
در برخى از روايات آمده است كه وقتى حضرت مهدى (عج) ظهور كند مردم را به امر جديد و يا كتاب جديد دعوت خواهد كرد ، از جمله آن روايتها است روايتى از امام صادق (ع) كه در آن آمده است :
وقتى قائم (عج) ظهور كند به امر جديدى مردم را دعوت خواهند كرد ، همانطور كه پيامبر اكرم (ص) مردم را پس از بعثت به امر و آيين جديدى فرا مىخواندند.
در مقابل براساس اعتقاد همه مسلمانان دين اسلام آخرين دين الهى و كتاب قرآن آخرين كتاب وحى است كه به بشر نازل شده است و گذشته از اين در تعداد زيادى از روايات تصريح شده است ، امام زمان (عج) مردم را به اطاعت كامل از دين اسلام و احكام حياتبخش آن دعوت خواهد كرد.
در اين باره از رسول خدا (ص) نقل شده است كه :
قائم (عج) از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنيه او كنيه من و خوى و رفتار او همانند سيره و رفتار من است ، مردم را بر اطاعت از احكام دين من فرا مىخواند و آنها را به رعايت دستورات قرآن دعوت مىكند.
از دقت در مجموعه اين روايات بوضوح روشن مىشود كه هدف امام زمان (عج) ترويج و حاكميت بخشيدن به احكام اسلام و تجديد عظمت آن است ، وگرنه موضوع آوردن يا مطرح كردن آيين جديد به غير از اسلام به دلالت آيات صريح قرآن و روايات متواتر اهل بيت (عليهمالسلام) منتفى است.
امّا اينكه چرا از عملكرد آن حضرت به عنوان امر جديد ياد مىشود؟ علت آن است كه در طول تاريخ به ويژه در دوران غيبت مردم در اثر كوتاهى و غفلت يا جهل و نادانى بدعتهاى زيادى را در دين ايجاد مىكنند و به جهت منافع زودگذر دنيوى خود به خيال اينكه عدول از احكام الهى آنها را زودتر و يا راحتتر به آن اهداف مىرساند بسيارى از احكام قرآن و اسلام را ناديده مىگيرند يا آنها را به ميل خود تفسير و تأويل مىنمايند و درنتيجه اين كار اسلام واقعى به فراموشى سپرده مىشود ، لذا وقتى امام زمان (عج) ظهور مىكنند بدون توجه به ميل و خواست مردم احكام خداوند را به همان صورت كه صادر شده است به اجرا درمىآورند و بديهى است كه اين كار در نظر مردمى كه خيلى از اين احكام را به كنار نهاده بودند يا آنها را به گونهاى ديگر معنى مىكردند تازگى خواهد داشت و با اسلام مصطلح و رايج در بين آنها فرق خواهد كرد ، درنتيجه با خود خواهند گفت آن حضرت به اسلامى غير از آن اسلامى كه ما مىشناسيم دعوت مىكند.
بنابراين بايد گفت چون مردم در آن زمان خيلى از اركان مهم و اساسى اسلام را رها كرده و به ظواهر آن اكتفاء نمودهاند و به اصطلاح اسلام را در نماز و روزه و... خلاصه كردهاند با ديدن اينكه امام زمان (عج) در تمام زمينهها به لزوم رعايت احكام خاصى كه ريشههاى وابستگى به ديگران و تأثيرپذيرى از فرهنگ بيگانگان را قطع مىكند و هرگونه ظلم و ستم و امتياز طلبىهاى نادرست اجتماعى را از متوليان دروغين امور سلب مىكند و... پافشارى مىنمايند ، درحاليكه اين امور را آنها تاكنون به اسم قوانين اسلامى ايجاد و رواج داده بودند ، بديهى است كه با مشاهده چنين وضعى حتى برخى از متوليان مراكز مذهبى و فرهنگى نيز به مقابله با آن حضرت برخواهند خاست؛ چرا كه اولاً مضمون دعوت آن حضرت را به ضرر موقعيت خويش مىبينند و ثانياً آنها را مخالف با آنچه كه تا آنروز به اسم اسلام مىشناختند ارزيابى مىكنند.
