
حلول ماه رمضان ، ماه مهمانی خدا بر همه منتظران و عاشقان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارک باد. ان شاء الله روزی این ماه عزیز را در کنار عزیز زهرا (س) جشن بگیریم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واژه « رمضان » از ریشه « رَمَضَ » است ، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مىبارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مىكند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب.
امّا درباره این كه چرا این نام بر یكى از ماههاى سال ، گذاشته شده است.
زمخشرى (528 ق.) گوید : اگر پرسى چرا ماه رمضان را به این نام نامیدهاند گویم : روزه در ماه رمضان ، عبادتى دیرین است ، و گویا عربها این نام را به خاطر داغ شدنشان از حرارت گرسنگى و چشیدن سختى آن نهادهاند ، همچنان كه به آن « ناتق (رنجآور) » هم گفتهاند؛ چون سختى روزه ، آنان را به رنج و زحمت مىافكند.
و گفتهاند : چون نام ماهها را از زبان قدیم نقل كردهاند ، آنها را با زمانهایى كه در آنها قرار داشتند ، نامیدهاند و این ماه ، در روزهاى گرم و داغ بوده است.
شمارى از روایات ، این نامگذارى را به سبب نقشى دانستهاند كه ماه رمضان در پاكسازى آئینه جان از آلودگىهاى گناهان و پاكسازى روان از زنگار خطاها دارد. از پیامبر (ص) روایت است :
« إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ »؛ این ماه را رمضان نامیدهاند چون گناهان را مىزداید.
این وجه در نامگذارى ، از یك سو با ریشه لغوى « رمضان » و از سوى دیگر با بركات ، رهآوردها و آثار آن ، هماهنگ و متناسب است.
ان شاء الله همه ما با توجهات خاصه و با شناخت کامل این ماه عزیز ، بتوانیم از برکات و آثار آن استفاده برده و با پاکسازی جان و روان به استقبال ظهور حضرت ولی عصر (عج) برویم.
اللهم عجل لولیک الفرج.
پاسخ به تحريفهای بريتانيكا در موضوع مهدويّت
غرب در طول قرون متمادی به اشکال و روشهای مختلفی به دشمنی و خصومت با موضوع مهدويّت و امام عصر (عج) پرداخته است. گاه اين دشمنیها در عرصه رسانهها بوده و گاه در لابهلای نوشتهها. دايرةالمعارفها مجموعههايی هستند كه مخاطب خود را در كوتاهترين مدّت با موضوعات بسياری آشنا میسازند و از همين رو محل مراجعه افرادی قرار میگيرند كه میخواهند به طور اجمالی با برخی از موضوعات آشنا شوند. بريتانيكا يكي از چندين دايرةالمعارفی است كه در اين سالها با قلم جمعی از نويسندگان منتشر شده است. در اين اثر ذيل دو مدخل به موضوع مهدويّت پرداخته شده كه در مقالی پيش رو به تحريفهاي آن پاسخ داده شده است.
دايرةالمعارف بريتانيكا در سال 1996 ميلادی به شكل لوح فشرده منتشر و در دسترس علاقهمندان آن قرار گرفت. دايرةالمعارف بريتانيكا علاوه بر داشتن مقالاتی در زمينه علوم تجربی ، دارای مقالاتی در زمينه علوم انسانی و علوم مذهبی نيز میباشد. تهيه كنندگان اين دايرةالمعارف در مورد معرفی امام زمان (عج) مقالاتی را ارائه دادهاند. بررسی اين مقالات نشان میدهد كه نويسندگان آنها اطلاع چندانی از موضوع مهدويّت در اسلام نداشتهاند و در بسياری از موارد ، اطلاعات غلط و تحريف شدهای درباره حضرت ولی عصر (عج) به استفاده كنندگان از اين دايرةالمعارف ارائه دادهاند؛ آنگونه كه هر چند انسان خوشبين باشد ، نمیتواند برخی از نادرستیها را در اين مقاله ناديده انگارد و جای اين پرسش باقی میماند كه چرا نويسندگان دايرةالمعارف ، در اين زمينه به منابع و مآخذ معتبر و مستند شيعی و سنّی مراجعه نكردهاند. در حالی كه عالمان و پژوهندگان شيعه از صدر اسلام تا به امروز كتابهای ارزشمندی در موضوع مهدويّت تدوين نمودهاند ، و مقاله نويسان بريتانيكا میتوانستند به راحتی با حوزههای علمی تشيع و مراكز تحقيقاتی در ايران يا ساير نقاط جهان تماس برقرار نمايند و از آثار اصيل و منابع معتبر تشيع و تسنن بهره ببرند ، و اطلاعات كاملی نسبت به امر مهدويّت به دست آورند.
