
تا کی به پای حسرت باران بایستیم
بـا چتـر، در مـیـان بیـابـان بایـستـیم
مـثل مترسکی همه ناچار و نـاگـزیـر
در زیـر سـایـههـای کلاغـان بایستیم
هر فرد ، میلهی قفس خالی خود است
تـا کـی مـیـان اینـهـمه زندان بایستیم
ای رود ، سـمـت آمـدنـت را نشـان بده
رخـصـت بـده کنـار درختـان بایـستیم
تو گفتهای که جمعه میآیی ولی بگو
بـایـد کـدام سمـت خیـابـان بایـستیـم
یكی از اموری كه در روایات بر آن تأكید شده، تلاش برای جلب خشنودی حضرت ولی عصر (عج) و دوری از خشم و ناخرسندی آن حضرت است. پرسشی كه در اینجا مطرح میشود این است كه چگونه میتوان خشنودی آن امام را به دست آورد.
برای روشنتر شدن موضوع ، خوب است كه نگاهی داشته باشیم به یكی از این یادگاریهای گرانقدر امام عصر (عج) ؛ یعنی دعای معروفی كه با جملة « اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة... » شروع میشود و در اوایل « مفاتیح الجنان » نیز آمده است.
در این دعای كوتاه و مختصر ، حضرت ولی عصر (عج) همه آنچه را كه شایسته است ما خود را بدانها آراسته یا از آنها پیراسته سازیم ، در قالب درخواست از خدا بیان كرده و به صورت غیر مستقیم به ما فهماندهاند كه به عنوان حجّت خدا ، چه انتظاری از ما دارند و چگونه شیعهای را برای خود میپسندند. قسمتهایی از این دعا را عبارت است از :
« اللّهمّ ارزقنا توفیق الطّاعة و بُعدَ المعصیة و صِدقَ النیّة و عِرفانَ الحُرمة و أكرمنا بالهُدیٰ و الإستقامة و سَدّد ألسِنَتَنا بالصّواب و الحكمة و اَملأ قلوبَنا بالعلم و المعرفة و طهّر بُطونَنا عن الحرام و الشّبهة و اكفف أیدیَنا عَن الظّلم و السَّرِقَة و اغضُض أبصارَنا عن الفُجور و الخیانة و اسدُد أسماعَنا عن اللّغو و الغیبة ؛ »
بار خدایا ! توفیق فرمانبرداری ، دوری از گناهان ، درستی و پاكی نیّت و شناخت حرامها را ، روزی ما فرما؛ و ما را به راهنمایی و پایداری گرامی دار و زبان ما را در درستگویی و گفتار حكیمانه استوار ساز و دل ما را از دانش و معرفت سرشار كن و درون ما را از حرام و مال شبههناك پاكیزه گردان و دست ما را از ستمگری و دزدی بازدار و چشم ما را از فجور و خیانت بپوشان و گوش ما را از شنیدن سخن بیهوده و غیبت بربند و... »
در ادامه این دعا ، امام زمان (عج) صفات و ویژگیهایی را كه شایسته علما ، دانشپژوهان ، پیران ، جوانان ، زنان ، توانگران ، تنگدستان ، جنگجویان ، حكمرانان و... است بر میشمارند و از خداوند میخواهند كه به هر یك از این گروهها و اقشار اجتماعی صفات و ویژگیهایی را كه شایسته آنهاست عطا فرماید.
من حقم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده !
با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی
یک ، دو ، سه ... هفت ، هشت ، نه آقا دوازده
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا ، دوازده !
ثانیه های کند توسل می آورند
یا صاحب الزمان خدا ، یا دوازده !
حالا که ساعت تو چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
حالا اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا (س) ، دوازده !
بدان كه یكى از تكالیف مشكل تو در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالى فرجه الشریف) ، كه مشكلترین آنها نیزهست; داشتن حالت « مراقبه » است نسبتبه خداى خود ... ، و نظیر آن داشتن « مراقبه » است نسبت به حضرت ولی عصر (عج). اما معناى مراقبه آن است كه در تمام حركات و سكنات و اعمال و اقوال خود آن حضرت را بر خود مراقب بدانى و یقین داشته باشى كه امام تو همه جا با تو همراه است و از تو جدایى و غفلت ندارد.