امام صادق (ع) در روايتى به اين حقيقت اينگونه اشاره مىكنند : وقتى كه قائم (عج) قيام كنند مردم را به اسلام جديد (واقعى) دعوت خواهند كرد و آنها را بهسوى احكامى كه كهنه به نظر مىرسند و عموم مردم از آن دور افتادهاند هدايت خواهد نمود.
نكته ديگر آنكه اصولاً يكى از حكمتهاى اصلى ناميده شدن امام زمان (عج) به « مهدى » آن است كه آن حضرت مردم را به آنچه كه از دور شدهاند يعنى احكام واقعى اسلام هدايت خواهد كرد.
حضرت ولی عصر (عج) ، جامعهاش را بر چند پایه بنا میکند :
اول ، نابود کردن و قلع و قمع کردن ریشههای ظلم و طغیان؛ یعنی ، در جامعهای که در زمان حضرت ولی عصر - صلوات الله علیه - ساخته میشود ، باید ظلم و جور نباشد؛ نه این که فقط در ایران نباشد ، یا در جوامع مسلماننشین نباشد ، در همه دنیا نباشد. نه ظلم اقتصادی و نه ظلم سیاسی و نه ظلم فرهنگی و نه هیچ گونه ستمی در آن جامعه دیگر وجود نخواهد داشت. باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن بشود.
خصوصیت دوم جامعه ایده آلی که امام زمان (عج) آن را میسازد ، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ هم اندیشه علمی انسان و هم اندیشه اسلامی انسان؛ یعنی ، در دوران حضرت ولی عصر (عج) شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آن جا مردم میتوانند دین را به درستی بشناسند و این همچنانی که همه میدانید ، یکی از هدفهای بزرگ پیامبران بود که امیرالمؤمنین (ع) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است : « و یثیروا لهم دفائن العقول ».
در روایات ما وارد شده است که وقتی حضرت ولی عصر (عج) ظهور میکند ، زنی در خانه مینشیند و قرآن را باز میکند و از متن قرآن ، حقایق دین را استخراج میکند و میفهمد؛ یعنی چه؟ یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی بالا میرود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه و زنانی که در میدان اجتماع هم بر فرض شرکت نمیکنند و در خانه مینشینند؛ آنها هم میتوانند فقیه باشند ، دین شناس باشند. میتوانند قرآن را باز کنند و خودشان حقایق دین را از قرآن بفهمند و شما ببینید که در جامعهای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف ، قدرت فهم دین و استنباط از کتاب الهی را دارند ، این جامعه چقدر نورانی است و هیچ نقطهای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست. این همه اختلاف رویه ، دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
خصوصیت سومی که جامعه امام زمان (عج) (جامعه مهدوی) دارا هست ، این است که در آن روز ، همه نیروهای طبیعت و همه نیروهای انسانی ، استخراج میشود. چیزی در بطن زمین نمیماند که بشر از آن استفاده نکند. این همه نیروهای معطل طبیعی ، این همه زمینهایی که میتواند انسان را تغذیه کند؛ این همه قوای کشف نشده (مانند نیروهایی که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم ، نیروی برق و الکتریسیته ، قرنها بر عمر جهان میگذشت و این نیروها در بطن طبیعت بود؛ اما بشر آنها را نمیشناخت ، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد) همه نیروهای بی شماری که از این قبیل در بطن طبیعت هست ، در زمان امام زمان (عج) استخراج میشود.
جمله دیگر و خصوصیت دیگر این است که محور در دوران امام زمان (عج) ، محور « فضیلت و اخلاق » است. هر کس دارای فضیلت اخلاقی بیشتر است ، او مقدمتر و جلوتر است. حالا اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید (که البته محققین و متتبعین مراجعهکردهاند) خصوصیات بیشتری را هم پیدا میکنید.