اين مورد و ديگر موارد از اين دست ، نشانگر آن است كه نه تنها بسياری از مستشرقان و اسلام شناسان غربی ، بلكه مراكز مهمّ تحقيقاتی غرب نيز ، در بررسی عقايد آئين تشيع و مكتب اهلبيت (ع) در پی آن نبودهاند كه آنچه را مینويسند ، مستند به مراجع دست اوّل و مآخذ معتبر شيعه و سنی باشد. از اين رو يك دانشپژوه و محقّق مسلمان ، برای دريافت معارف دينی و حتی تاريخی خود ، نمیتواند به آثار تحقيقی و تجزيه و تحليل غربيان ، به چشم وثاقت و اطمينان بنگرد و به آنها مراجعه نمايد ، تا چه رسد كه آنها را مبنای نگرش و تحقيق خود قرار دهد. در اين نوشتار ، به نقد دو مقاله تحت عناوين : « آخر الزمان در مذاهب اسلام و زرتشت » و « مهدی » ، از دايرةالمعارف بريتانيكا می پردازیم.
در اين جا به يادبود ، چكيدهای از بخش اوّل مقاله ياد شده آمده و خوانندگان گرامی برای مطالعه بيشتر میتوانند به لوح فشرده ماهنامه موعود و اصل مقالات مراجعه كنند. ذكر اين نكته ضروری است كه پاسخ تمامی شبهات و اتهامات وارده در دو مقاله مذكور و ديگر موارد ، در سخنان معصومين (ع) و آثار بزرگان و علمای تشيع و حتی برخی از علمای اهل سنت با بهترين شكل ، موجود بوده و با مراجعه به آنها جای هيچ گونه ترديد و ابهامی باقی نمیماند. بنابراين در اين مقاله صرفاً به جمع آوری و نقل پارهای از اين پاسخها اقدام شده است.
نويسندگان مقالات مزبور معتقدند : « اسلام دينی نيست كه در آن ظهور منجی انتظار برود و جايی برای مسيح نجاتبخش در آن وجود ندارد ».
برای پاسخ میگوييم : اسلام دينی است كه اساس تعليمات خود را برتذكرات فطری پايهگذاری كرده ، از فطرت انسانها به عنوان گنجينه عظيمی از وديعههای الهی بهره برده و آن را پشتوانه اصول معارفی و تربيتی خود قرار داده است. يكی از اصول غير قابل انكار فطری كه همواره در طول تاريخ بشری توسط اديان و مذاهب تكرار شده ، موضوع فرارسيدن روز موعودی است كه عموم رسالتهاي آسمانی با همه ابعادشان اجرا شوند و پس از رنجهای طولانی و نگرانیهای جانفرسا ، انسانيت مسيری مطمئن و قرارگاهی مجهز برای تلاشهای آرمانی خود بيايد. شهيد صدر در اين زمينه میگويد : « انتظار آيندهای اين چنين ، تنها در درون كسانی كه با پذيرش اديان ، جهان غيب را پذيرفتهاند راه نيافته ، بلكه به ديگران نيز سرايت كرده است. تا آنجايی كه میتوان انعكاس چنين باوری را در مكتبهايی كه جهتگيری اعتقادی شان ، با سرسختی ، وجود غيب و موجودات غيبی را نفی میكند ، مشاهده كرد. برای مثال ، در ماترياليسم ديالكتيك كه تاريخ را بر اساس تضادها تفسير میكند نيز روزی مطرح است كه تمامی تضادها از ميان میرود و سازش و آشتی حكمفرما میگردد.
بدينسان میبينيم كه تجربه درونی كه بشريت در طول تاريخ در مورد اين احساس داشته ، در ميان ديگر تجربههای روحی ، از گستردگی و عموميت بيشتری برخوردار گرديده است.
دين اسلام نيز در عين حال كه به اين احساس روحی همگانی ، استواری میبخشد؛ با تأكيد بر اين عقيده كه زمين همانگونه كه از ظلم و بيداد پر شود؛ از عدالت و دادگری آكنده خواهد گشت ، به اين احساس ، ارزش عينی بخشيده و جهت فكری باورمندان به اين اعتقاد را ، به سوی ايمانی به آينده روشن ، متوجه میسازد. نگاهی به ادبيات مذهبی در اديان الهی و حتی آيينهای بشری نشان دهنده اعتقاد ديرينه انسانها به روز موعود است كه در آن عدالت ، به دست مصلحی جهانی ، در سرتاسر آفاق گسترده میشود. تكرار اصل ظهور يك منجی و نياز به آن ، دليلی بر فطری بودن اين احساس است.
اعتقاد به ظهور يك منجی موعود ، نه فقط در دين مسيحيت بلكه در ديگر اديان الهی يا حتی آئينهای بشری مورد بحث و تأكيد قرار گرفته است. به عبارت ديگر اين امر يك اعتقاد فطری است كه در طول تاريخ بشری توسط سفيران الهی پيوسته تذكر داده شده است. امّا ويژگی اسلام به عنوان آخرين دين الهی در اين است كه جزئيات اين امر را نيز مورد بحث قرار میدهد و ريشههای فطری بودن عقيده به مهدويّت را نيز بيان میكند.