تصور كن كه مرشد یا پیر ریاضت كشیدهاى دارى كه در اثر ریاضتهاى سختى كه تحمل كرده ، از بیشتر امور باطنى و درونى تو آگاه است و تو با آن مرشد مدتى انیس و همنشین شدهاى.
تو را به خدا توجه كن كه تا چه میزان ، هم در ظاهر و هم در باطن ، ملاحظه آن مرشد را مىكنى; ادب او را نگاه مىدارى و مواظب و مراقب خود هستى كه در خلوت و آشكار و در ظاهر و باطن امرى خلاف ادب از تو سر زند; چه درنشست و برخاست ، چه در رفتار و كردار ، چه در خوردن و آشامیدن و چه در نماز و طاعت.
پس بهتر آن است كه تكلیف خود را در حركات و سكنات ظاهرى و باطنى بدانى و بفهمى; و عقیده تو به طور یقیناین باشد كه تمام اعمال و افعال و اقوال تو در نزد حضرت ولی عصر (عج) مشهود است و او لحظهاى از تو غفلت ندارد.
چنانكه ایشان فرموده اند : ما ، در مراقبت و مواظبت از شما كوتاهى نمىكنیم و شما را از یاد نمىبریم و اگر جز این بود; هر آینه ، بلا بر شما نازل مىگردید و دشمنان ، شما را در كام خود فرو مىبردند. پس تقواى الهى را پیشه كنید.
ای آخرین توســل ســبز دعـای مـا
آیا نمی رسـد به حضـورت صـدای ما؟
شنبه، دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین
بی تو چه زود می گذرد هفته های ما
در این فراق تا که ببینی چه می کشــــیم
بگذار چشمهای خودت را به جای ما
موعـــود خـانواده کی از راه می رسـی
کی مستجاب می شود " آقا بیای ما " ؟
کی می شــود بیایی و از پشت ابرها
خورشـــید های تــازه بیـــاری برای مـا
آقــا اگـر نیــایی و بــالی نیــــاوری
از دســت میــرود ســفر کربـلای ما
...........................................................................................
حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی :
حضرت ولی عصـر (عج) وجود مقدسی اسـت كه خداوند به دسـت بـا كفايت ايشـان جهان را پر از عدل و داد می نمايد. امام مهربانی كه تمام خيـرات و بـركات و نعمتـهايی كه خدای متـعال بـه بندگان خويش عطا می فرمايد ، به يمن ايشان است. حضرت امام موسی ابن جعفر (ع) درباره غيبت امام عصر (عج) و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين می فرمايند :
« يغيب عن ابصار الناس شخصه ، و لا يغيب عن قلوب المومنين ذكره »
شخص او از ديدگان مردم غايب می گردد ، ولی يادش از دلهای مومنين نمی رود.
دوران ظهور آن امام مهربانی ،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش برای همه جهانيان است و مذهبی را كه خدا می پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه برای ظهور آن حضرت دعا كنيم ، همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر می شوند. شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم. توسل مداوم به امام زمان (عج) و خواندن دعای عهد و زيارت ال يس سرمايه ای گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكری (عليه السلام) خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می فرمايد :
« و اعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص نزع اليك مثل الطيرالی اوكارها »
و بـدان كه دلهای اهل طاعت و اخلاص بـه سـوی تـو پـر می كشــد ، آن گونه كه پرنـدگان بـه لانه های خود می روند.
« ای نامده » ... با نام تو پا ... پا شدم از جا
« ای آمده » ... دنيا به اميد تو به دنيا
من آن دفِ دف دف دفِ افتادهای از كف
من آن نی بی هم دم افتادهای از نا
من من منِ بی من شده در من شده مجنون
من من منِ در تن به تنِ تن شده تنها
از هر چه به غير از تو به شوق تو برائت
ای « صاحب » منظومه « ديوان تولا » !
ای بغض فروخفته صبح جبل النور !
ای صيحه خونين شبِ مسجد الاقصی !