حالا همین چهار خصوصیت : « جامعهای که در آن نشانی از ظلم و طغیان و عدوان و ستم نیست »؛ « جامعهای که در آن اندیشه دینی و اندیشه علمی انسانها در سطح بالا است » ، « جامعهای که در آن همه برکات و همه نعم و همه نیکیها و زیباییهای عالم بروز میکند و در اختیار انسان قرار میگیرد » و بالاخره « جامعهای که در آن تقوا و فضیلت و گذشت و ایثار و برادری و مهربانی و یک رنگی اصل و محور است » ، یک چنین جامعهای را شما در نظر بگیرید. این همان جامعهای است که مهدی موعود ما و امام زمان ما و محبوب تاریخی دیرین ما - که هم اکنون در زیر همین آسمان و بر روی همین زمین زندگی میکند و در میان انسانها هست - به وجود خواهد آورد و تامین خواهد کرد.
تمام مشکل بشر این است که فکر میکند ظهور یکی از راههای نجاتش است !
و حال آن که ظهور « تنها راه نجات » است.
حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سرانجام یهود :
آنچه را كه هزاران سال است بشر در آرزويش نشسته ، هزاران هزار دل در انتظارش لحظه شمارى كرده ، پدران به فرزندان نويدش را داده اند ، مادران قصّه اش را بر كودكان خوانده اند ; عروسان حجله نشين به حسرتش بودند و گلهاىِ گريبان دريده باغ در غيرتش ، شمعها بسى اشكها در فراقش ريختند و بلبلان غزلها به وصفش سرودند ، و پروانگان در آتش هجرانش به خاكستر نشستند و عاشقان آستين به خون ديده شستند ، هر نامه را كه مى گشودند سخن از او مى گفت ، و هر كه مى رسيد سراغ از او مى جست ، پيام آورى نبود كه مژده وصلش را نمى داد ، و در كنار راهش به انتظارش نمى نشست ، آدم به عشقش ترك جنان كرد و نوح از هجرش دل به طوفان سپرد ، از سوز جدائيش خليل تن به آتش داد و طرّه اى از زلفش هوش از سر موسى برد نفخه اى از دمش شور عشق به قلب عيسى افكند و بى تاب ظهورش نمود.
آرى همه جا و هميشه سخن از او بوده ، شيعه به انتظارش گريبان دريده و عيسوى چشم به راهش دوخته ، كليمى نيز به آمدنش لحظه شمرده است ، همه و همه مى گويند خواهد آمد آنكه جهان را مالامال از عدل مى كند و خواهد آمد آنكه صلح به ارمغان مى آورد ; صلحى فراگير از قلّه ها تا قعر درياها ; كران تا كران را پر خواهد كرد ، صحرا و دشت به عطرش رشك فردوس مى شوند و شور در دل ابرها مى افكند ، و زمين مستانه آنچه دارد بر طبق اخلاص مى ريزد.
صلحى كه از گِلها به دلها نفوذ مى كند ، صلحى كه دل سنگها را نرم كرده ، سنگدلان را ذوب مى كند ، اينها همه اميد و آمال بشر بوده و هست ، اينها همه وعدهائى است كه پبامبران گذشته داده اند ، و اينها نويدهاى جانبخش امامانى است كه انسانها را به آينده اى زيبا اميد مى بخشند.
حضرت امير المؤمنين علی (ع) از آن دوران اینگونه ياد مى كنند :
لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها .
« آنگاه كه قائم ما قيام مى كند آسمان قطره هايش را نازل مى كند و زمين گياهانش را بيرون مى ريزد ».