محمد بن يعقوب كلينی (م 328 ق.) در « كافی » به اسناد خودش از حمران بن اعين ، از ابوحمزه از امام باقر (ع) نقل میكند كه فرمود : « خداوند از پيامبران ميثاق و پيمان گرفت و فرمود : آيا من پروردگار (مالك) شما نيستم؟ ، گفتند : آری ، سپس فرمود و اينكه اين محمد (ص) رسول من است و علی (ع) اميرالمؤمنين و جانشينان بعد از او ولی امر من (و اولی به تصرف) و خزانه داران علم من هستند و همانا به وسيله مهدی (عج) دين خود را ياری میكنم و دولت خود را توسط او نمايان میسازم ، و با او از دشمنانم انتقام میگيرم و به وسيله او با گردن نهادن يا اكراه ، پرستيده میشوم. گفتند ای پروردگار ما ، اقرار كرديم و گواه هستيم ».
اين روايت نشان میدهد در عوالم قبل از اين عالم ، هنگامی كه خداوند ميثاق توحيد را از پيامبران اخذ میكرد ، ميثاق ولايت چهارده معصوم را نيز از آنها اخذ كرد. اين اخذ ميثاق در روايتهای متعدّدی در مورد تمام انسانها وارد شده است.
نويسنده مقالات بريتانيكا در مورد حضرت مهدی (عج) ادّعا كرده است كه عقيده به حضرت مهدی (عج) در دورههای اغتشاش و عدم امنيت مذهبی و تحولات سياسی اوايل اسلام (قرنهای هفتم و هشتم ميلادی) رواج يافته است.
با توجه به آنچه در مورد فطری بودن اعتقاد به ظهور منجی گفته شد ، رواج اعتقاد به حضرت مهدی (عج) ، در دورههای اغتشاش و عدم امنيت مذهبی و سياسی ، نه تنها ترديدی در اصل مهدويّت ايجاد نمیكند بلكه تاكيد ديگری بر فطری بودن آن است ، زيرا امور فطری هنگامی ظهور و بروز پيدا میكنند كه انسان با مشكلات و مصائب شديدی روبهرو میگردد. در آن هنگام كه كشتی آسيب ديده در دل دريای طوفانی دچار امواج میشود مسافران كشتی هر لحظه خود را در ورطه غرق شدن میبينند ، براساس فطرت ، ناخودآگاه متوسل به يك نجاتدهنده میشوند كه میتواند آنها را نجات دهد و شروع به دعا برای نجات خود مینمايند. در صحنه اجتماعی نيز هرگاه امنيت و عدالت در جامعه دستخوش آسيب گردد همان يادآوری فطری باعث میشود افراد جامعه به وجود منجی كه میتواند امنيت و عدالت را برقرار كند ، متوسل گردند و انتظار ظهور چنين شخصی را در دل بپرورانند.
البته در چنين مواقعی همواره افرادی وجود دارند كه بنابر دلايل مختلف مانند حسّ جاهطلبی ، دخالت بيگانگان يا حتي انگيزه اصلاح اجتماعی ، خود را به نام همان منجی موعود مینامند ، و مقام وی را مدّعی میشوند. در حقيقت هنگامی كالای تقلبی رواج پيدا میكند كه نوع اصيل آن نيز وجود داشته باشد. و اگر طلايی وجود نداشت كسی نيز به عرضه طلای تقلبی اقدام نمیكرد. بديهی است كه از نظر شيعيان تمامی ادّعا كنندگان ذكر شده در مقالات بريتانيكا غير واقعی و دروغين میباشند ، زيرا همگی آنها علاوه بر نداشتن علايم امامت ، نتوانستند به صورت جهانی به گسترش عدالت اقدام نمايند.
نويسنده مقاله بريتانيكا مدّعی است كه قرآن ، كتاب مقدّس اسلامی اشارهای به او يعنی حضرت مهدی (عج) ندارد و به هيچ حديث قابل اعتمادی ، يعنی گفته منسوب به حضرت محمد (ص) نيز در مورد حضرت مهدی (عج) نمیتوان اشاره كرد !!!
مراجعه به برخی آيات قرآن بطلان اين ادّعا را نشان میدهد ، كه از جمله میتوان به آيات ذيل توجه نمود : به صراحت اين آيات دين اسلام به رغم خواسته كافران و مشركان بايد بر تمام اديان جهان چيره شود و اين هدف و اراده خدای متعال است. بايد از مدّعيان پرسيد آيا تاكنون چنين اتفاقی در جهان افتاده است؟ و اسلام بر همه اديان غالب و چيره گشته يا هنوز بايد برای تحقق اين فرموده خدای متعال در انتظار بود و چشم به راه آن كس كه رسول خدا (ص) به وی بشارت داده ، كه اين كار به دست توانای او انجام خواهد شد.
انسان در شگفت میشود كه چگونه حقايق ناديده انگاشته شده و افرادی كه گويا از همان مصاديق بارز مخالفان در آيات فوق هستند به كتمان يكی از برجستهترين و بارزترين عقايد اسلامی كه توسط رسول خدا (ص) بيان شد ، پرداختهاند. روايات منقول از رسول خدا (ص) در امر قيام حضرت مهدی (عج) از منابع سنی و شيعی ، افزون بر صدها حديث است كه در صدها كتاب و اثر آمده است.