ای شاخ نبات از تو قد افراشته در شعر
آغشته به « عِطر حرم سِتر » تو طوبی
حی حیِ علی المی كه تجلای جلوس است
قد قامت اين قوم به آن قامت زيبا
در زلزله چشم تو بالا شده پايين
از سلسله زلف تو پايين شده بالا
خم كردن ابروی تو باران شب و روز
وا كردن پلك تو تكان خوردن دريا
در خلوت خاموش تو آرامش آهو
دنبال خراميدان چشمان تو صحرا
ای چشم تو وا كرده گُل از چهره باران !
زلف تو گره خورده به معنای معما
از روز ازل آب به پای تو نشسته
تا روز ابد كوه به پای تو سرِ پا
شيرازه نام تو پر از شور مردف
قاف قلمی ، پشت سرت شعر مقفا
در زلف تو غوغای اناالحق نسيم است؟
يا ناله نی پشت سر پای چليپا؟
از زمزمه ذكر تو جاری شده زمزم
در بلبله نام تو بلوا شده بلوا
حقحق زدنِ حلقه رندان قلندر
هوهو زدن چلهنشينان مصلی
تلميحی از آن رايحه در رايحه پنهان
تصويری از آن آينه در آينه پيدا
هفتاد غزل خفته به يك گوشه چشمت
هفتاد « نعم » خفته به خاموشی يك « لا »
اندام تو محتاج به يك قد قرينه است
بايد كه بسازد الفی تازه الفبا
« طاووس » به گرد تو بگردد به گدايی
« سيمرغ » به پای تو بيفتد به تمنا
پروانه آتشكده مهر تو زرتشت
حيرتزده ناز تو حوران احورا
در نيل نگون گشت به فرمان تو فرعون
از طور گذر كرد به دستور تو موسی
ای روح لغتنامه « اسماء » ! كجايی؟
هر آيه قرآن شده هفتاد و دو معنا
ما گم شده « غيبت » خويشيم و تو غائب
برما چه نرفته است در اين محشر كبری !
روی تو چه دلها كه نياورده به غارت
ياد تو چه خواب از همهگان برده به يغما
وقتی به خيال سر كوی تو میافتم
خون گريه كنم يا بنشينم به تماشا؟
اين نامه پر از « سوتهدلی » آمده ، وا كن
در باغ گل سوختهای نامه ما را
در شور نوشتن به تو افتادهام از دست
در راه رسيدن به تو افتادهام از پا
جز خشت خرابات به بالين دلم نيست
آجر شده نان همگان ، آجرك الله !
میلاد پر برکت یگانه منجی عالم بشریت ، حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر تمام عاشقان و منتظرانش مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی
ســر و جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان
کـه یکـی دقـیقه بیــنم رخ دلگشـــای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صــفا و مروه خـواهـم
که ندارد این مکانها به خــدا صــفای مهدی
چـه کـنم چـه چـاره سازم کـه دل رمـیده من
نـکـنـد هـوای دیـگـر به جـز از هــوای مهــدی
من دلشکسته هر دم به امید در نشسـتم
کـه مگـر عـیـان ببیـنم رخ دلـگشــــای مهدی
« السلام علی حجة المعبود و کلمة المحمود »
« سلام بر مهدی موعود (عج) ، حجت بالغه آفریدگار معبود و کلمه تامه پروردگار محمود »
در بغض دل شکسته سرگشتگی و زمستان ظلم و بهره کشی خورشیدی طلوع می کند. جغرافیای جان را طلوعی دوباره خواهد بخشید و جامه سیاه ستم از کردار آدمی برخواهد درید.
این شهسوار شیرین کار کیست که با بوسه ای بخت خفته مان را از خواب بیدار می کند. این بیکرانه کیست که نامش نوید آئینه هاست و بامدادش سلام ستاره ها.
یا رب چه غوغایی است در ختم انتظار تو ، که هر لحظه از زمان جمعه های بی قراری است و سه شنبه های چشم انتظاری.
ملائک مقربت با یاد مهدی صاحب الزمان (عج) کتاب خاطرات رسول گلها را ورق می زنند ، از فتح چاه های بدر تا بدر کامل سیمای امام عصر (عج).
