برویم تا از مولایمان حسن بن علی (ع) در این باره سؤال کنیم. پس با او به سامراء رفتیم تا به درب خانه مولایمان رسیدیم و اجازه ورود خواستیم. اجازه داده شد و داخل خانه شدیم. احمدبن اسحاق کوله باری داشت که با عبای طبری آن را پوشانده بود که در آن صد و شصت کیسه از پول های طلا و نقره بود و بر هر یک از آنها مهر صاحبش بود و چون چشممان به جمال حضرت ابو محمد الحسن بن علی (ع) افتاد دیدیم که صورتش مانند شب چهارده می درخشد و بر روی رانش کودکی نشسته که در حسن و جمال مانند ستاره مشتری است. در پیشگاه آن حضرت انار زرینی قرار داشت که با جواهرات و نگین های قیمتی زینت شده بود ، انار را یکی از رؤسای بصره اهدا کرده بود ، امام (ع) قلمی در دست داشت و با آن روی کاغذ چیزی می نوشت و هرگاه کودک دستش را می گرفت آن انار را می افکند تا آن کودک برود و آن را بیاورد و در این فرصت هر چه می خواست می نوشت. سپس احمد بن اسحاق عبا و کوله بار را نزد حضرت امام حسن عسکری (ع) گشود. پس از آن حضرت نظری به کودک افکند و گفت : مهر از هدایای شیعیان و دوستانت برگیر. عرضه داشت : ای مولای من ! آیا جایز است دست پاک به سوی هدایای نجس و اموال پلید دراز شود؟
آن حضرت به احمد بن اسحاق فرمود : آنچه در کوله بار است بیرون بیاور تا حلال و حرام از هم جدا شود. پس او کیسه ای بیرون آورد. کودک گفت : این مربوط به فلان شخص از فلان محله قم است که شصت و دو دینار دارد ، از پول منزلی که فروخته و ارث از پدرش چهل و پنج دینار است و از پول هفت پیراهن چهارده دینار و اجرت سه دکان سه دینار.
مولای ما فرمود : راست گفتی فرزندم ، حرام از آن را بیان کن. کودک گفت : در این کیسه دیناری است که در فلان سال در ری سکه خورده ، نیمی از نقشش رفته و سه قطعه مقراض شده که وزن آنها یک دانق و نیم است. حرام در این اموال همین مقدار است که صاحب این کیسه در فلان سال و فلان ماه نزد نساجی که همسایه اش بود یک من و ربع پشم ریسیده شده داشت که مدت زیادی بر آن گذشته بود ، پس آن را سارقی دزدید. نساج به او ابلاغ کرد ، ولی او سخن نساج را نپذیرفت و به جای آن به مقدار یک من و نیم پشم نرم تر از مال خودش که به سرقت رفته بود تاوان گرفت. سپس سفارش داد تا برایش پیراهنی از آن بافتند ، این دینار و آن مقراض شده ها از پول آن پیراهن است.
احمد بن اسحاق گره از کیسه گشود ، دینار و مقراض شده ها را همان طور که خبر داده بود در آن دید. سپس کیسه دیگری بیرون آورد.
ادامه دارد...
۱ و ۲ : لعنة الله علیهم اجمعین
روایتی است که در در اصول کافی از ابوعبیده حذاء آمده است که حضرت امام صادق (ع) فرمود : ای ابوعبیده هرگاه قائم آل محمد (عج) بپاخیزد ، به حکم داوود (ع) و سلیمان (ع) حکم می کند و از بیّنه و شاهد نخواهد پرسید.
و در همان کتاب از ابان منقول است که گفت : از حضرت امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : دنیا تمام نخواهد شد تا اینکه مردی از تبار من ظهور نماید که به حکم آل داوود حکومت کند و از بیّنه و شاهد نپرسد و به هر موجودی حقش را می دهد.