قيام حجّت حق در آخرالزّمان تا آنجا قطعی است كه اهل سنّت از رسول خدا (ص) نقل كردهاند كه فرمود : « هر كس قيام مهدی را انكار كند همانا بر آنچه بر محمد نازل شده ، كفر ورزيده است ».
روايات انبوهی كه بسياری از آنها فوق حدّ تواتراند از طريق اهل سنت در قيام حضرت مهدی (عج) از سوی رسول خدا (ص) نقل شده كه از آن جمله است : « اگر از عمر جهان جز يك روز باقی نمانده باشد خداوند بزرگ آن روز را طولانی خواهد كرد تا اينكه برانگيزد در آن روز مردی را از فرزندانم كه نام او نام من است ».
« مهدی حق است و او از فرزندان فاطمه (س) است ».
در مجلّدات اوّل و دوم از دوره پنج جلدی « معجم احاديث الامام المهدی » بيش از پانصد و چهل حديث به نقل از رسول خدا (ص) آمده است كه بيشتر آنها از طريق اهل سنت روايت شده است. منابع و مآخذ اين دو مجلد، 408 كتاب و رساله میباشد كه حدود بيست اثر از آنها از شيعه و همگی مآخذ ديگر از اهل سنت است. در اين آثار انبوه ويژگیهای فروانی از حضرت مهدی (عج) و قيام و نهضت جهانی او ترسيم شده است.
نكته مهمتر آنكه امر قيام حضرت مهدی (عج) در آخرالزمان تا آن پايه قطعی بوده كه اهل سنت آثار مستقل در موضوع حضرت مهدی (عج) و قيام او نگاشتهاند. از جمله در خلال « كتابنامه امام مهدی (عج) » نوشته علی اكبر مهدیپور كه بيش از دو هزار اثر تأليف شده در باب مهدويّت را معرفی نموده ، هفتاد نوشته مستقل از اهل سنّت نيز شناسانده شده است. همچنين مؤلف اين اثر ، در مقدمه خود مینويسد : « هم اكنون بيش از يكصد جلد كتاب مستقل ، از علمای اهل سنت در دست داريم كه پيرامون آن موعود جهانی ، نگارش يافته است ».
معناي واقعی انتظار و شناخت منتظر واقعی (برگرفته از سخنان حضرت آيت الله خامنهای) :
در آثار اسلامى و شيعى از انتظار ظهور حضرت مهدى (عج) تعبير شده است به انتظار فرج. فرج يعنى چه؟ يعنى گشايش. كى انسان انتظار فرج و گشايش دارد؟ وقتى يك فروبستگىاى وجود داشته باشد ، وقتى گره و مشكلى هست. در زمينهى وجود مشكل ، انسان احتياج پيدا ميكند به فرج؛ يعنى سرانگشت گرهگشا؛ بازكنندهى عقدههاى فروبسته.
معناى انتظار فرج به عنوان عبارت أخراى انتظار ظهور ، اين است كه مؤمن به اسلام ، مؤمن به مذهب اهلبيت عليهم السّلام وضعيتى را كه در دنياى واقعى وجود دارد ، عقده و گره در زندگى بشر ميشناسد. واقع قضيه هم همين است. منتظر است كه اين فروبستگى كار بشر ، اين گرفتارى عمومى انسانيت گشايش پيدا بكند. مسئله ، مسئلهى گره در كار شخص من و شخص شما نيست. امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) براى اينكه فرج براى همهى بشريت به وجود بياورد ، ظهور می كند كه انسان را از فروبستگى نجات بدهد؛ جامعهى بشريت بلكه تاريخ آيندهى بشر را نجات بدهد.
اين معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشرى غيرعادلانه ، اين نظم بشرىاى كه در آن انسانهاى بیشمارى مظلوم واقع می شوند، دلهاى بیشمارى گمراه می شوند، انسانهاى بيشمارى فرصت عبوديت خدا را پيدا نميكنند، مورد رد و اعتراض بشرى است كه منتظر ظهور امام زمان (عج) است. انتظار فرج يعنى قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتى كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگى انسانيت حاكم شده است. اين معنى انتظار فرج است.
امروز شما به اوضاع دنيا نگاه كنيد، همان چيزى كه در روايات مربوط به ظهور ولى عصر (ارواحنا فداه) وجود دارد ، امروز در دنيا حاكم است؛ پر شدن دنيا از ظلم و جور. امروز دنيا از ظلم و جور پر است. در روايت و ادعيهى گوناگون و زيارات مختلف مربوط به ولىعصر (ارواحنا فداه) دارد كه «يملأ اللَّه به الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»؛ چنانكه روزى همهى عالم از ظلم و جور پر بوده است همانطور خداى متعال در زمان او عدل و داد را وضع حاكم بر بشريت قرار خواهد داد.