می آید... می آید با هفت نشان از هفت پیامبر آسمانی ، می آید با انگشتر سلیمانی ، از نوح عمر طولانی ، از ابراهیم تولد پنهانی ، از موسی خوف و وحشت و نگرانی ، از عیسی رنج از مردم و خسته جانی ، از ایوب فرج ناگهانی ، از محمد (ص) قیام و انقلاب با تیغ مسلمانی. می آید بعد از خروج سفیانی با صیحه آسمانی ، با آیات درخشنده در شب ظلمانی ، می آید با نم نم چشم های بارانی.
ای موعود ، ای مولود و ای مسعود بی همتا نگاه کن چه غریبانه و چه چشم انتظار به خود بسته ایم لحظه های انتظار تو را. در هر نماز ، تو تکبیرة الاحرام سلام مایی ، ای با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت می کنم ، تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت می کنم.
اللهم عجل لولیک الفرج
سـلامٌ علی آل یاسـین ، سـلامم تـو را
بـه دعــوتگر حـق ، معلَّم نشــــان خـدا
سـلامم بـه تـو درگـه و حـاکم دیـن حـق
به تو جانشـین خدایم ، به یاری محقَّق
سلامم به نیکی تو را باشد ای حجت الله
که هستی نشانگر به اذنش به حکم الاه
سـلامم به قاری به معنی ، کتـاب خدا
به روز و به شب دائماً این سلامم تو را
ســـلامم بـه تـو از خـدا بـاقی بـر زمـین
بـه عهد خدایی کـه بسـت و بشـد محـکمین
سـلامم تو را وعدهای کو ضـمانت شــده
سلامم تو را پرچمی کو به قامت شـده
تویی دانـش جاری ، تو رحـمت تویی دادرس
تو پیمان صادق تو باشی به حق نِی عبث
سلامم به تو آن زمانی که بر پا خاستی
به آن گه که بر پا نشستن همی خواستی
ســلامم که خوانی کتـابت بیانــش کـنی
سـلامم نمازت کـه خوانی قنوتــش کنی
ســلامم زمان رکوعت تو را ســجدهات
به تکبیر و تهلیلت از من تو را رهروَت
ســلامم سـتایشـگریّت به اَســـتَغفرت
سلامم به تو صبحگاهان سلامم به شامت
سلامم به شب در لباسی که پوشانده است
سلامم به روز آن زمانی که پیدا شدهست
ســلامم تو را ای امامی که امن خدایی
ســـلامم تـو را اولـین حاجت کبـریـــایی
ســـــلامم به تــو بــا تــمامیّ تســـلیمها
تو شــاهد به من بر شـهادت به پیـغامها
که مربوب ربّم که خـالق و تنها خداسـت
محمد رسولش ، حبیبش به عبدی رواست
گواهم حسن حجتش ، بر حسین علی
به چارُم به حجـت علی ابـن علی
زبـــانـم محمد علی را تــو حجـــت بــدان
تو جعفر محمد به پاکی تو حجـت بخوان
و موسی بـن جعفــر همــان خوانـده بـود
که بعدش علی الرضا حجتش مانـده بـود
محـمد علی و علی بـن او حجـتـــــند
که حجت ، حسـن دومین ، بعد اویش نهند
شــــهادت دهــم کـان تــــویی حــجت الله
همه اول آخر ، به رجعت حقیقت ، به گاه
بـه روزی کـه نفـعی نـدارد بـه ایـمــان دل
نبُد بهرش ایمان و احسانِ پیشـین خجـل
شــهادت دهـم بـر حقـانیّـت مـرگ و مـوت
به ناکر ، نکیر و به روزی که فریاد و صوت
به اینش که حق است عدالت به میزان رسید
به خــاطر به دل نقشی از واقعـه شـد کشــید
شــــهادت دهـم با وجـــودم بــه حـق بودنـش
خدایم بصیر است و حق جنّت و دوزخش
به وعد ی بهشت به حقّت شهادت دهم
به دوری که خوانـدی ز آتش به حق سـر نـهم
چد بد طالعی منتـظر ، سوی طـغیانـگرت
ســــعادت همـــایی به بـالیـن فرمــانبـــرت
بمانم به عشقت به آنچه از تو بردم گواه