اين سخن اشاره به آن دارد كه قبل از قيام آن بزرگوار آسمان از بارش قطراتش دريغ مى كند و زمين از بيرون ريختن بركاتش بخل مى ورزد و اگر چه نزول بركات از آسمان و زمين به خاطر قدوم مسعود آن ولىّ الله الأعظم است الاّ اينكه مردم نيز دست از كردار سابق خود برمى دارند و فرامين حضرت را به جان قبول مى كنند ، در نتيجه صلح و آرامش بر روى زمين سايه مى افكند ، و او نيز بركاتش را از مردم دريغ نمى كند و آسمان نيز رحمتش را نازل مى نمايد ، و رواياتى بر اين مضمون هست كه گناه و معصيت موجب حبس بركات مى گردد .
حضرت امير المؤمنين علی (ع) در دعاى كميل به اين مهمّ اشاره مى فرمايند و باب رحمت الهى را پيش روى بندگان گنهكار مى گشايند و راه و رسم توبه را اينگونه تعليم مى كنند :
أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل النقم ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تغيّر النعم ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تحبس الدعاء ، أللّهمّ اغفر لي الذنوب الّتي تنزل البلاء .
« پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه عذاب را نازل مى كند ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه نعمتها را تغيير مى دهد ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه دعا را حبس مى كند ، پروردگارا ; ببخش بر من گناهانى كه بلا را نازل مى كند ».
پس بعضى گناهان موجب نزول بلا و عذاب ، و بعضى موجب از بين رفتن نعمتهاى الهى و حبس دعاها مى گردند ، در نهايت آن زمانى كه تمام زمين از انواع گناه مالامال شده ; هر گناهى اثر خود را مى گذارد و به همين جهت زمين از خارج نمودن بركت خود امتناع مى ورزد و آسمان نيز از بارش رحمتش دريغ مى كند ، امّا وقتى كه زمين از لوث گناهان پاك گرديد و گناهكاران اصلاح شدند و آنچه مانع بركات بوده برداشته شد ; زمين و آسمان رحمت خود را نازل مى كند و گوئى دوران صلح زمين با زمينيان فرا مى رسد .
جهان در تب ستمگری ها ، گرفتاریها ، جنگ ها و خونریزیها می سوزد. از هر سویی امواج سهمگین فتنه و بلا غوغا ها به پا کرده و تاریکی های جاهلیت بر همه جا سایه شوم گسترده است. گرگ ظلم بر حلقوم مستضعفان چنگال افکنده است. از هر کوی فریاد از بی عدالتی ها و محرومیت ها و ... به گوش می رسد و از هر سوی ناله مددخواهی و التماس کمک جویی شنیده می شود.
آیا این شام تیره روز روشنی در پی ندارد؟! آیا محرومان را دادرسی نیست؟! آیا مظلومان را منتقمی نیست؟! و بالاخره آیا برای جهان مصلحی نیست که آن را از چنگ و دندان ظلم برهاند و سایه پر عطوفت همای عدالت را بر پهنه آن بگستراند و درخت تیره روزی ها را ریشه کن سازد و همه مستضعفین را با مهر و مودت بنوازد؟!
اصولاْ برای برقراری حکومت در یک جامعه - اگر بر مبنای زور و استعمار نباشد - به سه شرط اساسی نیاز است :
۱- قانونی که ضامن سعادت آن جامعه باشد.
۲- اجرا کننده ای که هم کفایت و شایستگی فهم و اجرای آن قانون را داشته باشد و هم معصوم باشد تا مردم تبلور عینی قانون را ببینند.
۳- قانون و مجری آن هر دو در جامعه پایگاه مردمی وسیعی داشت باشند.
جامعه ای که قانون کامل ندارد ، به خانه ای می ماند که پایه اش ویران و دیوارش در آستانه ریزش و نابودی باشد. قانون به منزله روح است که هرگونه جنبش و پیشرفت ، یا رکود و عقب گرد به آن بستگی دارد. اما باید دانست که قانون کامل مورد نیاز جامعه در هر زمان و مکان هرگز از مغز افراد بشر تراوش نمی کند.