امروز همين است؛ امروز ظلم و جور حاكم بر بشريت است. زندگى بشر امروز زندگى مغلوب و مقهورِ دست ظلم و استبداد در همهى دنياست. در همهجا اين جور است. بشريت ، امروز بر اثر غلبهى ظلم ، غلبهى اغراض و هواهاى نفسانى دچار مشكلات فراوانند. دو ميليارد گرسنه در دنياى امروز ، وجود ميليونها انسانى كه در نظامهاى طاغوتى مغلوب هواى نفس قدرتمندان طاغوتى هستند ، حتّى فشار بر مؤمنين و مجاهدين فى سبيل اللَّه و مبارزان راه حق و ملتى مثل ملت ايران كه توانسته است در يك مجموعهى محدودى ، در يك فضاى معينى ، پرچم عدل و داد را بلند بكند و فشار بر مجاهدان فى سبيل اللَّه ، همه نشانهى سيطرهى ظلم و جور بر دنياست. اين ، انتظار فرج را با وضعيت كنونى زندگى انسان در دورههاى مختلف معنا میكند.
امروز ما انتظار فرج داريم. يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالتگسترى بيايد و اين غلبهى ظلم و جور را كه همهى بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است ، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند ، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نياز هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيلهى خود نكرده باشد ، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه ميكند ، به طور طبيعى حالت انتظار دارد. اين معناى انتظار است. انتظار يعنى قانع نشدن ، قبول نكردن وضع موجود زندگى انسان و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب ، كه مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولى خدا ، حضرت حجتبنالحسن ، مهدى صاحب زمان (صلوات اللَّه عليه و عجّل اللَّه فرجه و ارواحنا فداه) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را به عنوان يك سرباز ، به عنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرائطى مجاهدت كند ، آماده كنيم.
انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند ، دست به هيچ كارى نزند ، هيچ اصلاحى را وجههى همت خود نكند ، صرفاً دل خوش كند به اينكه ما منتظر امام زمان (عليه الصّلاة و السّلام) هستيم.
انتظارِ دست قاهرِ قدرتمند الهى ملكوتى است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطرهى ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگى مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بندهى واقعى خدا بكند. بايد براى اين كار آماده بود. تشكيل نظام جمهورى اسلامى يكى از مقدمات اين حركت عظيم تاريخى است. هر اقدامى در جهت استقرار عدالت ، يك قدم به سمت آن هدف والاست.
انتظار حركت است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد ، نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است. اين آمادگى را بايد در وجود خودمان ، در محيط پيرامون خودمان حفظ كنيم. و خداى متعال نعمت داده است به مردم عزيز ما ، به ملت ايران ، كه توانستهاند اين قدم بزرگ را بردارند و فضاى انتظار را آماده كنند. اين معناى انتظار فرج است.
انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن ، آماده بودن ، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصّلاة والسّلام) براى آن هدف قيام خواهد كرد ، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت. و او عبارت است از ايجاد عدل و داد ، زندگى انسانى ، زندگى الهى ، عبوديت خدا؛ اين معناى انتظار فرج است.
انشاءاللَّه ظرفيت دلها و چشمها و ظرفيت جهان آماده براى آن انقلاب عظيم الهى بشود.
چنین باید گفت كه روزگار غیبت ؛ دوران ظلمت و محرومیّت است بر تمام آنهائى كه امام (علیه السلام) از آنان غائب است و یا آنكه بهتر بگوئیم اینان از او مهجورند.
اگر نیكو بنگریم و تا حدّى بیندیشیم و عظمت نعمت حضور امام (علیه السلام) را تا حدّى بیابیم ؛ خواهیم فهمید كه دوران غیبت چه دوران رنجبار و طاقت فرسائیست و حضرت امام رضا (علیه السلام) از آن دوران و مؤمنان در آن زمان چنین یاد مى فرمایند : « و كم من مؤمن متأسّف حیران حزین عند فقد الماء المعین » ، چه بسیار مؤمن دل سوخته اى كه در فقدان آب گوارا در حیرت و حزن به سر مى برد.
آن حضرت چه زیبا محرومیّت زمان مستورى را به تصویر مى كشد كه مؤمنان چون تشنگانى كه از جرعه اى آب گوارا منع مى شوند در پنجه حرمان بسر خواهند برد ، آن آبى كه براى همگان است و ضروریترین مادّه حیات ، و به راستى امام زمان ارواحنا فداه چنین است و دوران غیبت نیز چنان.
پس چه خواهد كرد پروانه در غیبت شمع و چه سازد آن پر سوخته در فراق شعله عشق ، و چگونه صحبتِ گل را به فراموشى سپارد و بلبل چگونه شور سر دهد و آن گمشده تاریك سراى غیبت راه از كه جوید و در كدامین منزل آرام گیرد.
آنانكه در محضر نور نشسته اند حال و هواى تاریكى را مى دانند و آنها كه لذّت حضور را چشیده اند طعم تلخ هجران را درك مى كنند.
غیبت امام زمان (عج) دورى از تمام خوبیهاست ، و در پرده بودن تمام روشنائیهاست.