بـه دوری از دشــمنت ، دشـمن رو ســیاه
که بر حق همانها کز آنان رضایت به دل
فـرو بردهی خشــم تـو باطــلان را بـه گِل
فضــائل بـود آنچه را بـر بیـان خـواندیـش
و منـکـر همـانها کـه از مکتـبت راندیـش
و اینک دلم باشدش مؤمن کوی دوسـت
نگـارم ، قرارم ، و یکتـا خدایم هموسـت
دلــم بـا رســـول اســت و حُـبّ ولیّ
به تو عصمت و عترت و اهل بیـت علی
تـو را یـاورم بـا هـمه پیــکرم ایـن چنــین
تویی حاجتـم نزد پـروردگار هـمه عـالمین
شب که در اوج فلک سر می کشــد درد فـراق
می زند بر ســینه داغ
ماه نیـمه یــاد آرد چـهره ی زیبــــای یـار
سهم مـا هـم انتــظار
فارغ از بیش و کم ایـن روزگـار پـر ملال
ای عزیــز کـردگــار
سـالها رفت و تمام قصـه ها پایـان گـرفت
کارها ســامان گـرفت
از ســفر امـا نیــامد آن حبیـب غمگســار
سـهم مـا هـم انتـظار
تـا که بـاز آیی و از دلــدادگی ها دم زنی
شـهر غم بر هم زنی
ما دل سرگشــته را بردیـم پـابوس بهــار
تا که بنشـیند به بـار
نامه ای ، پیـکی ، ســلامی ، ناســزایی نـازنیـن
از چه رو گشتی غمین
پس چرا بردی ز خاطر ، خاطرم را چون غبـار
سـهم ما هـم انتـظار
سینه ام سوزان و قلبم زخمی و چشمم پر آب
قهر با دنیـای خواب
مانـده ام در راه دشــت لالـه های داغــدار
بر من مسـکین ببار
خسـته شد جان ، دیگر از این سـالیان بی بهار
سـهم ما هم انتـظار
گـر نیـایی راهی شــهر خرابـان می شــوم
زار و نالان می شوم
می سـرایم من حزین تـر از هـزاری بی قـرار
رحمتی بر حـال زار
گر چـه از خـاطر نخـواهی رفـت تـا روز جـزا
مـاهـروی بـا وفــــا
بگـذرم از زخـم قـلب و گریـه های شــام تـار
سـهم مـا هم انتظار
همچنـان بـر لطـف تـو چشــم طـمع دارد دلم
ایـن دل نـاقــــابـلم
تــا به کـام ما بگـردد یـک دمی هـم روزگــار
عشـق گـردد ماندگار
چشـم می نالد ز دستم ، پس کجا شد آن نگار
تا به کی در دیده خار
دل بـدو گـوید ز هجـرانش کمـی دیگـر ببـار
سـهم مـا هـم انتــظار
سر رسـد این انتظار ، سر رسـد این انتظار ...
كاش از لطف شبی یاد ز ما میكردی
یاد از عاشق افتاده ز پا میكردی
كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده
با نگاه ملكوتی تو دوا میكردی
كاش میآمدی با یك نظر ای نخل امید
گره از كار من زار تو وا میكردی
كاش یك شب تو برای فرجت مالك من
با دل سوخته خویش دعا میكردی
همچو باران به سر شیعه بلا میبارد
كاش میآمدی و دفع بلا میكردی
پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا
كاش تو پرچمی از عدل بپا میكردی
كاش یك روز رضایی ز وفا
مهدی فاطمه از خود تو رضا میكردی
اگر قـرار بـود بی حضـور یــار بمیــرم
خدا کند که همین دم در این قرار بمیـرم
گرم رضای تو آید بدست ، فرق ندارد
که پای دار بمانم و یا به دار بمیرم
بود در آمدنت گر قرار مرگ و حیـاتم
هـزار بـار بیــا تــا هــزار بــار بـمیــرم
تو را چه نقص که من نیز آن جمال ببیـنم
تـو را چـه ســود که من ز انتــظار بمیــرم
مـا منتـــظـريـم از ســفر بـرگردی يـک روز شـبيه رهگــذر بـــرگــردی
با کاسـه آب و مجمری از اسـپند مـا آمدهايـــم پشـــت در بــرگـردی