انسان هر روز فکری تازه و اندیشه ای جدید و ابتکاری نوین به دست می آورد. هیچ بشری نمی تواند تمام جوانب و شئون و ویژگی های همه انسانها را در تمام زمان و مکان ها دریابد و نیز هیچ کسی نمی تواند خودش را از کلیه تمایلات و اغراض و شهوات خالی کند و فقط حقیقت و مصلحت عمومی را در نظر بگیرد و قانون وضع نماید. لذا مراکز و مجامع قانون گذاری در سراسر عالم هر روز قانونی را نسخ و یا کم و زیاد می کنند. چنانکه عملاْ می بینیم هیچ یک از قوانین دست پرورده بشر برای سعادت انسان ارمغانی نیاورده ، بلکه برعکس بر مشکلات و گرفتاریهایش افزوده اند.
بنابر این قانونی می تواند عهده دار سعادت انسان شود که آفریننده انسان آن را بنا نهاده و برایش فرستاده باشد و آن قرآن کریم است که باطل به هیچ وجه در آن راه ندارد. کتابی جامع است که هیچ خشک و تری نیست ، مگر آنکه در آن آمده است. ولی این قانون محکم و کامل الهی اجراکننده ای می خواهد که دارای سه شرط اساسی باشد :
۱- آگاهی و احاطه کامل به علوم و ژرفای معانی و اسرار آن
۲- عصمت
۳- قدرت و تمکن از اجرای قانون
زیرا اگر از قرآن اطلاع و آگاهی کامل و همه جانبه ای نداشته باشد ، در تبلیغ و تفسیر و اجرای آن انحراف ها و خطاهای بزرگی پدید می آورد و اصلاْ احکام قرآن را مسخ می کند به طوری که مردم را به جای نزدیک کردن به قرآن ، با آن بیگانه می سازد. چنانکه این امر در طول تاریخ اسلام از سوی نا اهلان اتفاق افتاده است ، نا آشنایاهان به معارف و حقایق قرآن بر مسند اجرای آن تکیه زدند و آتشی افروختند که نسل های بعد نیز در آن می سوزند.
اگر مجری قرآن معصوم نباشد ، باز از جهات دیگری خرابی های بزرگی به بار می آید. مجری قرآن که حافظ و نگهبان آن باید باشد ، چگونه می شود خطایی از او سر زند و باز هم نام حافظ قانون بر او گذاشت؟
و نیز احتیاج مردم به اجرا کننده قرآن به خاطر آن است که در علم و عمل قاصرند و در معرض خطا و اشتباه. حال اگر مجری قرآن خود جایزالخطا باشد ، چه باید کرد؟ و چه کسی مانع از خطای او خواهد شد؟ آیا باید مردم با او مخالفت کنند و بگویند تو در اینجا اشتباه کردی یا نه؟
بنابر این مجری قانون الهی باید معصوم باشد ، یعنی به هیچ وجه خطا و اشتباهی از او سر نزند ، چنانکه عملاْ هم دیده شد که افراد غیر معصوم در طول تاریخ اسلام نتوانسته اند احکام قرآن را در جامعه اجرا کنند.
سومین شرط گفته شده ، یعنی قدرت و تمکن از اجرای قرآن بیشتر به خود مردم مربوط می شود. در شرایط برقراری یک حکومت اشاره شد که باید قانون و مجری - هر دو - در جامعه پایگاه مردمی وسیعی داشته باشند.
چنین مصلحی که تمام این شرایط در او جمع باشد را خداوند قرار داده است. او یازدهمین فرزند امیر المومنین علی (ع) و دوازدهمین جانشین بر حق رسول خدا (ص) ، حضرت حجة بن الحسن العسکری (عج) می باشد.