آرى ; شب سرد غیبت هنگامه به چاه افتادنهاست ، شب سرد غیبت گاه لرزیدنها و ترسیدنهاست ، شب سرد غیبت بحبوحه گریستنها و نالیدنهاست ، و شب سرد غیبت وقت بى خوابى و بى آسایشى است ، شب سرد غیبت زمان رنجورى پروانه هاست ، پروانه گانى كه در جستجوى نورند نه چون خفّاشان كور ...
شب سرد غیبت را نمى توان معنى كرد مگر در پگاه ظهور ، آنگاه كه به تماشاى سپیده دم مى نشینیم ، خواهیم گفت كه دیشب چه بود و چگونه گذشت.
عصر غیبت عصر محرومیّت از چشمه گواراى ولایت است و روزگار غیبت دوران پرده نشینى یار و محجوبى جمال و كمال اوست ، و باید گفت كه روزگار غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگامه دورى از چشمه سار معرفتش و زلال هدایتش ، دوران مستورى او با تمام صفات زیبایش ، همان گونه كه خود در پرده غیبت نشسته است و مردمان محروم از دیدار اویند ، صفات حُسنایش نیز محجوبند ، و هر آنچه از تشعشع خُلق و خُوى او دیده مى شود از پس ابر سیاهى است كه بر چهره آفتاب افتاده و تابشى است از میان روزنه هاى پرده هجران و چه زیباست آن لحظه كه این پرده برافتد و « وَأَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها » معنى شود.
در عصر غیبت همانگونه كه صورت زیباى امام (علیه السلام) مستور است ، سیرت والاى او نیز محجوب ، مگر شعاعى از آن مَجلاىِ انوار الهى كه از روزنه اى مى تابد ، و باید که به تماشای رافت بیکران او نشست.
اللهم عجل لولیک الفرج
امام صادق علیه السلام در فضیلت انتظار فرمودند:
« خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش چشم به راه ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او ؛ آنان اولیاء خدا هستند ، همانها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین می شوند ».
چرا انتظار از چنین فضیلت برجسته ای برخوردار است؟
1- انتظار حلقه اتصال شیعه با امام معصوم :
« ولایت » و « امامت » رکن اساسی مکتب تشیع است و اعتقاد به وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از سایر مکتبهاست. از دیدگاه شیعه پذیرش ولایت معصومین و به طور کلی تسلیم در برابر امام و حجت عصر ، سرآمد همه فضیلتها و شرط اساسی قبولی همه اعمال عبادی است . البته انتظار به معنای درست آن ؛ یعنی امید به ظهور و قیام عدالت گستر دوازدهمین امام معصوم از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ همو که در حال حاضر حجت خدا ، واسطه فیض الهی ، زنده و شاهد و ناظر اعمال شیعیان خود و فریاد رس آنها در گرفتاریها و ناملایمات است.
2- انتظار معیار ارزش انسانها :
آرزوها و آمال انسانها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد کمال و تعالی آنهاست؛ آرزوهای بلند ، متعالی و ارزشمند حکایت از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلندای همت آنان می کند. به عکس ، آرزوهای خرد و حقیر و بی ارزش نشان از بی همتی و رشد نیافتگی افراد دارد. امام علی (ع) در همین زمینه می فرمایند: « ارزش مرد به اندازه همت اوست ».
انسان منتظر ، برترین و ارزشمند ترین آرزوها را داراست ، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخوردار است.
3- انتظار عامل پویایی فرد و اجتماع :
انتظار نقش مهمی در سازندگی ، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد و اگر انسان منتظر به وظایفی که برای او شمرده شده عمل کند ، به الگوی مطلوب انسان دیندار ذست می یابد و از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار می شود. به عبارت دیگر انسان منتظر با رعایت همه شرایط انتظار ، به همان منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است ، رسیده و به بالاترین نقطه کمال نایل می شود.
مبعث ختم المرسلین ، حضرت محمد مصطفی (ص) بر تمام عاشقان و منتظران قائم آل محمد (عج) مبارک باد.
اقراء باسم ربك الذی خلق ؛ خلق الانسان من علق ؛ اقراء و ربك الاكرم الذی علم بالقلم ...
بخوان…
خدایت زمانی تو را فرمان خواندن داد كه سیاهی جهالت و یأس بر آسمان قلب انسانیت سایه افكنده بود.
زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه شب دیجور برای فرار از سیاهی خویش به دنبال روزنی می گشت.
زمانی كه شكوای سبز درختان و گلایه های زلال آبشار و اشك حسرت ابرهای غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانه ترین تسبیح را با خدا می گفتند.
معشوق زمانی تو را فرمان خواندن داد كه معصومانه ترین فریاد انسان از پاهای جستجوگر تاول زده اش قلب سخت ترین صخره ها را می لرزاند.
انسان بلی گفته ای كه پا به پای پیامبران از آدم تا مسیح درس عبودیت خوانده بود فارغ از مرور مكرر كلاسهای پیشین ؛ معلمی را جستجو می كرد كه عمیقترین و ظریفترین نیازهای همیشه اش را اغنا كند.
معبود زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه گوش دل تمامی محرومان تاریخ در انتظار شنیدن كلام تو لحظه می شمرد.
وتو زمانی لب به اجابت گشودی كه فرشتگان را تاب نگریستن در جهلستان كفر زمین نبود.
معشوق لحظه ای تو را یافت و برگزید كه در جستجوی ظرفی به گنجایش بی نهایت ؛ گل تمامی آدمیان را با محك علم لایتناهی خویش آزموده بود و تو با خواندنت سرنوشت تاریخ را رقم می زدی و كشتی جاودانه هدایت را بر زلال فطرت انسانهای همیشه ؛ بادبادن می كشیدی.
تو كه با خواندنت شكوفه های امید را بر شاخه درخت وجود می نشاندی ؛ تو كه با خواندنت عشق را جان دوباره می بخشیدی.
تو كه با خواندنت ایثار را توان ایستادن می دادی.
تو كه با خواندنت خورشید هدایت را از ظلمت نه توی جهالت بیرون می كشیدی.
تو كه با خواندنت غبار كهنه از چهره دردآلوده مستضعفین جهان می تكاندی و رمق در پاهایشان می ریختی و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان ؛ تو كه با خواندنت مشیت بالغه خداوندی را پاسخی عارفانه می گفتی.
طبیعی بود كه تامل كنی و بلرزی آنچنانكه ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند.
طبیعی بود كه عرق پیشانی تو را بالهای تواضع جبرئیل بروبد.
طبیعی بود كه فلق ؛ سرخی آن لحظه چهره تو را به یادگار همیشه بگیرد چرا كه تو تنها برای آن زمان و مكان نمی خواندی.
تو خواندی ؛ آنچنان رسا كه خون در رگهای منجمد محرومین تاریخ دواندی.
تو خواندی ؛ آنچنان شیوا كه پشت خمیده مستضعفان با جوهر كلام تو استقامت یافت.
تو خواندی ؛ آنچنان بلند كه محكمترین ستونهای ظلم در دورترین نقطه تاریخ از كلام تو لرزید.
و تو آنچنان استوار خواندی كه از ورای مظلومیت چهارده قرن اكنون ما كلام تو را از حلقوم فرزندانت شنیده ایم.
و گوش به زبان و جان به آوای تو سپردیم.
آنچه ما را از خواب غفلت دیرینه برانگیخت ؛ آنچه گره در مشتهای ما انداخت و آنها را گره كرد.
آنچه فریاد مظلومیت ما را به آسمان پاشید.
آنچه رمق شكستن پایه های ظلم را در دستهای ما انداخت.
همان كلام تو بود كه از حنجره مبارك فرزندت طلوع كرد و دیگر بار طلوع خواهد کرد...
ان شاء الله
نهم ربیع الاول ، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بر عاشقان و منتظرانش مبارک باد.
نهم ربیع الاول ، نه تنها نخستین روز امامت امام زمان (عج) است ، بلكه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. در سال روز نهم ربیع الاول كه یادمان آغاز امامت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است ، در چند سطر كوتاه به رخ دادهایی كه پس از شهادت امام حسن عسكری (علیه السلام) در سامرا روی داد ، اشاره می كنیم.
روز جمعه ، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق ، امام حسن عسكری (ع) پس از این كه نماز صبح را خواندند ، بر اثر زهری كه هشت روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود ، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد كه امام یازدهم افزون بر این كه مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده كرده بود ، شب پیش از شهادت شان ، دور از چشم مأموران خلیفه ، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری كردند. به گفته مورخان ، در روز شهادت امام ، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود.
عثمان بن سعید عمری ، به نمایندگی از حجت بن الحسن (عج) متصدی غسل و كفن و دفن حضرت شد و بر اساس گفته شیخ صدوق ، خود امام زمان (عج) با كنار زدن عمویش جعفر كه قصد نمازگزاردن داشت ، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند.
حكومت عباسی از مدت ها پیش بر اساس سخن رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) مبنی بر این كه مهدی فرزند امام حسن عسکری (ع) است ، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند ، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل كرده بود. پس از شهادت امام كم كم خبر فرزندی به نام مهدی (عج) پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی (عج) به نتیجه نرسید.
عثمان بن سعید ، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر (عج) توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود كه شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی (عج) بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناك غیبت آشنا شده ، بتوانند تا آن زمان كه به اشتباه خود پی میبرند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه میشوند ، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص ، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنانكه خواهیم دید ، همه آنها معروف و سرشناس بودهاند. آنان احكام دین را از وجود اقدس امام زمان (عج) گرفته و در اختیار شیعیان میگذاشتند. سؤالات كتبی و شفاهی ایشان را به حضور امام زمان (عج) برده و سپس پاسخ را به شیعیان میرسانیدند و همچنین ، وجوه شرعی شیعیان را با وكالتی كه از امام داشتند ، میگرفتند و به حضرت تحویل میدادند یا با اجازه ایشان مصرف میكردند. آنان جمعی بودند كه امام حسن عسكری (ع) در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان (عج) معرفی كرد و بعد از خود ، ناظر املاك و متصدی كارهای خویش گردانید ، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.