وقتي سـر شب که رفتنت را ديـديم گفتيــم نمی شـود ســحر بـرگردی
مـا منتـــظر تـو ايم آقـا نـکنـــد يک جمعه غروب بی خبـر بـرگردی
من گوشهنشـين کوچه برگشـتم ای کاش که از همين گذر برگردی
پـرواز نمیکنيـــم از اينــجا بـايـــد در فصـل نبـود بـال و پــر بــرگردی
وقتش نرسيده اسـت ای مرد ظـهور با سـيصد و سـيزده نفـر بـرگردی
ای آشـــنای غربت جمعه ظهور کن یک مرتبـه ز کوچه ما هم عبور کن
حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقـا ظهور کن
چشــم انتظار قایق صــیاد ماندهام محض خدا بیــا و مرا صـید تـور کن
من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیـــا و همســـفر بــال نــور کن
یک شــب بیـا میـان حســینیه عزا یـادی ز روضــههای كنــار تنـور كن
مستی نه از پیاله نه از خم شـروع شـد
از جاده سـه شـنبه قم شــروع شـد
آئینـه خیـره شــد بـه من و من بـه آئینــه
آنقدر خیـره شـد که تبســم شـروع شـد
خورشید ذره بین به تماشـای من گرفـت
آنگـاه آتش از دل هیـزم شـروع شــد
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بی تــابی مزارع گنـــدم شـــروع شــد
موج عذاب یا شــب گرداب؟ هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شـد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنـــای رکــعت دوم شــــروع شـــد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم...... شروع شـد
در سرم عشق تو ای یار همانست همان
در دلـم حســـرت دیـدار همـانســت همـان
شعله آتش سودای تو ای یار همانسـت همان
دل ســـوزان شـــرربـار همــانســــت همــان
غـم و انـدوه فـراق تـو همـانســت که بـود
زاری دیــده خونبــار همــانســــت همــان
در دلم صـبر دگر نیسـت همین بود همین
جورت ای شـوخ جفـاکار همانســت همـان
تیــر مژگانــت همـــان خون دلـم می ریـــزد
سـتم غمـزه خونـخوار همانســت همـان
چشم مست تو همان راهزن دل و دینست
فتنــه نـرگس خمّـار همــانســـت همــان
شـربت نوش دهـان تو همـان روح فزاسـت
هم دوای من بیـمار همـانســت همـان
شـیوه نـاز و تغـافل که تـو را بود بجاسـت
ســتم و جـور ز اغیــار همـانســـت همــان
دم به دم عشــق تـو ام رو بـه ترقی دارد
زان که حسن تو در این کار همانست همان
دیـده فیـض بـه وصـلت نـگران اســت هنـوز
حســرت چشــم گهربار همـانســـت همــان
تــو از تـبـــار بهــاری چگونه بی تــو بمــانـم
شــمیم عاطـفه داری ، چگونه بی تـو بمـانم
تــو از ســـلاله نــوری ، تــو آفتـــاب حضـــوری
به رخش صبح سـواری ، چگونه بی تو بمانم
تویی که باده نابی وگرنه بی تو چه سخت است
تــمام عمــر خُـماری ، چگونه بی تـو بمـانـــم
ببــار ابـر بهــاری هنـوز شــهره شــهر اسـت
کرامـتی که تـو داری ، چگونه بی تـو بمــانم
بیــا بـه خانه دلهـا که در فـراق تــو دل را
نمانـده اســـت قراری ، چگونه بی تـو بمــانم
السَّلامُ عَلی حُجَّةِ المَعبُود وَ کلمَة المَحمُود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میلاد یگانه منجی عالم بشریت ، حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بر عاشقان و منتظران آن حضرت مبارک باد.
مهدی جان !