می پرسید پس چرا این مصلح نهضتش را آغاز نمی کند و برای برچیدن بساط ظلم و بر هم زدن دستگاه باطل و نابود کردن ستمگران و سرکشان و مستکبران قیام و اقدام نمی نماید؟! و چرا این خورشید جهان افروز از پشت ابر غیبت بیرون نمی آید؟!
جواب این است که زمینه آن قیام جهانی و حکومت آسمانی در تمام عالم انسانی فراهم نیست. هنوز آمادگی لازم و شایستگی تمام عیار برای برقراری آن حکومت در میان مردم به وجود نیامده است. این یکی از شرایط و ارکان اساسی تربیت است که بدون استعداد و قابلیت و آمادگی ، تربیت ممکن نیست. پس باید قدم اول را در ایجاد استعداد و زمینه لازم برداشت. که چون انسان به این مرحله رسید ، خود احساس نیاز می کند و خود به جستجو و طلب می پردازد و وقتی به مقصود و مرادش رسید ، قدر آن را می داند.
پس طمانطور که در زمین شوره زار گیاه نمی روید ، همچنین در جامعه ای که زمینه صلاح و سامان یافتن نداشته باشد ، نمی توان برنامه اصلاحی پیاده کرد که گفته اند :
ملتی که در انتظار مصلح به سر می برد ، خود باید صالح باشد.
شمشــیر نیک ز آهن بد چون کنـد کس ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله رویـد و در شــوره زار خس
البته مراتب استعداد و آمادگی نیز فرق می کند. مثلاْ استعداد ذاتی و آمادگی فطری برای پذیرش عدالت در تمام افراد بشر هست ، ولی این مرتبه - با اینکه ریشه و اساس اولیه استعداد است - برای یک حرکت اصلاحی تمام عیار و فراگیر کافی نیست. با توجه به اینکه امیال و شهوات ، روی این مرتبه از استعداد بسیاری از افراد پرده های ضخیمی می افکند و مانع از این می شود که حق و عدالت را بپذیرند. پس مرتبه مناسبی از استعداد لازم است که تؤام با معرفت و شناخت آن مصلح و شور و شوق و بلکه سوز و گداز برای او باشد.
هر شخص که کاملاْ در زندگی خود و جهان خلأ را درک کند و ضرورت حیاتی پر کردن آن جای خالی را لمس نماید ، همچون کودکی که چون پدری دلسوز برای خود نشناسد و او هم در سفر باشد ، لحظه ای آرام و قرار نیابد و لختی با آسودگی خیال نیاساید و روزی از گریه و اشک و به زبان آوردن نام پدر باز نماند.
اسلام همچون یعقوب با بی صبری و فریاد ، یوسف گم گشته اش را می طلبد. ولی این فرزندان کم استعداد و ناقابل باید در طوفان های کوبنده روزگار احساس خطر جدی کنند و بی درنگ یوسفی را که بر اثر کمی استعداد و لیاقت آنها و کارهای ناشایست و کردارهای زننده شان از آن دور شده ، بجویند و دست تضرع و تذلل به سوی او دراز نمایند که :
ای عزیز ! به همه ما و خانواده هایمان بیچارگی رسیده و با کالایی ناچیز به سویت آمده ایم.
آیا هنگام آن نرسیده که فرزندان اسلام به این مرحله از استعداد برسند؟! آیا هنگام آن نشده که از خواب گران برخیزند و جای خالی صاحب و سرپرستشان را حس کنند و به جستجوی او بپردازند؟! آیا آن زمان نیامده که این قوم در وضع نابسامانشان تجدید نظر کنند تا خداوند هم سامان دهنده انان را برساند؟! آیا روز آن نیست که خروش انتظار ، دریای رحمت کردگار را به تلاطم آرد و خورشید بهار مستضعفین از افق کعبه سر زند؟!
به امید آن روز و در آرزوی وصال با آن یگانه منجی...
اللهم عجل لولیک الفرج.