اینها ، همه دارای عقل ، امانت ، وثاقت ، درایت ، فهم و عظمت بودند.
مسأله خلافت و امامت در اسلام ، تنها بر اساس لیاقت و شایستگی افراد بوده و سن و سال هیچ تأثیری نداشته است. پیامبر اکرم (ص) در سال سوم هجرت بعد از دعوت خویشان خود به اسلام ، علی (ع) را که نوجوانی پیش نبود به خلافت و وصایت منصوب کرد و به قوم خود دستور داد که از او اطاعت کنند. هم چنین در واقعه مباهله با نصارای نجران ، آن حضرت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را در حالی که کودک بودند به همراه خویش برد. شیخ مفید در اینباره مینویسد: پیامبر همراه حسنین در حالی که طفل بودند با نصارا مباهله کرد. بعد از آن ، این امر هیچ گاه سابقه نداشت. این وقایع و شواهد بسیار دیگر تاریخی ، دلایلی است که امامت حضرت ولی عصر (عج) را در سن کودکی تأیید میکند.
قرآن مجید در آیه 12 سوره مریم ، درباره نبوت حضرت عیسی میفرماید: « ای یحیی تو کتاب آسمانی را به قوت فراگیر ، و ما فرمان نبوت در کودکی به او دادیم ».
هم چنین خداوند در همان سوره با اشاره به سخن گفتن حضرت عیسی در گاهواره ، نبوت او را تأیید میکند.
فخر رازی در تفسیر خود درباره حکمی که خداوند به حضرت یحیی داد میگوید: « مراد حکم ، همان نبوت است؛ زیرا خداوند عقل او را در کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد و این بدان جهت است که خداوند ، حضرت یحیی و عیسی را در کودکی به رسالت مبعوث کرد ، بر خلاف حضرت موسی و محمّد که در بزرگ سالی مبعوث شدند؛ از این رو چه مانعی دارد که خداوند این دوران را بر عدهای کوتاه سازد و حضرت مهدی (عج) را در کودکی حکمت و امامت عنایت فرماید.
چه ضرورتی دارد که امام ، کودک باشد؟ این امر برای آن است که بدانیم امامت از سوی خداست؛ چرا که اگر امامان تنها در بزرگ سالی به مقامت امامت میرسیدند ممکن بود تصور شود مقامات و کمالات آنان ، اکتسابی است؛ اما با امامت کودک چنین گمانی برده نمیشود ، اگر طفلی به فضیلت امامت رسید ، بدون شک مییابیم که او از سوی خداوند متعال به چنین مقامی رسیده است.
از سوی دیگر ، این امر برای آن است که بدانیم مقام و منزلت ، بر اساس لیاقت است نه بزرگی سن ، چنان که در تاریخ زندگی پیامبر (ص) آوردهاند که ایشان فرماندهی سپاه خود را به اُسامه بن زید که جوانی 19 ساله بود واگذار کردند در حالی که عدهای از صحابه به برکناری او معتقد بودند ، پیامبر به دلیل لیاقت او ، به فرماندهیاش اصرار داشت.
امامت ، یعنی نایب شدن از پیامبر و پذیرش ریاست بر تمام اشیا و موجودات ، با شروطی پدید میآید که نمیتوان آنها را از راه رنج ، ریاضت ، عبادت و تحصیل در تمام عمر به دست آورد. پس تعیین امامت فقط با خداوند عزوجل است که هر که را خواست تربیت کند ، حکمت بیاموزد و قابل ریاست و امامت کند؛ البته در نزد خداوند ، انسان کوچک و بزرگ در این مسئله یکسان است.
نهم ربیع الاول ، سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر (عج) در حقیقت امتداد غدیر بلكه خود غدیری دیگر است.
باید در این چنین روزی با امام زمان (عج) بر اساس مفاد روایات و دعاها بویژه دعای عهد پیمانی دوباره بست معرفت ، محبت ، ولایت و اطاعت برخی از اصول این پیمان نسبت به حضرت صاحب الزمان (عج) است.
ولایت امام زمان (عج) به عنوان سرپرستی وحاكمیت وی بر افراد جامعه است و این ولایت ركن و اساس دین است همچنین كلید گشایشگر و راهنمای انسان مسلمان در همه ابعاد دین میباشد.
معرفت ، محبت و ولایت امام علیه السلام ، زمینهساز عهد و پیمان با ایشان است ، چرا كه عشق و ولایت بدون مسوولیت پذیری هوسی بیش نیست. عهد ، التزام و نوعی تعهد پذیری در مقابل شخص یا كاری میباشد و باید خود را به وظایفی كه نسبت به امام زمان (عج) داریم ملتزم سازیم و با ایشان برای انجام آرمانهایش عهد ببندیم و كسانی میتوانند در عصر ظهور به این عهدها عمل كنند كه در عصر غیبت به پیمان خود با امام عصر (عج) عمل كرده باشند. عهد و اطاعت ، تجلی و نمود عشق و محبت است و زمینهسازی برای ظهور ایشان ، بسط عدالت و فرهنگ عدل پذیری در جامعه و نهادینه كردن آن است .