سؤالی ساده دارم از حضورت
من آيــا زنـده ام وقـت ظـهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسير سال و ماه و هفته بودم
دعـايم کن دوبـاره جان بگيـرم
بيــايـم در رکاب تـو بميــرم
بـا تـو ما را سـر سـوداســت اگر بـاز آیی
زنـدگی غـرق تماشـــاســت اگر بـاز آیی
روی زیبـای تـو ای جلوه جانـانـه دوســت
بـاز در آینـه پیـداســت ، اگر بــاز آیی
بی تماشای رُخت چشـم دلم می گویـد
چشم و دل وقف تو رعناست اگر باز آیی
غــم هجـران تـو پژمـرده دلم را ، امـا
گل امیـد شـکوفـاســـت اگر بــاز آیی
از سـر شـوق وصال رُخت ای یوسـف دل
کوچه در کوچه خدایـاسـت اگر باز آیی
معجـز چشـم مســیحایی تـو می دانـم
مرهم سـینـه زهراســت اگر بـاز آیی
سـایبان دل ما شـد غم پنهانی مـا
فصل پـایـانی غمهاسـت اگر بـاز آیی
و کاش مرد غزل خوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
کسی شبیه خدا نیست، هیچکس، ای کاش
کمال مطلق انسان به شهر برگردد
چه خوب میشد اگر مرد آسمانی ما
به جمع خاکی خوبان شهر برگردد
شبیه خانه ارواح ساکت و سردیم
خدای خوب بگو جان شهر برگردد
و گفتهاند که آقای عشق خوش قدم است
به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد...
غيـر از تـو مرا دلبـر و دلـدار نبـاشــد
دل نيسـت هر آندل كه تو را يار نباشد
شـادم كه غم هجر تو گرديده نصيبم
بهتــر ز غـم هجــر تـو غمـخوار نباشــد
از عشـق تو میسـوزم و میسـازم و گـويـم
سـوزندگی عشــق تـو در نـار نبـاشــد
از باده چشم تو دل افتاده به مستی
اين وجـد و طـرب در می خمار نباشــد
بيــمار بــود هـر كه مريـض تـو نگــردد
بيــمار غـم عشــق تـو بيــمار نبـاشــد
گـرديــده گـدايی تــو ســـرمايـه عمـرم
بهتـــر ز گدايی درت كــار نبـاشــد
اِنّهُم یَرَونَهُ بَعیدا وَ نَراهُ قَریبا
آن شب كه همه ميكده ها باز شوند
يـــاران خرابــات هــم آواز شـــــوند
فــارغ ز رقيــب در كنــار محبـــوب
طومـار فـراق بســته و هم راز شــوند
بـه درد هـجر بـســازیـد چـاره جـز ایـن نیســـت
اگـر فـراق نبـاشـد وصـال شـــیرین نـیـســت
قســم بـه شــور جوان این کلام پیـر من اســت
که هر که را نبود عشق و عاشقی دین نیسـت
بیــا کـه بی گـل رویــت بهـار پـاییـز اســـت
بیـا کـه بی تـو بـه بســتـان و بـاغ آذیـن نیـســت
آن نازنين كه وصـف جمالش خدا كند
امشب خدا كند كه نگاهى به ما كند
آن دلنـــواز از دل و از جــــان عزيــزتــر
باشـــد كه درد جـان و دل ما دوا كنــد
بی تو هر روز كه بر خلق خدا می گذرد
اشك بايد بنگارد كه چه ها می گذرد
هـزار جـهد بـکردم که ســر عشــق بپوشــم
نبــود بـر ســر آتـش میـســـرم که نجوشـــم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شـمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشــم
مهدی جان ،
عبد تـو ام کـه فـخر به جبـریل می کنـم
در آمـدن بــه بـزم تــو تـعجیل می کنــم
ای آنکه نـام توســت محـول به حـال ما
من سـال خود به نام تو تحویل می کنم
فرا رسیدن سال ۱۳۸۷ هجری شمسی ، بر تمام عاشقان و منتظران حضرت ولی عصر (عج)
مبارک باد. با امید و آرزوی تعجیل در فرج آن یگانه منجی جهان.
اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر و جعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه
سـیـنه از آتـش دل در غـم جانانه بســوخـت
آتشی بود در این خانه ، که کاشانه بسوخت
تــنــم از واســـــطــه دوری دلـبـر بگــــداخــت
جـانـــم از آتــش مهـــر رخ جـانـانه بســـوخـت
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
من کــه در آتـش ســـودای تو آهـی نزنـم
کی توان گفت که بر داغ ، دلم صابر نیست
روز اول کــه ســـر زلــف تو دیـدم گفتـــــم
که پریشــانی این سلسـله را آخر نیســت
.Salaam unto the proof of the worshipped God ( Imam al-mahdi ) the ( perfect ) word of the praised God
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه